تبليغاتX
... روزی روزگاری

سلام سلام . احوال شما ؟! منم خوبم به لطف و مرحمت شما ! چه خبرا ؟! خوش می گذره ؟!

فقط ۶ روز دیگه تا پایان سال ۸۶ مونده  .... نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ؟!!!!

یادش بخیر کوچمولو که بودیم ( آخییییی نازی بچه م  ) توی هر سال ۲ بار به سنمون اضاف میشد ! یع بار روز تولدمون ! یه بارم روز سال تحویل !!!!!
هی هی هی هی جوونی کجایی که یادت بخیر !!!!!!

 ....... اگه تا پایان همین سالی که توش هستیم ( برای اطلاع بیشتر سال ۸۶ ) همه مون نرفتیم زیر پوشش کمیته امداد هر چی دلتون خواست بگین !!!!!!! به من نه ها ! به ......  !!!!

قیمت اس ام اس !!!!!!! وووووووووووووووووووی خدا مرگ بده !!!!! کی رو ؟! خوب معلومه دیگه ! کسی که این طرح رو داد ........ از همین امروز صبح هم اجرا شده !
اس ام اس فارسی : ۸۹۰ ریال
اس ام اس انگلیسی : ۲۲۲ ریال
و به قیمت اس ام اس های تلفن های همراه اعتباری هم ۲۰ درصی اضافه شد !!!!!!!!
آخه چه خبرههههههههههه ؟!!!!!!!!! ۲۲۲ ریالا ! واخ واخ ! خدا بگم چه شون نکنه ! الهی که اون ۱۸ چرخ آلبالوییه ............ !!!!

دیروز و امروز تهطیل بودیم ! اما فردا و پس فردا میریم مردسه ! فردا چون مدرسه مون حوزه انتخاباتی هست کلاسمون توی دبیرستان پسرونه شهید بهشتی تشکیل میشه !!!!
کلاس فیزیک  . البته (  ) واسه آقای کشیشیان بود نه خود درس فیزیک  .
که البته بنده شنبه نیستم ! چرا ؟! مراجعه کنید به پاراگراف بعدی !

مادر خانومی روز شنبه باید بره پیش دکترش شیراز ! و ........
دیگه ما هم میریم خرید عید کنیم !
البته خودمون تهنا که نمیریم که  ..... با دایی جون و بر و بچ - و خاله جون و بر و بچ و مامان بزرگ .
هوراااااااااااا. خوچ می گذره !
امروز هم جیجه و جوجو رفتن شیراز ! دیگه اونجا میریم جمعمون جمعه !  اما کاش خاله خانومی هم از اصفهان میومد  ......

فکر کنیننننننننننننننننن  ..... من بعد از سال ها دارم از بوشهر خارج میشم !!!!

امروز بالاخره بعد از ۲ رووووزززززز تلاش پی در پی اتاق تکونی تموم شد ! فکر کنم اتاقم الان می تونه نفس بکشه ! حدود ۵-۶ کیسه چیزایی که نمی خواستم ریختم دور !!!!!!!
و الان اتاقم می درخشه ! کلی خوشم اومده  .....

دیروز در طی اتاق تکونی یه کتاب پیدا کردم به نام " راز های مانولیتو " . کتاب فکر کنم مال درسا بوده ! ای ول مرسی دختر خاله جوجو که کتابت رو اینجا جا گذاشتی و دختر خاله جونت رو سرگرم کردی  . اینقذهههههههههه باحال بیییییید  !!!!!!!!! 

خوب من برم یه کمی تمرین خازن حل کنم ! شب هم می خوایم بریم خونه خاله جون !

به جون خودم تو این هفته کلا ایکس ساعت به کتاب دست نزدم   . من به خودم افتخار می کنم و با این روند درس خوندن مطمئنم که تا ۱۰ سال آینده به دانشگاه راه خواهم یافت .
توضیحات : ایکس ساعت منظور زیر ۱۰ ساعت هست !!!!!!!!!

میرم شیراز اگه زنده موندم بر می گردم می نویسم ! اما اگر بر نگشتم و جان به جان آفرین ....... از حالا میگم که :

سال نو مبارک !!!! ۱۰۰ سال به این سال ها ! ایشالا سال خوبی داشته باشید  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 4:54 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

۱۸ اسفند روز جهانی بوشهر مبارک !!!!

چند روز پیش با یکی از بچه ها در مورد بوشهر دعوامون شد !!!!!!!
توی فری تایم بین زنگ هایی که از ساعت ۱:۳۰ تا ۷-۸ عصر داشتیم استراحت می کردیم. من و دو سه تا از دوستام رفتیم توی نمازخونه . داشتیم در این مورد که آقای نورایی ایکس(!) در مورد بوشهر چی گفته بوده و بچه ها چی جوابش داده بودن ( چون من وسط کلاس روز ۲۸ صفر حالم بد بود اومدم خونه ) صحبت می کردیم !
آقای نورایی: خوب بچه ها بمونیم بیشتر من با هواپیمای فردا میرم !
بچه ها: آقا بلیط گیرتون نمیاد !
آقای نورایی: اااا مگه اینجا هواپیماش شلوغ هم میشه !؟
( اگه بودم همچییییین می زدم ........... ) 
موقعی هم که من هنوز بودم پرسید: اینجا جایی هم داره که آدم وقتی حوصله ش سر بره بره بگرده !؟
من: آقا اینجا کوره داهات نیستا !!!! بوشهره !
بعد گفت : تهران همین که بری توی خیابوناش هم دلت باز میشه !
من : (البته هیچ قصد جسارتی به هیچ شهر و هیچ مردمی ندارم و نداشتم ولی خوب واقعا از حرفش زورم گرفت !!!!!!! ) تهران با این هوای آلوده ش ؟! تهران که یه برج میلاد نیمه کاره داره فقط که !!!!!
و ..........

حالا اینا رو بی خیال . ادامه ی اون بالا که تو نمازخونه بودیم رو داشتم می گفتم . خلاصه اون دختره داشت نماز می خوند وقتی تموم شد گفت : خوب راست گفته !!!!! مگه این بوشهرتون چی داره ؟! همه ش ۲ ساله اسمش اومده تو نقشه ی ایران !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 ........... ۲ ساله !؟؟؟؟؟؟؟ من گفتم : ببخشیداااااااااا خیلی معذرت می خواماااااا !!!! موقعی که اسم بوشهر ابوشهر بود ................ ( این تیکه سانسور می شود :دی ) !!!!!!
بعد گفت : تهران واسه ایران حکم کانادا رو داره واسه اروپا !!!!!!!!!!!!!!!!!   ......... نمی دونستم کانادا جدیدا شده ار کشورای اروپایی  .....

انگار مثلا بوشهریا اومدن التماسشون کردن تو رو خدا شما بیاین ارتشی بشید بیاید توی پایگاه بوشهر زندگی کنید ما بهتون حقوق بدیم ! یعنیا دلم می خواست همون جا گردنش بگیرم بکنم  !!!!!!!

به داییم که گفتم .  شد . گفت : نزدی تو دهنش ؟!!!!!!!  ........

من اصلا ادعایی ندارم که استانی که توش زندگی می کنم - بوشهر - خیلی آباده و هیچ مشکلاتی نداره . چون از خیلی از مشکلاتش آگاهم ! چون می دونم هیچ وقت یه مسئول درست و حسابی نداشته که دلش برای شهرش بسوزه . ( توی پرانتز بگم که لطفا این مطلب رو به انتخابات و سیاست و ..... ربط ندین ! )

در راستای این موضوع یه سری مطلب در مورد جغرافیا و بیشینه ی تاریخی بوشهر از چند تا سایت و بلاگ پیدا کردم . میذارم اینجا تا شما هم بخونید ! و اگه فکر می کنید بوشهر یه کوره داهاته و اونجوری هست که توی فیلما نشون میدن و همه ی ما اینجا سیاه پوست و عرب هستیم و اون لهجه هایی که توی تی وی نشون میده به عنوان لهجه بوشهری و همه اینجا ماهی گیر هستن و رو دریا کار می کنن و دشداشه می پوشن باید بگم کاملا در اشتباهید !!!!!!!!!!

                     

استان بوشهر از استان‌های جنوبی ایران است که در حاشیه خلیج فارس قرار دارد. این استان با مساحتی حدود ۲۷٬۶۵۳ کیلومتر مربّع، جمعیّتی برابر ۸۸۶٫۲۶۷ نفر دارد. استان بوشهر بر 27 درجه و 14 دقیقه عرض شمالی و 50 درجه و 6دقیقه تا 52 درجه و 58 دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ قرار دارد. این استان از شمال به استان خوزستان و قسمتی از کهکیلویه و بویراحمد، از جنوب به خلیج فارس و قسمتی از استان هرمزگان، از خاور به استان فارس و از باختر به خلیج فارس محدود است. استان بوشهر با خلیج فارس بیش از ششصد کیلومتر مرز دریایی دارد و از اهمیّت راهبردی و اقتصادی برخوردار است.استان بوشهر در حاشيه خليج فارس حافظ خاك ايران با آب و هوايي گرم و مرطوب است كه به سمت داخل شهر به تدريج خشك تر و گرمتر مي شود .بارندگي كمي دارد و اكثر رودخانه هاي آن شور و فصلي هستند.

          

جمعیّت
جمعيّت و پراكندي آن: استان بوشهر براساس سر شماری سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۸۸۶٫۲۶۷ نفر جمعیت دارد که ازاين مقدار، ۶۵٫۲ درصد در نقاط شهری و بقیه در نقاط روستايی سكونت داشته وكمتراز يكم درصد آنان غير ساكن هستند.

آمار جمعیتی بعد از این قسمت همه از سرشماری ۱۳۷۵ گرفته شده اند و با آخرین سرشماری کشور مطابقت ندارند.
ساختار جنسی و سنّی: در اين استان در مقابل هر 100 زن 104 نفر مرد وجود داشته است. اين نسبت در بين اطفال كمتر از يك ساله برابر 105 و در بين بزرگسالان (65ساله و بيشتر) برابر 107 بوده است. وضع زناشويی: در مهر ماه 1365 ش در بين جمعيّت 10 ساله و بيشتر نقاط شهری استان بوشهر 1/56 درصد از مردان و 4/65 درصد از زنان ، حداقل يك بار ازدواج كرده بودند . اين نسبت در نقاط روستايی برای مردان 3/56 درصد و برای زنان 6/63 درصد بوده است. نسبت افراد هرگز ازدواج نكرده در جمعيت ده ساله و بيشتر در نقاط شهری ، برای مردان 9/41 درصد و برای زنان 1/33 درصد و درنقاط روستايی ، برای مردان 3/42 درصد و برای زنان 1/35 درصد بوده است.


پیشینه تاریخی
بندر بوشهر از نظر تاریخی دارای سابقه ای بسیار کهن و درخشان است. این منطقه، یکی از مراکز مهم و قدیمی تمدن و فرهنگ ایران زمین به شمار میرود. بر اساس تحقیقات و مطالعات انجام شده، قدمت تمدن استان بوشهر بویژه شهر بوشهر، دست کم به 5 الی 6 هزار سال باز میگردد. این در حالی است که هنوز کاوشهای باستان شناسی چندانی در این خطه صورت نگرفته است. نخستین سنگ بنای تمدن در بوشهر به زمان عیلامیها برمیگردد. [[مطابق خشت نبشته های عصر عیلامی که در سال 1913 م از طرف هیئت باستان شناسی فرانسوی در محلی به نام "تل پی تل" که در اثر خاکبرداری و بطور اتفاقی به دست آمد، معلوم شد که در این منطقه معبد بزرگ خدای ایلامی "شوشیناک" قرار داشته است. بر اساس این سنگ نبشته، نام قدیمی این منطقه آشکار شد. در آن زمان این نقطه را "لیان" نامیده اند. لیان نامی عیلامی است به معنی آفتاب رخشان یا سرزمین آفتاب درخشان]]

[[با توجه به سفال های منقوش و اشیاء مفرغی و آجر نوشته های متعلق به زمان "شوتروک ناخونته" از شاهان معروق عهد طلایی عیلام سه هزار سال پیش از میلاد و نیز آجر پخته ای که در سال 1342 در محل "تل پی تل" بهدست آمد، بر اثر بی مبالاتی همه آنها، به جای سنگریزه در زیرسازی آسفالت فرودگاه بوشهر به کار گرفته شد! این آجر پخته ها ثابت کردند که در این محل معبد و کتابخانه عیلامی وجود داشته که پادشاه عیلامی برای شادیروان همسر از دست رفته خود و خشنودی الهه نگهبان منطقه، بنیاد نهاده بوده است.]] با سقوط سلسله ساسانی بدست اعراب مسلمان، تمدن و فرهنگ بوشهر نیز رو به اضمحلال گذاشت. به نقل از محمدبن جریر طبری، بوشهر قدیم در فاصله سال های 19 تا 22 هجری بدست "عثمان بن ابی العاص" فتح شد. بلاذری در "فتوح البلدان" جمله ای نقل می‌کند که عمق و گستردگی و غنای مادی این شهر را بیان مینماید. در این جنگ، در دشواری و کثرت، نعمتی که بدست اعراب افتاد، همانند جنگ قادسیه بود.

بنای بوشهر را به اردشیر ساسانی نسبت داده‌اند كه نا اصلی آن «رام اردشیر» بود. گفته می‌شود كه «رام اردشیر» به مرور زمان به «ریشهر» تبدیل شد. به نظر می‌رسد كه بوشهر تحریف شده ریشهر- همان شهر قدیمی است.در سال هزار و صد و پنجاه ه. ق «ابومهیری» پسر شیخ‌ناصرخان، ناخدا باشی كشتی‌های نادرشاه، طرح اصلی بوشهر را پی ریزی كرد و این شهر را مقر نیروی دریایی نادرشاه قرار داد. از این زمان به بعد بوشهر به عنوان یكی از بنادر مهم خلیج فارس مطرح شد.در زمان كریم‌خان زند بوشهر چنان اهمیت یافت كه رقیب قدرتمندی برای بندر بصره شد.
این بندر در زمان اوج خود از مراكز عمده تجارت خلیج فارس به حساب می‌آمد و تجار بوشهر قسمت عمده بازرگانی خلیج فارس و اقیانوس هند را به عهده داشتند. حتی « محمد شفیع» اجازه چاپ و نشر اسكناس رایج بوشهر را به دست آورد و این امتیاز تا برقراری بانك شاهی، در بوشهر به قوت خود باقی بود.

معماري قديمي خانه ها كاملا با اقليم منطقه مطابقت داشته و شكل آنها ساده و به سبك معماري “ بيت ميلاني “ است كه در تمام شهر هاي ساحلي جنوب و در شمال سوريه هم ديده مي شود در جلوي خانه راهرويي بود كه هم به حياط و هم به اتاقها مرتبط بود . سقفها با بوريا و ديركهاي جنگلي پوشانده شده بود . بامها مسطح اند و خانه هاي قديمي تر از سنگهاي مرجاني با ملات گچ ساخته شده اند كه با طبيعت دريايي شان در محيط مرطوب كاركرد خوبي دارند . مهمترين خانه ها عمارت ملك و خانه قاضي و خانه رئيس علي دلواري است .

مهاجرت
منطقه بوشهر به لحاظ موقعيت سوق الجيشی و وجود شركت های بزرگ نفتی واجرای طرح های صنعتی بزرگ مانند نيروگاه اتمی بوشهر و كشتی سازی، نيروی انسانی فعال استان های مجاور و مناطق ديگر را به خود جذب كرده است. درداخل منطقه نيز جابجايی جمعيت افزايش يافته است، زيرا به علت كمبود امكانات كشاورز بویژه كمبود آب و زمینهای مورد نياز و نبودن امكانات رفاهی و نیز پايين بودن سطح درآمد كشاورزان، مهاجرت روستائيان به شهرهای استان شدت گرفته است. به علت نزديك بودن اين استان به شيخ نشينهاي خليج فارس، عده ای از اهالی منطقه، برای كار و امرار معاش به كشورهای واقع در كرانه خليج فارس ودريای عمان مهاجرت كرده اند.

        
نژاد و گروهها
با توجه به كشفيات باستانشناسی و مدارك مكتوب تاريخی، معلوم گرديده است كه بخش‌های گوناگون ايران از جمله استان بوشهر سكونتگاه نژادها و گروههای گوناگونی بوده است. پيش از ورود و استقرار آريائيان در منطقه بوشهر، نژادهادی بومی دراين سامان می زيسته اند و مداركی كه از عصر حجر، كاكوليتيك و برنز (مفرغ) قديم باقی مانده است بر اين قضيه گــواهی می دهد كه علاوه بر نژاد مديترانه ای، نژادهای ديگر مانند :دراويدی، سياه پوست، سامی، عيلامی، سومری، نوردیک، عرب ، لر و بهبهانی درسرزمين بوشهر سكونت داشته اند و یا به مرور به این منطقه مهاجرت کرده اند. و فرهنگهای متفاوتی درآنجا با هم اختلاط يافته است.

محلات
چهار محله قدیمی بوشهر عبارت‌اند از دهدشتی، شنبدی، کوتی و بهبهانی. از دیگر محله‌های سنتی این بندر می‌توان از صلح‌آباد، جفره، عاشوری، سنگی، شکری ، باغ زهرا و جبری نام برد. محلات سنتی ساحلی یا قطبهای صیادی محلی که در دو قسمت شرق و غرب بوشهر قرار دارند که شامل محلات جفره (مفگه)، صلح‌آباد و جبری می گردد.

زبان و گویشها
مردم اين استان به زبان فارسی وبا گويش محلی بوشهری تكلم می كنند. لهجه ها در روستا ها بيشتر از شهرها تنوع دارد. برخی از اهالی جزيره شيف و بنادر كنگان و عسلويه نيز به زبان عربی صحبت می كنند. فارسی در منطقه بوشهر با گويشهای گویش بردستانی|بردستانی، گویش دشتی|دشتی، گویش تنگستانی|تنگستانی و گویش کازرونی|كازرونی گفتگو می شود. اين گویشها و لهجه ها با گویشها و لهجه های شمالی تر مانند لری، فارسی و سيوندی ارتباط دارد. مردم سواحل خليج فارس و جزاير آن به گویشی صحبت می کنند که رگه هایی از گويشها و زبانهای شبانكاره ای، بلوچی، كردی، تركمنی و برخی واژ ه هاي انگليسی، هلندی، پرتقالی، هندی و عربی را داراست ولی استخوان بندی و ريشه آن فارسی است.

        
نیروگاه اتمی بوشهر

بوشهر وصنایع
بوشهر، پیش از بسیاری از شهرهای مهم ایران دارای صنایع جدیدی از قبیل یخسازی وبرق بوده است. مردم ایران از اولین ایرانیانی بودند که با مجله و روزنامه آشنا شدند. یکی از نخستین شهرهایی که کارخانه چاپ سنگی را وارد کرد، بوشهر بود; از همین رو در بوشهر روزنامه های زیادی همچون "مظفری"، "خلیج ایران" و "ندای جنوب" به چاپ و نشر میرسید.هم اکنون استان بوشهر با توجه به موقعیت استراتژیک خود و داشتن منابع و صنایع مختلفی نظیر نفت و گاز، بویژه میدان گازی پارس جنوبی در عسلویه به عنوان بزرگ‌ترین منبع مستقل گازی در جهان و وجود پالایشگاه عظیم گاز در کنگان و نیز دارا بودن یکی از مهم ترین ترمینال های صادرات نفت خام جهان در جزیره خارک و همچنین اجرای طرح های کلان صنعتی از قبیل نیروگاه اتمی بوشهر، کشتی سازی و مانند اینها، انتظار میرود در آینده ای نزدیک، سیمای خود را به‌عنوان یکی از مناطق مهم صنعتی و اقتصادی جهان تغییر دهد.

        

چهره های سرشناس
منو چهر آتشی شاعر نوسروده های بومی
رئیس علی دلواری
صادق چوبک نویسنده رمان تنگسیر
منیرو روانی پور داستان نویس
رسول پرویزی نویسنده
و .............

مراكزتاریخی‌ و‌ ديدنی
سیراف
ریشهر
قلعه هلندی‌ها
آب انبار قوام
خانه قاضی
خانه رئیسعلی
عمارت ملک
گور دختر
قبر ژنرال انگلیسی
آرامگاه اصفهانی
آرامگاه سیبویه
معبد خدا دریا 
کلیسای مسیح مقدس 
کلیسای خارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 5:4 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

اول نوشت : این دفعه سعی کردم همه ی حسم رو جمع کنم و بنویسم . پس :

سلام سلام ! احوال شما ؟ خوب هستید ؟! منم خوبم بد نیستم به لطف شما . چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟

امروز باید ساعت ۹ میرفتیم مدرسه . آخه کلاس ما پنج شنبه ها از ساعت ۹ شروع میشه . ساعت ۸ سوری زنگ زد گفت : آقای رشیدپور امروز نمیاد .کلاس ساعت ۱۱ شروع میشه . حالا فکر کنید ! اون ساعت هم تازه ما بیکار بودیم می خواستیم آزمون یار بدیم ! بعدشم یه شیمی میموند . که شیمی پایه بود .
لاله گفت : مریم بیا نریم . حالا واسه یه شیمی فقط بریم ؟! ووی حوصله ندارم .
اما پس از گفت و گو ها بنا شد که بریم یه وقت برامون غیبت غیر موجه نزنن ! که یه روز دیگه هم از مردسه ( خودم بلدم اسم اون ق ب ر س ت و ن مدرسه هست . دوست دارم اصلا . دههههه !! ) محروم بشیم !
رفتیم مدرسه و عملا بیکار بودیم !

فردا - ۲۸ صفر - هم از صبح تا عصر مردسه ایم ! گسسته ! آقای نورایی !!!!!!!
ششششششششش آدم روز ۲۸ صفر بره مدرسه ! خیلی زور داره به خدا  ....

تا حالا به روش تقلیدی ,نی نی رو آروم کردین ؟! امتحان کنید جواب میده . حداقل روی جیجه جون ما که کار می کنه !
وقتی گریه می کنه بلند تر از خودش گریه کنید . وقتی هم جیغ میزنه بلند تر از اون جیغ بزنید !
دیشب که مامان بزرگ اومده بود از اصفهان همه خونه ی خاله خانومی بودیم . جیجه داشت بهونه می گرفت و گریه می کرد . منم شروع کردم گریه کردن ....  نگاهم کرد بعدشم  شد !
روش کم شد !!!!  ......... 
اینم عسک جیجه در چمنزارهای چاهکوتاه  ==== > عسک !!!!

چند روز پیش از پازل فاطیما عکس گرفتم . اینم عکسش ........

وسط نوشت در گوشی : فاطیما واسه عیدی من یه پازل ۱۰۰۰ تایی خچکلللل خریده ! بهش دادمش . گفتم عید بهم بده که سوپرایز شده بشم  ...... عکسش هم بعدنا میذارم که یه بار دیگه خوچحال شم  ....

کیف پولی ای که روز تولدم گفتم سوری بهم داده همه مون ازش داریم یادتونه ؟! این عکسش .

اینم از اثرات یه کم اتاق تکونی : عکس ۱  ....... به نظر شما این سلیمه خانوم  ( مادر خانومی یا بهش می گه سلیمه یا حلیمه  ) چه طوری این طوری نشستیده ؟!! .....عکسش ........

سایت Tinypic چه با کلاس شده  . عکس رو که آپلود می کنه میشه روش افکت هم گذاشت ! بابا کلاسسسسسسسس !!!!!!!!!

خوب من برم به کارام برسم ! مواظب خودتون باشید  

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:55 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

دو سه روزه که می خوام بیام آپ کنم . کلی هم عکس دارم که بذارم تا یه روزی اینا هم بشن جزو خاطره های خوب و بدم ......

با شوق و ذوق میام سراغ کامپیوتر . روشنش می کنم . اما تا میام بنویسم سریع حسش می پره !

سعی می کنم زودی بیام ! گر چه شاید .........

                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:49 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

هه لووووووووووو ( سلام پت . چه طوری ؟ ) خوبید ایشالا ؟

ملت آخر هفته شون جمعه ست ! ما آخر هفته مون قبلنا جمعه و شنبه بود ( مسیحی شده بودیم آخه ! خدا رو چه دیدین ؟! شاید تا آخر سال ما تو این مدرسه انواع و اقسام ملیت ها و مذاهب مختلف رو امتحان کردیم ! ) . حالا جدیدا شده چهارشنبه ها ! مدلمونه ! اشکالی داره ؟! شما هم اگر دوست داشتید می تونید بیاید امتحان کنید !

جدیدا هر کاری می کنم به جز درس خوندن ! این چه وضعشه ؟! بعد انتظار قبولی هم دارم ! ای گل ( گ به کسر ) بگیرن در هر چی کنکور و ..... هست! ایشالا اونی که کنکور رو پایه گذاری کرد تنش تو گور موج مکزیکی بره  !!!! البته از قدیم و ندیم گفتن یه دست صدا نداره ! ربطش چیه ؟! یه کم دقیق شید می فهمید ربطش چیه ؟!

امروز و دیروز که تعطیل بودیم ! کلا به بطالت ( ؟! ) گذشت .... دیروز که جیجه اینجا بود . قربونش برم الهی !!!!!!!!! یه جونوری شده که فقط باید بگیری بزنیش! به نظر شما اگر پاهاش رو با بند ببندیم اذیت نمیشه آیا ؟! آخه نی نی خوب بشین ! نمی تونه هاااااا . باور کنید . یه جونوری شده که بیا و ببین ! هر جا میری بدو بدو ( بدو بدوی چهار دست و پایی ) میاد دنبالت ! خدا نکنه یه چیزی ببینه که بشه خودشو بهش آویزون کنه و بتونه بایسته .
دیروز من روی یه زانو نشسته بودم یکی دیگه پامم عمود به زمین بود . اومد بدو بدو پای من رو گرفت و ایستاد . بعد میاد از خودش افتخار در وکنه دستاشو ول کنه بایسته ...........  میفته زمین ! بعدشم می خنده .

ها داشتم در مورد بطالت می گفتم . خلاصه این ۲ روز یا بهتره بگم کلا همه کاری می کنم به جز خوندن . تا کتاب می گیرم دستم یا خوابم می گیره یا اینقدر مغزم خسته ست که بعد از ۱ ساعت خوندن زودی خسته میشم . امروزم کلییییییی نشستم پای کامپیلیتر و از خودم چت در وکردم . از حدود ساعت ۱۲ تا ۳:۳۰ ! شایدم بیشتر . فقط وسطش حدود یک ربع رفتم ناهار خوردم ! این شده وضع زندگیمون ! ایششششششش !

ماشین هم که فعلا تعطیله ! نیستش ...... یعنی بیرون رفتن تعطیل !
چند روز پیش آقای پدر ماشین رو گذاشته بوده نمی دونم کجا ؟!!!! بعد که میاد می بینه زدن به جلوش و رفتن !!!!!!! چراغ جلو که خدا رحمتش کنه ! نمی دونم با چی هم زده بودن که کاپوت یه مقادیری جا به جا شده بود و اونم ......
و در حال حاضر اتول عزیز تشریف بردن صافکاری نقاشی ! بازم گلی به جمال اون از در این خونه تشریف برد بیرون ! ما که هیچچچچچچچچچ !!!!!!!!!
عقده ای شدم به خدا .

مادر خانومی آخر اسفند باز باید بره شیراز واسه دکترش . اصرار داره که با هم بریم . چون فاطیما هم باید بره . اونم باید بره دکی جون . آقای پدر هم که علاقمند هستن تشریف ببرن !
من می مونم !!!!!!!!! منم که تا ۲۸م باید برم مدرسه .......
حالا مادر خانومی می خواد با آقای پیروز بصحبته که اگه بشه من یکی دو روز مرخصی بگیرم برم !
اما ....... یه دلم می گه برو برو ...... یه دلم می گه نرو نرووووو ........ ( موسیقی رو به ابتذال کشوندم  ) .

وسط نوشت : دیروز طی یک مراسم انحتاری / انتهاری ( ؟!!!!! یا هر چیز دیگه ) کلی از پازل فاطیما رو چیدم ! اما طی یک مراسم بی در و پیکر ( ! ) همه ش رو به هم زدم و درش رو بستم و همه ش رو گذاشتیم توی جعبه ! تا اطلاع ثانوی پازل چینی تعطیل !
به نظرم ۲ تا از تیکه های دورش نبود  . آخه همه ی دورش رو چیده بودم ۲ تاش فقط نبود . کلی هم جعبه رو زیر و رو کردم اما نبود !
امروز نشستیم شمردیم ببینیم یه وقت از ۱۰۰۰ تا کمتر نباشه ! دیدیم ۱۰۱۰ تا بود  ! ( مدلشونه ؟! )

و اما اصلا من واسه گفتن این چیزا نیومده بودم آپ کنم که !

امروز کلی دلم گرفته . یعنی دیروزم گرفته بود اما نه به این حد . دلم می خواد برم یه جایی که فقط کسایی باشن که هیچ حرفی از بیماری و درد و مرض و کنکورررر ( ای ...... " سانسور " ) و بدبختی و بیچارگی و هزار کوفن و درد و مرض دیگه نباشه ! یه جایی که فقط آرامش باشه . فقط .........  .

ای مادر ...... رفتن به اینجور مکان ها تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد !!!!!!!!!! 

فعلا به دلیل اعصاب خوردی در حد تیم ملی و دل گرفتن در حد جد و آباد تیم ملی مریم خانومی هاپو تشریف دارن !!!!!!!!!

پس تا پاچه ی کسی رو نگرفتم زودی پاشم برم ! شب خوش

پی نوشت : مرسی از دکتر جون که عنوان پست رو گفتن ! واقعا کجاست ؟!!!!! حتما جواب بدین لطفا !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:45 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

پیش نوشت : مجددا این ایموشن های کوییک اسمایل لود نمیشن ! پیشاپیش مرسی ازشون ....

سلام . احوال شما ؟! خوب هستید  ؟ منم خوبم مرسی ......

من ۲ - ۳ روزه هی میام یه چیزی می نویسم بعد زودی پاکش می کنم . نمی دونم چرا ؟!  به خدا خل شدم !  

وای باورم نمیشه ! ما فردا و پس فردا تعطیلیم  .....  .... فردا چون آقای بخشنده و کشیشیان نمیان تعطیلیم . پنج شنبه هم به جبر و زوووووور تعطیل شدیم .... ( پس فردا = اربعین !!!!! ) . اما در عوض جمعه و شنبه از صبح میریم مدرسه ! جمعه تا عصر کلاس با آقای نورایی ! شنبه هم آقای کشیشیان  !!!!
همیشه فکر می کردم دبیر های فیزیک باید  باشن ! اما وقتی آقای کشیشیان رو دیدم فهمیدم نه باباااااااا آدم مرهبون با اخلاق هم هست  ( جسارت نباشه به دبیران عزیز ) . 

وووووووووووووی دور از جون شما فاطیما یه پازل ۱۰۰۰ تایی خریده . اینقذه سختههههههه !!!!!! توی سایت ravensburger گشتم که عکسش رو براتون بذارم اما نبودش .....
فقط آجی رد پا می فهمه چقدر سختههههه ! آخه ۲ تاشون با هم خریدن ..... یعنی ۴ نفره ۲ تا پازل خریدیم ! نه ۳ تا !!!!!! منم یکی خریدم  ..... ۵۴ تایی ( اون ایموشن سوت کو اینجاااا ؟!!!!!!! ) که +۵ سال هست  . از مجموعه ی Bob Builder .  اینقد خچکلهههههه  ....

سنتوری رو دیدم ! قشنگ بود ! مرسی آقای مهرجویی ! گر چه از مهرجویی انتظارات ۱۰۰ برابری میره ! اما خوب این فیلمشون هم قشنگ بود و ....... . بازم مرسی !
و معذرت می خوام از ایشون که فیلمشون رو توی سینما ندیدم ! مطمئن باشید سینما زد اگر در موقعیت بودم حتماااااا میرم و یه بار دیگه می بینمش  ....

دیشب مراسم اسکار بود ! من چرا باز ندیدم؟؟؟؟؟؟؟؟

این هفته با گلپونه جونم واسه اولین بار حرفیدم . خیلی جیگر و مهربونه !  کلی جیغ ویغ کردم . که همین جا اگر پرده ی گوشش پاره شده من معذرت می خوام  .......
بعدشم زنگ زدم مریم گلییییییییی . ووووی که چقدر گلههههه !!!!!!! با اونم ۲ تایی جیغ ویغ کردیم  .... و بسیار خوش گذشتید !

کلی دلم برای همه ی وبلاگ نویسای بوشهری تنگولیده !  کاش قبل از عید یه فرصتی مثل پارسال پیش بیاد همدیگه رو ببینیم  .

وای فردا جیجه جونم اینجاستتت . بعدشم جوجو از مدرسه میاد . خلاصه فردا اینجا کویته  . می خوام اگر بشه تاکید می کنم اگرررررررررر بشه اتاقم رو اتاق تکونی کنم !
امسال که مادر خانومی گفته نمی تونم خونه تکونی کنم . خوب در این وضعیت ما باید کمک کنیم دیگه .
گر چه چند ساله مادر خانومی دست به اتاق ما نمی زنه ! فقط ۲ تا کمدی رو که توش لباس و ظرف و ظروف چینی هست رو که تو اتاق منه تمیز می کنه و یه بار همههههه ییییییی ظرف ها رو در میاره می شوره  !!!!!! من نمی دونم این ظرف هایی که سال تا ماه استفاده نمیشن چرا باید شسته بشن !؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا رو شکر که امسال قصد همچین کاری رو نداره . هورااااااا !

مامان بزرگ ۱۵ اسفند میاد!!!!!! هورااااااااا ........   

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییی  !!!!!!!  امروز بعد از کلییییییییی وقت با محبوب چتیدم . وای کلیییییییی ذوق مرگ شدم وقتی دیدم هستش !  کلی حرفیدیم و کلی خندیدیم . وسط چت کردن هم من رو کیبورد از خنده ولو شده بودم  . قضیه سر " خ ر " بود ..... اون خ ر نه هااااا !!!!  ....

یه دفتر خچکل برداشتم توش خاطرات پیش دانشگاهی رو می نویسم !  حتی از احساسم ! و روزمرگی ها هم می نویسم ! اما هر روز نمی نویسم ! هر وقت اتفاق خوب یا بدی بیفته در حد توانم سعی می کنم ثبتش کنم ! دوستش دارممممممم  .......

مهم : چقدر از آدمایی که ادعای فضل و دوستیشون میشه و کلی از خودشون واسه آدم لاو در می کنن بعد از ۲ روز ........ بدم میاد !!!!!! خیلی بدم میاد  .....

کلاس هوشمند ؟ کلاس هوشمند از یه ویدیو پرژکتور و یه صفحه یا به عبارتی همون تخته ی خودمون ( با کلاسه . فینگر تاچه  .... ندید بدید بازی  ) و چند تا کامپیلیتر واسه دانش آموزا و معلم تشکیل میشه . من چون ندیدم نمی دونم درست چه کاری انجام میشه ! خواهرمم الان دم دستم نیست که بپرسم کارش چیه !؟ چون اونا توی مدرسه ی حدیث که از خودش فعالیت در وکنه اجرا شده و اطلاعاتش بالاست تو این زمینه  .....

کل کل به فتح هم توی جمله ی " ایشالا برات کل کل بشم . یا ایشالا کل کل بشییییی " یعنی تیکه تیکه بشم یا بشی  ....

خوب دیگه من برم به کارم برسم  ( چت با گلپونه  ) .

وایییییییییییی همین الان سانی جون رو توی نت ملاقاتیدم و در حال حاضر دارم باهاشون می چتم ....

شاد و پیروز باشید همگی  .

 

همیشه رفتن رسیدن نیست, ولی برای رسیدن باید رفت . در بن بست هم راه آسمان باز است ,پرواز را بیاموز .     " دکتر شریعتی "

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:31 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ( چه طوری شرور جون ؟   ) . چه خبرا !!؟ خوبید ؟

امروز چندمه !؟؟؟؟؟؟؟؟ ۲ اسفند !؟ یعنی فقط ۲۸ روز دیگه مونده تا نوروز؟ یا ۲۷ روز ؟ من عمرااااااا نفهمیدم کدوم سال کبیسه میوفته کدوم سال اون یکی ساله ؟ ( اسمش چیه ؟ )

ما خوبیم به لطف و عطوفت شما ب...............د نیستیم !!!!!!! می سازیم دیگه . یعنی .....

خوب همون طور که از پست خیلی کوتاهه دفعه قبلی مشخصه من نمی خواستم حالا حالاها آپدیت کنم . اما بعد دیدم داره مرتبا یه سری اتفاق هایی میفته ( اعم از خوب و بد ) که اگه بعدا بخوام همش رو با هم بنویسم میشه ۲ برابر پست قبلی ! خوب حق بدین که من به فکر خودم و جد و آبادم باشم دیگه .

مادر خانومی دوشنبه رفت شیراز برای دکتر دهان  . بنده خدا از وقتی از مکه اومد ( شهریور ) تا حالا همش مریض بوده و کلی دهنش اذیتش کرده . اول که گفتن به خاطر ظروف آلوده ی غذایی هست . بعد گفتن به خاطر فلان و فلان و ...... . یه بار هم که دکتر توی شیراز بهش گفته بود رماتیسم هست . بعد اومد اینجا باز رفت دکتر گفت نه نیست ! خلاصه کلی وقت قرص قند خورد و .... . حدود ۱ ماه پیش هم باز رفت دکتر . گفت : من یه مریض داشتم که به آرد حساسیت داشته که همه ی علائمش مثل شما بوده ! این یعنی نباید نون - کیک - بیسکوییت و هر گوووونه ی غذایی که توش آرد گندم باشه بخوری !!!!!!!!! و همش باید برنج بخوری ! مادر خانومی قندشون هم تقریبا بالاست و به عبارتی بیماری قند دارن ! اما خوب دکتر گفت همش برنج یا هیچ .
حدود ۲ هفته طول کشید که نوبت برای اون آزمایش مخصوص برای اینکه بدونن حساسیت داره یا نه رسید و رفت آزمایش داد . حدود ۱۵ روز هم طول کشید تا جوابش اومد ! و در این مدت مادر خانومی لب به یه ذره نون هم نزد . دکتر گفت نه حساسیت نیست ! دیگه معذفیش کرد به یه دکتر توی شیراز!
۲ روز پیش هم رفته نمونه برداری از دهنش! دو طرف لبش رو پاره کردن واسه نمونه برداری ! الهیییییییییییییییی کل کل ( ک به فتح ) شمممممممممممم .

 مادر خانومی جون حالا این دعا بود کردی شما توی مکه !؟ همون موقع هم " مرغ آمین " رد شد و هر چیییییییی دعا کرده بودی که مریضی همه ی نزدیکان جمع بشه من تحمل می کنم براورده بشه ! بیکار بودیییییییییییییی ؟!!!!!!!!!!!! الهی بمیرم برات
خدایا زودی مادر خانومی خوب بشه . کلی نگرانشم .

هوا باز سر شده ! البته به همراه باد و طوفان و گرد و خاک !!!!!!! ......... کلی چپل شده همه جا  .

۲ تا از کلاس های مدرسه مون رو دارن " کلاس هوشمند " می کنن ! سوم ریاضی و تجربی ! توی مدرسه ی نمونه حدیث هم ۲ تا کلاس سوم ! مدارس دیگه رو زیاد خبر ندارم !
ما هر جا بودیم سال بعدش آباد شد !!!!!!!
مدرسه مون داره آباد میشه ! دارن سالن ورزشی توی حیاط مدرسه می زنن ! هی مادر هی !!!!!!!!!

ما هر روز توی مدرسه آزمون یار می دیم ! با یه فلاکتی . اینقذه خنده دارههههههه ! بعد همینا میشه نمره مستمرمون .....

شاد و موفق باشید !!!! شب بخیر

پی نوشت : چرا اینقدر صدای مریم گلی و زن زمانه شبیه به همه !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 3:4 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari