تبليغاتX
... روزی روزگاری

  سلام احوال شما ؟! خوب هستید ایشالا ؟

 بله تعجب نکنید . این منم که به همین حالت دارم می زنم توی میز کامپیلیتر . یعنی می زدم . حالا دیگه درست شد ! و البته بنده   شدم . قسمت کیبورد میز کامپیلیتر به دلایل قریب الوقوععععععع گیر کرده بود و در نمیومد . آخرش بعد از مشت و لگد های بنده ی حقیر و با اتکال به پروردگار و زحمات بی شائبه ی آقای پدر در اومد . حالا که در اومده و   بعدش پیچش گم شده . که البته با چشم های پیش تلسکوپیه بنده ی حقیر پیدا شدن !

امروز ۳۰ اردیبهشت ........ فروزی جونم تولدت مبارککککککک   .......
اینم متن اس ام اس دیشب بنده به ایشون جان :
" سرکار خانوم مهندس فروزنده .....(فامیلیش) میلاد شما را هم زمان با فارغ التحصیلی از آموزش و پرورش تبریک و تهنیت عرض نموده و برای شما و خانواده آرزوی موفقیت و سربلندی را خواهانم . و جز دوریه شما ملالی نیست که آن هم زیاد مهم نیست .
آرزومند آرزوهایتان : مهندس مریم .... ( فامیلیم .شما بخونید خانومی   ) .
مورخ : ۳۰/۲/۸۷
.
.
حالا تولد تولد تولدت مبارک . مبارک مبارک تولدت مبارک   .
۳۰/گاو/موش "

اعتماد به نفس رو حال کردین ؟   نه جون من حال کردی به این میگن اعتماد به نفس کاذب در حد تیم ملی    .....

تا دیروز قیافه مان به نسبت بسیار زیادی شبیه به میرزا کوچک خان جنگلی شده بود   که به لطف خدا و زحمات خودم و با هنرمندی تماممممممممم یه کم بهتر شدیم   . امید به اینکه بهتر شود .

  چرا اینقدر برق میره ؟! دهههههه   . هی فرت و فرت برق میره . چه معنی میده !!!!!! 
اس ام اس هم که سالی به دوازده ماه با یه دور سلام و صلوات و .... شاییییییید بره   .
آب هم که وضعش اون طوری   .
برنج و گوشت و گوجه فرنگی و ..... هم که به همین منوال !   ..........
آخه این چه وضعشه ؟! این چه وضعهههههههههههههههههه زندگیه ؟؟؟؟؟؟؟   .......
ای خدااااااااا ........

توجه دارید که ؟   توی این پست تا اینجا به همه چیز اشاره شد به جز درس و درس خوندن   . خیلی هم خوووووووب   .
خوب آخه دیگه گفتن نداره که ! می خونیم اگه خدا بخواد   . اگه خدا قبولمون کنه می خونیم . خدا جونم این همه نگاه به آدما می کنی . یه کمم نگاه به ما کن   . دلم گرفت به خدا     .

از امتحانا فقط یکی دیگه مونده ! ریاضیات گسسته !!!!!!   .... جدا که درس بی خودیه  .
از اون بی خودتر ....... هست . در پست های خیلی قبلی توصیفش رو شنیدید که ؟!
خلاصه به همون دلایل توصیفات و کل کل های مکرر توسط اینجانبان با د ب ی ر مربوطه امکان پاس نشدن ۲۰ نفرمون هست  . والا مگه شوخی دارم باهاتون ؟! دهههههههه مگه من هم قدتم که باهات شوخی کنم ؟ .........  ..... خلاصه دیگه واسه این حسابی دعا کنید . چون یه هو دیدی زد به سرش بی تصحیح همه رو صفر داد  .
گراف رو یکی دیگه درس داد . یه جزوه داریم قلففففف دار در حد تیم ملی   . نظریه اعداد و احتمال هم یکی دیگه   ....
چهارشنبه راحت میشیم از دستشون   .
آخرین امتحان مقطع مدرسه   . یه حس خوب و قشنگه .

 می دونی که فقط چند روز دیگه مونده ! روز شماری می کنم ! هورااااااا   . عچقمییییییی    ......

شاد و موفق باشید . ما هم باشیم

پی نوشت : رنگ کامنتدونی بلاگفا چرا اینقدر بی روح شده ؟!!!!!!


وبلاگ نویس عزیز بوشهری ,تو هم با ما همراه شو تا استانی مجازی و بدون محرومیت را بنا کنیم .

                                 خانه وبلاگ نویسان بوشهر

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 3:40 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام .

فقط دلم برای فضای اینجا تنگ شده بود . برای جایی که مکانی هست ( چه جمله بندی توپی :دی ) برای نوشتن روز های شاد و غمگینم . برای روزی که وقتی می خونمشون یاد خاطره های تلخ و شیرینم بیفتم .

خیلی حرف نا گفته دارم . اما فرصتی برای نوشتنشون نیست . امیدوارم روزی فرصتی پیش بیاد که ........ !!!!!!!!!

فقط چند روز دیگه مونده . یه استرس شیرین دارم ! خوب به هر حال بعد از چند وقت ....... !

وسط نوشت : مریم گلییییی جون همین الان زنگولید .کلی حرفیدیم . مرسییییی عزیزم که زنگولیدی . همیشه وقتای خوبی می زنگولی که آدم احتیاج داره با کسی بحرفه . بوووووووس .

یه استرس کوفتی هم دارم ! به اونم چند روز دیگه مونده و تکلیف به زودی روشن میشه . نا امید نیستم اما خیلی هم ..... . بیخیال !

روزگار نوشت : اه .... حالم از آدم های کنه ای به هم می خوره که وقتی میگی من باهات کاری ندارم مزاحمم نشو باز میگن حالا یه بار به حرفام گوش کن ! اه برو بمیرررررررررررررر ..............

ایام به کام !!!!!


وبلاگ نویس عزیز بوشهری ,تو هم با ما همراه شو تا استانی مجازی و بدون محرومیت را بنا کنیم .

                                             خانه وبلاگ نویسان بوشهر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:4 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ایشالا ؟! چه خبرا  ؟ از حال ما هم اگر جویا باشید مثل همیشه با حال هستیم,غمی هم نیست جز دوری شما,که آن هم خیلی مهم نیست  .....
این قسمتش از من نبودا ! سر من رو نبرید ! از یه بنده خدایی بود   . همین قسمت جویا و مویا و اینا دیگه !

  • پریروز که از امتحان زبان اومده بودم و داشتم با مینا و نرگس   چت می کردن احساس کردم ووی یه طوریمه ! هی حالم بده هی     ......
    تا اینکه عصر که از خواب بیدار شدم دیگه سرم داشت حالی به حالی میشد و هی سرم گیجی ویجی میرفت . بعدشم دیگه حسابییییییییی       . هی هم رو ویبره بودم . گرمم بود اما می لرزیدم . خلاصه مادر خانومی گفت پاشو ببرمت بیمارستان . آخه ساعت ۹:۳۰ شب بود و دیگه کلینیک نزدیک نبود که بخوایم بریم . خلاصه بدو بدو تا خواستیم بریم بیمارستان باز من رفتم رو ویبره و یه بار دیگه        ....
    بعدش رفتیم و دکتر و دکتر جون گفت : مشکوک به آپاندیسسسسسسسس .... بدو بدو ما رو فرستاد آزمایش و من خووووووون دادم         ........ بعد اومدیم خونه باز ساعت ۱۲ که جواب آماده میشید رفتیم . یه دکتره برگه آزمایش دست مادر خانومی بود گفت همین حالا بسترییییییییییییی آپاندیس.......     . بعد دکتر قبلیه دید گفت شروعه آپاندیسه . اما خوب اگر خونه نزدیکه برید خونه فردا ۷ اینجا باشید   .... فرداش رفتیم ما رو فرستاد و خلاصه من بیچاره دیروز به اندازه ی تمام عمرم آب خوردم !
    حالا جالبیش این بود که همون شب قبل از آزمایش دکی گفت آب نخور ! من به عمرم تشنه م نمیشه هااااا . همون موقع داشتم از تشنگی می مردم   .
    خلاصه جواب نهایی اینکه بنده نه آپاندیس داشتم نه چیزی . و حالا هم سالمم . فقط یه کم بی حس هستم .
  • امروز امتحان شیمی داشتیم. در حد ۱۱-۱۲ نمره نوشتم . دست بالا ۱۱ می گیرم ( عمرااااا ) و دسته پایین هم  ۸ . واسه منی که دیروز از ۶ عصر تازه شروع به خوندن کردم وسطش هم هی حالم بد بود خیلی هم خوبه   ( کجاش خوبه ؟؟؟؟؟؟ )
    ............ اضافه شده در بعد : تا صد سالللللل . میوفتما !!!! عمرا اگه پاس شم  .......
  • وقتی همه ی حرف ها رو می ذاری کنار هم می بینی همه شون درست می گن . و تقصیر از همه هست . اما لطفا دیگه بحث رو کش ندید ! امیدوارم به زودی همه چیز درست بشه   . واسه بار هزارم میگم ارزش دوستی های چندین و چند ساله بیشتر از این حرفاست .
  • استرس دارم ! دلهره از اینکه بعد از چند وقت ندیدنت برخوردت/برخوردم چه طوریه ؟!
  • تولد مریم گلیییی ۲۱م بود . عزیزم شرمنده زودتر نتونستم تبریک بگم . تولدت مبارک . مرسی بهم زنگ زدی عزیزم . تولدت مبارکککککککک  ......

مانا باشید و همیشه شاد

سوتی نوشت : و اینکه مغازه ی دکتر  ........

اضافه شده در خیلی بعد تر  ( یکی یکی یادم میاد  ) :
دیشب جام جم ۳ - برنامه ی چشم انداز - حمید فرخ نژاد رو آورده بود . بعد یه آقاهه که آبادانی بود و نمی دونم کجا زندگی میکرد زنگ زد و با هم حرف زدن . همون اولش آقای فرخ نژاد عینک ریبنش رو در آورد گذاشت رو چشمش  . بعد آقای حمید خان گفت تا برات یه چیزی تعریف کنم ! گفت :
یه بار یه آبادانیه به دوستش میگه :" من صد هزار تومن پول دارم . نمی دونم ننه م رو ببرم دکتر یا برم عینک ریبن بخرم ؟! " دوستش بهش میگه :" نمی دونم میل خودته . اما عینک ریبن با پیرهن مشکی خیلی به هم میان " .......
....................... اینا رو اون انجام دادا ! نیاین به من فحش بدین ! ..............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:11 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

متاسفم ! واسه ی خودم و واسه ی همه ی اونایی که بد محتوای جلسه ی دیروز رو به عرض اعضا غایب رسوندن !

قبول کنید که همه مقصر بودن ! در کل نه فقط برای دیروز !

به نظر من با حضور نداشتن توی جلسه شاید حرف هایی که زده شد رو تایید کردن ! اگر حضور داشتید حداقل صحبتی در این مورد میشد و همه ی قضایا به خوبی و خوشی تموم میشد ! نه اینکه بخواد به یه جلسه ی دیگه موکول بشه که خدا داند کسی باشد یا نباشد !

دوستی و رفاقت رو قاطی کارتون کردید رفاقتتون به هم ریخت ! سعی کنید بسازیدش ! فکر کنم ارزش دوستی ها خیلی بیشتر از این چیزا باشه !

خیلی وقت ها خیلی از حرمت ها شکسته شد اما خیلی ها حرفی نزدن ! چرا ؟ چون جمع دوستانه بود . ما واسه چی دور هم جمع میشدیم ؟! واسه جنگ و جدل ؟! یا واسه داشتن لحظات خوش ؟! نه خداییش واسه چی جمع میشدیم ؟! فکر کنم ارزش دوستی ها و شادی ها خیلی بیشتر از این حرفا باشه !

نه خیانتی شده نه چیزی ! فقط خواستم بگم این جمع یا بهتره بگم خانه ی وبلاگ نویسان احتیاج به یه سر و سامون داشت ! چون چند وقت بود که کاملا به خواب زمستانی رفته بود و متاسفانه کسی قصد بیدار کردنش رو نداشت !

خانه ی وبلاگ نویسان با حضور همه خوب و قشنگه نه که ۴ نفر پاشن بیان و ۴ نفر دیگه ناراحت باشن !

متاسفانه از همون اول یه خط قرمزی گذاشته نشد که دوستان در برخورد هاشون رعایت کنن و پاشون رو فراتر از اون نذارن و متاسفانه تر اینکه اصولا بعد از هز جلسه یه سری ناراحتی ها و دلخوری ها پیش میامد ! که این اصلا خوشایند نیست . چون ما واسه شادی و خوشحالی دور هم جمع میشیم نه واسه پیش آمدن ناراحتی ها و دلخوری ها .
این پیشنهادی بود که دیروز خواستم به جمع بدم اما فرصتش پیش نیامد .

به امید اینکه یه روز همه با هم و دور هم جمع بشیم و کدورت ها و ناراحتی ها رو کنار بذاریم !

                                     به امید روزهای خوش ......... مریم خانومی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:18 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . احوال شما ؟ خوبید ؟ خانوم بچه ها خوبن ؟ مامانا ؟ باباها ؟ بقال سر کوچه ؟ ممد آقا شر خر ؟! صغری خانوم ؟ کبری خانوم ؟ عروس جدیده ی عذرا خانوم چه طوره ؟! نی نی نداره ؟! اصغر آقا کفاش ؟ نعمت خان خوبن ؟ ماشین لباس شویی تون ؟ کفشا ؟ جورابا ؟ همه خوبن به سلامتی ؟ سلامت باشن . سلام برسونید خدمتشون .

ده ؟! خوب مگه بده سلام احوالپرسی می کنم ؟! یه روز که سلام نمی کنم هی عیب و ایراد رو بچه ی مردم میذارید . حالا هم که احوالپرسی می کنیم هی گیر می دی میگی چرا این همه می پرسی ؟! مگه فوضولی که این همه از جد و آبادمون می پرسی ؟ من مهههههذرت میخوام . من شرموونده هستم !

به به به به ! دکترررررررر جواد جون لطف کردن پس از ۷ سال کشتیده شدن توی اون مدرسه ی کوفتی یه لوح نقلی بهمون داد ! فقط عکساش رو میذارم . چون باید زود برم لالا که بسیار بسیار زیاد چشمام در حد تیم ملیییییی میسوزه !
عکس لوح تقدیر کذا  
البته فکر نکنید از اول این شکلی بودا !!!!! آلبوم هاش رو امروز آوردن !
البته بالاخره باز نشست شدیم ! و امیدوارم بعد از امتحانا دیگه گذارمون به اون مدرسه نیفته !

..............................................

جلسه پرسش و پاسخ وبلاگ نویسان و شورای مرکزی، به منظور بررسی فعالیت یک ساله خانه وبلاگ نویسان

به همراه تقدیر از معلمان وبلاگ نویس

جمعه -  ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

ساعت ۱۷ - بالاتر از مجتمع فرهنگی هنری - مرکز رشد علم و فناوری خلیج فارس

..........

پی نوشت : یه بنده خدایی می گفت دو به هم زنی خیلی باحاله هاااااا !!!! باور نمی کردیم .... اما خداییش خیلی حال میده ! یه بار امتحان کنید !

مانا باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:27 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام ۱۰۰ تا سلام . ۱۳۰۰ تا سلام      ..... ( من بالاخره یاد گرفتم سلام کنم   . دست برام بزنید خوب . بچه تشویق بشه   )

خوب اول از همه بگم خدمتتون که تا حالا بچه کنکوری به این فعالی دیده بودین ؟   نه جون من دیده بودین ؟! این تن بمیره دیده بودین ؟ ......
خوب معلومه دیگه آدم وقتی درس نمی خونه و کار مفید انجام نمیده حداقل یه کار مفیدتر   () انجام بده بعد نگن این سالی که گذشت نه درس خوند نه چیزی . حداقل بیام باز یه وبی آپ کنم یه چیزی بعد بهونه داشته باشم   ......

به جون خودم خسته شدم از مود دپرسی ! یعنی من که از اول دپرس نبودم که ! دپرسمون کردن ! خدا آخر عاقبتشون رو به خیر کنه ! من که واگذارشون کردم به خدا ( مثل آدم بزرگا     ...... چیه بهم نمیاد ؟! خوب حالا سعی کنید یه کم بیاد   . باز دپسرده میشماااااااااا ! این دفعه باعث و بانیش شما میشین   )  ..........
خلاصه بگم که دوست دارم باز شاد باشم !
تا شادی هم چند روز دیگه بیشتر نمونده . هوراااااااااااااااااااا   ...... هورا هورااااااااا . من که کلی ذوق زده هستم بابتش  !!!!!!!!!!  بعدشم کنکور میدیم و هورااااااااااااا   ( حالا انگار کنکور خیلی چیز خوبیه   اینطوری واسه از شرّش خلاص شدن خوشحالم   )

امتحانامون طبق برنامه ای که اداره داده از ۱۷ اردیبهشت هست تا ۱ خرداد ! اما امروز میگفتن نه ما می خوایم بذاریم از ۱۹م ! حالا امروز چندمه ؟! ۱۵م !!!!!!!! زودتر نمی تونستن تصمصیم بگیرن آیا ؟! هنوز هم معلوم نیست ! خبرمون می کنن ! اینم از مدرسه ی منظم ما !!!!!! مدرسه مون اینقدر منظمه ! آدم دلش می خواد قورتش بده از منظمی ! چرا دماغم دراز شد ؟!   .....   حیف اون آدمی که بخواد این مدرسه رو قورت بده ! دیگه خودش باید بره زنده به گور بشه ..... والا جون تو ! تو نه ! تو . آها اون  پشت سریت ! آفرین با تو اممم !!!!!!

هفته ی معلم مبارککککککککککککک   !!!!!!!! دیر شد ببخشید .....
روز معلم به آقای رشیدپور و خانوم مشفقیان و خانوم صافی اس ام اس زدم و تبریک گفتم . اما به خانوم مشفقیان نرسید   ......
گفتم : سلام . روزتون مبارک . امیدوارم دانش آموزای خوبی براتون بوده باشیم .
آقای رشیدپور : ممنون . حتما دانش آموزای خوبی بودین . و امیدوارم که همه تون در رشته ی دلخواهتون قبول شید تا هر چی زودتر شرّتون از خانواده کم بشه !
من : بله آقا ؟!!!!!!   

۱۴ اردیبهشت روز استعداد های درخشان مبارک ! 
دیروزمون مبارکککککککککککککککککک    ..... این آخرین سال استعداد های درخشانمون بود ! دیگه باز نشست شدیم . هی هی روزگار ........   ( نه که خیلی خوبه   ! )

امروز رفتیم مدرسه به بهونه ی رفع اشکال دیفرانسیل اما خوب قصد یه چیز دیگه ای بود که........   !!!!!!!!! 
رفتیم توی کلاس و ........ اینم عکس وایت برد کلاس !
این فلش ها هم قضیه ش اینه که تاریخ جا به جا شده   اول ۱۴م اومده بعد ۱۲م   ....
اااا به من چه ؟! من اول ۱۴ اردیبهشت رو نوشتم . فروزی جون گفت ۱۲م هم بنویس .... و الا من همچین قصدی نداشتم که بنویسم  .

 بعد با آقای رشیدپور توی کلاس عکس گرفتیم ! بعد وایساد گفت خوب تکی چی ؟   .... من وایسادم کنارش گفتم خوب بگیرید عکس رو تکیه !
بچه ها : ااااااااا تکیه ؟!!!!!!!
یکی یکی اومدن وایسادن از اینور اونور هی میگفتن بیاین بچه ها تکیه ....... نمردیم و معنی عکس تکی هم فهمیدیم   . بعدم با بقیه ی معلم ها ( چند تاشون بودن البته فقط ! ) عکس باز از همون تکی ها گرفتیم .........
یکی از عکس ها هم از بس اون شخصی که باهاش عکس گرفتیم عشقه منه   گفتم تو رو خدا بدین من عکس بگیرم می خوام سر به تنش نباشه حالا بیام باهاش عکس بگیرم ؟؟؟؟؟؟؟ تا ۱۰۰ سالللل !!!!!!

ها اینم بگم   . توی کلاس قبل از اینکه بخوایم با آقای رشیدپور عکس بگیریم شهرزاد داشت فیلم می گرفت با موبایل دوربین دارررررررررررررررررر . بعد ما چند نفر ( من - فروزی - سوری - لاله ) مسخره بازی می کردیم . هی میگفتیم : فیلمه ؟ فیلمه !؟ بچه ها فیلمه !!!!!!! وای وای فیلم ورداریه ......
وای شهرزاد یعنی ما اونجاییم ؟!   یعنی حالا ما اونجا تو موبایل توییم !؟ یعنی مثل عکسه ؟!می گفت نه حرکت می کنید اونجا ! ما :   ...... مگه میشه ؟ هم ما اینجا باشیم هم اونجا ؟!!!!!! تازه حرکتم کنیم ؟!!!!!!!!! می گفت : آره . خیلی با کلاسه !
من : سی جاپن چه کرده !!!!!    ..............   .....

بعدشم رفتیم توی سالن مدرسه برنامه ی روز معلم و ۱۴ اردیبهشت بود می خواستن زود اجرا بشه برن سینما !!!!!!!! ( اصلا از ما نپرسیدن میاین یا نه ؟!!!!!! ما که نمی رفتیم اما اگه می پرسیدن نمی مردن به خدا   ..... بعد بگو چرا افسرده میشی ؟! )
رفتیم تو سالن نشستیم بعد خانوم ایکس( ) که بسیار انسان یک رویییییییی هستن ( باز این دماغ من دراز شد ! ) گفت هر چی صداست از طرف شماستا ........ سوری گفت بچه ها پاشین بریم خیلی زشت حرف زد ! گفتیم بیخیال سوری روز آخره ! گفت نه پاشین ! خلاصه پاشدیم ! همون خانومه گفت حالا بشینین وقت رفتن نیست !!!!!!!!!!! ( به تو چه هاااااااااااااا ........ خلاصه مدرسه ی ما شده قضیه ی همون هر کی به ما ...... بود بعدشم کلاغ و اینا   ) .
خدا رو شکر که دیگه داریم از دستشون راحت میشیم !

 هورا هورا ! الان مادر خانومی زنگولید گفت بیاین دنبالم ! رسیده بود بوشهر . هوراااااا هورااااااا   ........

این آخرا نوشت : این پست یه جوری جیگر زلیخایی شدا ! اما خوب خیلی وسطش وقفه نیفتاد

اما قبلی که داشتم می نوشتم ای میل از طرف خانوم مشفقیان اومد . یه سری از عکسامون توش بود ! مرسییییییییییی خانوم مشفقیان جون   ( خودت پاچه خواری ! ده خوب دوستشون دارم   ! ) منم به زودی عکسا رو براتون می فرستم .   

یه دونه دیگه از این آخرا نوشت : ووی ننه خیلی وقت بود ایموشن زیاد استفاده نکرده بودم . دلم شورشون می زد   .

پی نوشت به یه آدم ناشناس ! ( البته شناسه ! اما اگه بگم تابلو میشه   ) : شیرینی یادتون نره ها! من خودمم تنهام ! اوضاع شکم که میشه دار و دسته ندارم   ( بچه ها موقعش که شد خبرتون می کنم با هم بریم    ) ....... خلاصه بگم اگر شیرینی ندین اینجا تابلو می کنما ! گفته باشم !

این پست طولانی شد آیا ؟! من شرمنده . یه روز میایم شاد باشیم نوشته هامون طولانی میشه   . ربطش به همون بی ربطیشه . آره داداچ !

من برم کم کم مادر خانومی میاد ! پاشم یه کتاب بگیرم دستم یعنی من داشتم درس می خوندم   . ولباگگگگگ  ؟ولباگ نویسی چیه دیگه ؟   ...... ووی ننه این حرفا چیه ؟! قیومت توبه .....

  ................ فروزی جونم بیا دیگه ! گفت خواستی آپ کنی خبرم کن بیام . انگار می خوام شق القمر کنم   ....

مواظب خودتون باشید . بچه های خوبی باشید درس بخونید ! دست به برق هم نزنید   ....

مانا باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:15 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

به یاد پست شماره ی  ۷۰ ......

اینجا یه پست خالیه ! یه پست آزاد . هر چه دل تنگت می خواهد بگو !!!!!! یعنی هر چی دوست داری بگو .....

پی نوشت : کامنتدونی هم تاییدی نیست .... 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:19 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

وقتی حالم خوب نیست فقط دلم می خواد بنویسم ! کجا ؟! کی ؟ چرا ؟ برای چی ؟ اصلا چرا حالم خوب نیست ؟ از چیه که اینطوری هستم ؟! کجا بنویسم ؟! اصلا چی بنویسم ؟

اینا سوالایی هست که توی ذهنم پراکنده ست ! کی  ؟! خوب همین مواقع دیگه !

یه حس بدی دارم . به همه چیز ! به همه ! نمی دونم این حس رو چه طوری از خودم دور کنم !

اه کاش بودی می تونستم باهات حرف بزنم ! یا نیستی یا کار داری ! ( این یا نیستی یا کار داری مربوط به ۲ شخص مختلف میشه ! )

اه حالم از این یکنواختی به هم می خوره ! واقعا چرا ؟!

داشتم می گفتم ! فقط دلم می خواد بنویسم ! چی و کی و کجا و برای کی و اصلا چرا !؟ اصلا مهم نیست . فقط احتیاج به نوشتن دارم ! حتی اگه شده چرت و پرت ! یا فقط یه سری خط و منحنی ای که ساخته ی ذهن خودم ! ذهن خودم ! نه تو نه هیچ کس دیگه !  . با نوشتن سبک میشم !

وسط نوشت : به نظر شما کتاب با کتاب چه فرقی می کنه آیا ؟!!!! :دیییی  ........

این شعر رو دوست دارم ......

      " به باغ همسفران "

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید .

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم .
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد .
و خاصیت عشق این است .

کسی نیست ,
بیا زندگی را بدزدیم ,آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم .
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین ,عقربه های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .

مرا گرم کن
( و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد ,آن وقت در پشت یک سنگ,
اجاق شقایق مرا گرم کرد .)

در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم .
من از سطح سیمانی قرن می ترسم .
بیا تا نترسیم از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است .
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد .
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات .
اگر کاشف معدن صبح آمد ,صدا کن مرا .
و من ,در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو ,بیدار خواهم شد .
و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ,و افتاد .
حکایت کن از گونه هایی که من خواد بودم ,و تر شد .
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند .
و در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست .
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد .
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد .
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید .
و آن وقت من ,مثل ایمانی از تابش " استوا " گرم ,
تو را در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید .

                                              " سهراب سپهری "

ته تهش :::::::::::::::: سبک شدم ! خدایا مرسی ........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:37 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

فعال شدن ؟  . خدا رو شکر . ایشالا همیشه همه فعال باشن ........

یه نشست وبلاگیه دیگه با حضور جمعی از وبلاگ نویسان عزیز هم استانی . با حضور :

نوشته های پویا
طارمه
حاج عماد دشتی
عبدالمحمد شعرانی
مداد پررنگ
خاطره های سوخته
نوید مهرپویا
سید محمد هاشمی
زندگی زیباست ای زیباپسند
خلبوس
وحید پورجماد
جاده های روشن
پدرام گشمردی

آرزوهای لی لی
روزی روزگاری ....
این ۳ نفر
رد پای یک زن
وب نوشته های من
مژده غضنفری
زمزمه های گاه و بیگاه من
دلشکسته ی امیدوار
دخت ایرانی
قایقران کوچولو

اینم لینک عکس ها :

عکس ۱ ....... عکس ۲ .....

       

و پی نوشت مهم : مخلوط   

و مهم تر : امیدوارم شیرینی هایی که خوردید زیادی له نشده بوده باشن  اگه می دونستم شیرینی تر هست حتما اول کیفم رو روشون نمی ذاشتم بعدشم با موبایلم روش بازی کنم ( اون ایموشنه که سوت می زنه   )

همیشه شاد شاد شاد شاد باشید  

اضافه شده در تاریخ ۸ اردیبهشت :

با خواهش های فراوان و خودکشی آقای نوید خان مهرپویا ( گفتیم بچه ست گناه داره :دی ) آدرس وبلاگش تغییر کرده . التماس کرد گفت بذار تو وبلاگت . آدرس جدید که همان آدرس خیلییییی قدیمی می باشد این می باشد .

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 7:12 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

دلمون به تکنولوژی بلاگفا - قسمت وبلاگ های دوستان - خوش بود که اونم زد تو ذوقمون ! بعضی از وبلاگا اصلا آپدیت نشدن میزنه آپدیت شده ! بعضیا هر روز آپدیت میشن اصلا نشون نمیده ! نمونه ش : وبلاگ دیر تش باد ! تقریبا هر روز یا یه روز در میون آپدیت میشه ! اما آخرین آپدیت رو ۶۲ روز پیش نشون میده ! قریب به ۲ ماه پیش ! به به به به !!!!!!!!!!!! گفتم که کلا تکنولوژی به ما نیومده .

به اینجا سر بزنید . عکسای قشنگی توش هست ! اینجا !  ....... گرچه سایت فلیکر واسه خیلی از شهر ها فیلتر هست !

چقدر همه چیز لوس و بیخود شده ! مثل عید که پلاستیکی بود ....... ! گفتم که سالی که نکوست از بهارش پیداست !

وسط نوشت: همون بهتر که من سلام نکنم .......

همینطوری حوصله م سر رفته بود ( نه که روزی ۲۵ ساعت درس می خونم ) گفتم بیام اعلام موجودیت کنم .

اضافه شده در روز چهارشنبه ۴ اردیبهشت :

نشست دوستانه وبلاگ نویسان بوشهر

پنج شنبه ۵ اردیبشهت ۸۷ . ساعت ۸ بعد از شهر . پارک شغاب .

با حضورعبدالمحمد شعرانی، مدیر وبلاگ دیر تش باد و معلم کوچکترین مدرسه دنیا .....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:59 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari