تبليغاتX
... روزی روزگاری

سلام خوبید ؟! چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟ ....

اول از همه بگم که این پست طولانی هست ! اگه فکر می کنین بیخوده که پر بیراه نگفتین  ! و اگه فکر می کنید که اگه بخونید خوبه ! تیکه تیکه بخونید ! یا اگه گزینه ی ۳ لطفا بعدش لعن و نفرین نکنید ! پیشاپیش کمال تشکر و قدردانی خویشتن را جهت خواندن این پست اعلام میدارم ! با تشکر ( ت به کسر ) .... مریم خانومی

منم خوبم بد نیستم ! امروز اومدم کلیییییی حرف بزنم . من خیلی حرف می زنم ؟!  خوب ببخشید چی کار کنم !؟ دیگه کسی نیست بخوام باهاش حرف بزنم مجبورم بیام اینجا بنویسم همش توی دلم عقده نشه یه دفعه بترکممممممم ....

ما اصلا دیروز با شنگول و منگول و حبه ی انگور و زن زمانه و آجی ردپا نرفتیم بیرون ! شما چرا آخه همچین فکری می کنین ؟!!!! هاااااا ؟ .... اصلا هم سرد نبود . اصلا هم یخ نزدیم ! اصلا هم توی پتو ننشستیم ! اصلا هم شام نخوردیم ! اصلا هم نرفتیم پارک شغاب ! اصلا همممممم ..... دیگه یادم نمیاد  . جای همتون خالی!!!!!!!!

در ضمن کی گفته من فردا امتحان میان ترم فیزیک دارم ؟! اونم مال ترم ۱!!!!! هر کی گفته توهم زده .  اصلا هم جزوه ی فیزیکم جلوم نیست ! اصلا هم عذاب وجدان نگرفتم ! .....

از آدمای فوضول بدم میاد ! ده آقا جان من بدم میاد یکی بیاد تو کارم فوضولی کنه ! ده خوب بدم میاد ! اصلا به تو چه که من اینجا چی می نویسم ؟! یا اصلا من کی هستم ؟! ها ؟! خوب منم یه آدم مثل آدمای دیگه ! اگه یه سری حرفایی می زنم لابد خودم می دونم چی هستن ! لابد اینجا می نویسم واسه نوشتن یه سری از خاطراتم که قابل بازگو هستن ! گرچه من خاطره ی غیر باز گویی ندارم ! .....
آقا جون من خانوم جون من ! آره با تو هستم ! همین تویی که میای اینجا فقط واسه فوضولی و به دست آوردن اطلاعات جدیدی که به جز من جز فوضولی و دخالت تو کار مردم هست نیست ! با همین خود خودت هستم ! نیا دیگه اینجا ! خواهش می کنم نیا ! ازت بدم میادددددددددد !!!!!!!!! خوب مگه تو می میری مثل دوستای خوبی که من اینجا دارم و خیلی هم دوستشون دارم بیای مثل بچه های خوب پست رو بخونی و گاها اگر عقشت کشید یه کامنت هم بذاری و اکر نکشید هم نذاری و بری !؟!!! نه می میری ؟! اگه می میری که جمیعا یه صلوات واسه این دوست ما بفرستین چون دیگه داره از فوضولی چشماش شونصد تا میشهههههه !!!!!!!

وسط نوشت ایموشنی : چرا این ایموشن های کوییک اسمایلم به صورن ضربدر میان ؟! فقط بعضی هاش لود میشه !!!!! جتی دو نقطه دی نازنینم هم نمیاد .

ها داشتم می گفتم ! اینا این یه نوع از فوضولی های بی موردت : این خ ر کیه ؟! بابا لابد یکی هست دیگه !!!!!! دههههههه !!!!!! ( توهین نشه به دوستانی که برای شوخی می پرسن ! ) اما دیگه داری روی اعصاب من پیاده روی می کنی ! نه بابا کاش پیاده روی می کردی ! داری اسکیت می کنی ! ..... هر جا میرم می بینم یه پیغام از تو هست ! این کیه ؟! بابا به ت و چ ه !!!!!! اکی ؟! مفهوم شد !؟ دیگه نبینم بپرسیا ! دیوونم کردی پدر بیامرز !!!!!!!

چقدر اس ام اس بازی های شبانه و روزانه با فروزی و سوری جونم رو دوست دارم  . با هیچی عوضشون نمی کنم ! مخصوصا وقتی چند وقته من و فروزی افتادیم تو خط ..... !   خیلییییییی منفی گرا هستینا !!!!!!! بابا یه کم بیار پایین این درجه ی منفی گراییت رو !!!!
تو پرانتز : اصلا پول اس ام اس دوره ی قبل من نیومده ۲۳۰۰۰ تومن   !!!!!!! ( اطلاعات از ۳۰۰۰۹   )
حالا فکر کنید با این گوشی خشکل من !  با هر اس ام اس که می فرستی باید یه دور سلام صلوات بدی تا دلیور بشه و ریپرتش بیاد  .
یه گوشی دیدم ! ۵۶۱۰ ! اکسپرس موزیک ! مشکی ! کشویی ! دوربین ۳.۲ مگاپیکسل ! فلش ! خشکل ! خوشتیپ ! با کلاس ! قسمتش هم بد نیست !! اما هنوز نمی دونم منوش چه شکلیه ؟! اگه مثل منوی گوشی مادر خانومی باشه اصلا دوست ندارم ! خولاصه یه اطلاعاتی شما کسب کنید ! به ما هم اطلاع بدین ! فقط منو مثل گوشی خودم رو دوست دارم ! شاین ال جی هم خچکله ! خاله خانومی داره . دوست می دارم ! اما از منوش خوشم نمیاد    !
بعدا نوشت : این لینک اطلاعات از ۵۶۱۰ ====> لینک .......... مرسی از لادن جون !
اما متاسفانه منوی گوشی مثل منو گوشی مادر خانومی هست  . اس ام اس ها روی مموری کارت نمیرن ! و ........

ها داشتم اس ام اس بازی دیگه آخر شب رو می گفتم !!!! چی می گفتم !؟ ها دیگه تموم شد  .
آها اینم از امروز :
فروزی : میای نت !؟
من : عزیزم من کلید یادم رفته بیارم کسی خونه نیست الان آواره ام ! کاری داشتی باهام گلم ؟!
فروزی : حوصله م سر رفته بود گفتم بیای نت !
من : آخی شرمنده ! خوب می خوای اس ام اس بازی کنیم !؟ به این روش که تو هر چی اس ام اس خچکل داری واسه من بفرست من بخونم  .
فروزی : .......... ( سانسور شد  ) !
من : خوب باشه نمی خورم !   جهنم الضرر ! منم می فرستم !
و اینگونه بود که گوشی خچکل من به اضافه ی مخابرات عزیییییز نذاشتن دو تا دوست به این بازی اصیل ایرانی ادامه بدن و سر دومین اس ام اس دیگه هیچی سند نمیشد !!!!!

چقدر عصبانی میشم وقتی یه دفعه میان میگن فردا امتحانه از فلان مباحث!!!!! ! در اون حال هست که دلم می خواد بزنم تو گوش خانوم ایکس ! ما برنامه داریم ما کشک داریم ! که اول سال بهمون دادن و فرمودن این برنامه امتحانیه !!!!!! گفتنا !!!!! اما کی بهش عمل کرد !؟ هیچ کس !!!!!! ما هم به دست فراموش سپردیمش ! حالا یه روز میان میگن این امتحانه تو برنامه تون بوده !   کدوم برنامه ؟! یه روز میگن فردا امتحان فلانه دبیرتون زنگ زده گفته !!!!!! خیلی ب ی خ و د کرده .....

آخر سال می خوام بگیرم ۲ تا از دیبرامونو بزنم   ! پس همین جا از دبیران محترم ( نه فقط مدرسه ی ما . کلا ) خواهشمند است روی برنامه و مرتب کاراتون رو انجام بدین و سعی نکنید زورکی با بچه ها ایجاد صمیمیت کنید  که نرید تو لیست سیاه من   !
خداییشاااااااا خوب ما دبیر داریم ۴ ساله باهامون اومده! یکی از این صمیمیت های بی جای شما رو نداره ! خوب مادر من پدر من نکن این کار رو ! خوب نیست ! ده ! هی من باید تذکر بدم !

در ضمن اخلاق بنده هنوز به عمو هاپو شبیه می باشد ! و بسیار لذی می بریم ! ....

تقریبا هر شب از خدا می خوام یا امسال زودی با موفقیت تموم بشه یا هر چه زودتر من تموم بشم   !

خیلی بدم میادا ! از کی ؟ از این آدمایی که فکر می کنن دانشگاه آزاد مایه ی ننگه ! والا تو این دنیایی که همه چی شده مدرک !!!! دیگه چه فرقی می کنه مال کدوم دانشگاه باشه !؟ این نظر شخصیه منه ! اگه خوب نبود اینقدر دانشگاه آزاد نبود ! حالا از خودشون هم بپرسی شونصد تا بچه دانشگاه آزادی دارن ! به نظر من که فرقی نمی کنه ! بازم میگم این نظر منه !

فاطیما جونم خواهر خانومی تولدت که فرداست مبارکهههههههه     ..... ایشالا ۲۲۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی !
تولدت مبارک گل پونه ! گل عزیز من یکی یه دونه !!!!!
دیگه خودتو لوس نکن دیگه بسته  .....

دارم سعی می کنم از آدمایی که دور و برم هستن و به نظر خودم زیادی خودمونی و بیخود هستن دوری می کنم ! به امید اینکه خدا اون دسته از انسان ها رو شفا بده ! خسته شدم از این جور انسان ها ! شاید خودمم برای کسی حکم همچین فردی رو داشته باشم ! اما به هر حال !

۲۵ بهمن روز والنتاین به همه ی عشقولانه ها مبارکه !!!!!!! ما که قراره واسه هم کادو بخریم ( ایموشن قلب شکسته ! ) .  . نگاه تو رو خدا آدم از بی کسی به کجا که نمی رسه   !

روز ۲۹ بهمن روز عشق ایرانی - سپندار مزگان - به همتون مبارکهههههههههههه !!!!!!!!!!!!    .

خوب واسه چند وقت نیستم ! یعنی اینجا آپ نمیشه ! اما به همتون در حد توانم سر می زنم و تا جایی که می تونم کامنت پراکنی می کنم ! ( یه هو هم دیدین به سرم زد باز نوشتم  . من که کارام حساب کتاب نداره ! )

وجدان درد گرفتم از بس این جزوه ی فیزیک و دفترچه ی ساعت درسیم بهم چشمک زدن ! . کم کم برم که دیگه بیشتر از این وجدانم جزغاله نشده !

راستی یه چیزی ! دهه ی فجر یه چیزیش برام خیلی جالبه ! این فیلمایی که میذارن ! هر چقدر بد درست شده باشن اما باز یه گوشه از ایران رو نشون می دن! دوست دارم این فیلما رو ! هر چقدر مزخرف باشن ! ( گند زدم به شخصیت فیلما  . تشویق نکنید من کلا توی این مورد استادم   )

۲۵ بهمن توی مجتمع فرهنگی به مناسبت مسابقه ی قلم طلایی که مسابقه ی داستان کوتاه بوده یه برنامه برگزار میشه ! بازدید برای عموم آزاد است  ( موزه هست که بازدید باشه ؟! ) منظورم اینه که می تونید تشریف ببرید خوش می گذره !

قبل از رفتنم یه نامه ی کوتاه بنویسم واسه یه دوست خیلی خوب که خیلی هم دوستش دارم ! اسمش رو نمی نویسم . چون شاید دوست نداشته باشه که بگم کیه !؟ اما خودش حتما می فهمه کیه !

سلام دوست عزیزم . خوبی ؟ خانومی ..... من اصلا با تو قهر نیستم ! آخه چرا باید با تویی که اینقدر خوب و گلی قهر باشم !؟ من هیچ وقت نخواستم بدونم واقعا کجایی هستی ؟! اصلا هم اصالتت برام مهم نبود ! من خودت رو دوست دارم . شخصیتت رو که خیلی مهربون و گلی ! و خیلی دوست داشتنی !
الان هم که فهمیدم ریشه ی افغانی داری تازه برام جالب شد ! یه دوست که خانواده ش توی ایران زندگی می کنن ! با این فرهنگ و رسوم ! اصلا هم فکر نمی کنم تو از اون آدمایی باشی که گفته بودی شاید من اینطوری در موردت فکر می کنم که چند وقته هیچ خبری ازت نمی گیرم ! نه باور کن اینطوری نیست ! من خوشحالم که یه دوست اینطوری دارم ! باور کن دوستت دارم و هیچ وقت فرک بد بد در مورد اصالت و شخصیت تو نمی کنم ! تو خودت عزیزی برای من !
از اینکه خیلی وقته نیومدم پیشت و باهات در ارتباط نیستم باور کنم هیچ قصد بدی نداشتم ! باور کن آدرست رو نداشتم ! تو هم هر وقت اومدی اینجا بی آدرس بودی ! برام آدرست رو بذار !
موفق و پیروز باشی .......
خانومی دوستت دارم      ........

..............

خوب من دیگه برم ! زیادی حرف زدم . وجدانم هم هی داره آتیش می گیره هی ف ح ش میده  .
هم به خاطر درس و فیزیک هم به خاطر چشمای نازنین شما !

دوستتون دارم اندازه ی یه دنیا !

نوروز نزدیکه ...........

قربونتون برم !!!!

پی نوشت : دوست عزیزی که به نام "همون دوستت" برای من کامنت گذاشتی ! اگر اون شخصی هستی که اون بالا من برات یه نیمچه نامه نوشتم عزیزم لطفا شماره رو یک بار دیگه بده ! فکر می کنم عددها رو زیادی زدی . ۱۲ تا هست ! من خواستم اینور اونور کنم شماره رو .گفتم شاید مزاحم ملت شم ! لطفا یه بار دیگه شماره رو بذار ! اسمت هم بذار لطفا که من مطمئن شم ! مرسی !

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:49 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید؟چه خبرا ؟!

این پست هم مطمئنم میشه جیگر زلیخا ! اگه نشد هم که نشد . به من چه !؟ دهههههههه چرا داد می زنی ؟   حالا من یه چیزی گفتم تو چرا هی جیغ ویغ می کنی ؟!

همین اول نوشت : از بعضی آدما حالم به هم می خوره ! ...... ادامه دارد ....

دفترچه ی آزاد رو بالاخره پس از ۱۰۰۰ بار به مادر خانومی گفتن گرفتم ( یعنی مادر خانومی گرفت ) و پس از ۱۰۰۰۰۰۰ بار تصمیم برای ثبت نام بالاخره ثبت نامیدم .
اول می خواستم انتخاب اولم رو معماری شیراز بزنم اما بهدا پشیمون شدم و همین بوشهر زدم ! ۴ تا انتخاب هم بیشتر نکردم + انتخاب دانشگاه !

چند هفته تا عید مونده !؟ ۷ تا !؟ نه عزیز دلم ۶ تا و نیم ! توی این هفته ها یه برنامکه ی خفن فشرده داریم !  ..... ایشالا خدا کمکمون کنه   . مخصوصا من که یه مشکل بسیارررررر بزرگ دارم . توی دروس حل کردنی . اگه بگم مشکلم چیه کمکم می کنید ؟!  نمی زنید تو گوشم ؟!  به آقای پیروز که گفتم گفت : .......   ! انتخاب رشته ت نمی کنم   !
اینم مشکلم : حوصله ی حل کردن ندارم . به جون خودم فقط همین ! توی خونه که تست می زنم و تمرین می کنم بعضی وقتا وقتی می بینم راه حلم درسته دیگه ادامه نمیدم به خاطر همین توی امتحانا هم حوصله م نمیشه .

ادامه ی همین اول نوشت : از آدمایی که یه دفعه وارد زندگی آدم میشن و افراد و چیزایی رو که دوست داری و به وجودشون عادت کردی و بهشون وابسته شدی رو میگیرن بدممم میاد ....

خدایا مرسی که رحمتت رو چند روزه هی بر سر ما می ریزونی ! دوستت دارم . بیشتر هم خوبه !   ....... اما از مضرات این بارون باید بگم خدمتتون که .........
ممکنه مثل یه بندگان خدایی توی مدرسه ییییییییییی هوووووو لیز بخورید و محکم بخورید زمین . فکر نکنید این شخص من بودما !!!! مدیونی اگه همچین فکری کنی ! میگم کی بوده ! خانوم مریم خانومی ایکس .

هوا هم مجددا بس جوانمردانه یا ناجوانمردانه ( هر چی خدا جون بگه ) سرده !!!!!

دلم دریا می خواد .........

خوب من برم درس بخونم ! دور از جون یه وقتی به مادر خانومی نگید که من اومدم ولباگ آپدیت کردما !!!! و الا این من میشم : .....

خوب واسه حالی نبودن عریضه یه چیزی میذارم بخونید. خشکله   . از وبلاگ دختر دایی دزدیدم . دزد خودتی ......

مواظب خودتون باشید !

الو ... الو... سلام
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 6:36 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

این پست توی چنددددین و چند روز نوشتیده شده !

۲۴ دی ۸۶

خدایا خیلی متشکرم که به من زندگی بخشیدی تا بتونم از لحظه لحظه ی ۱۷ سالگیم استفاده کنم ! گرچه خیلی وقت ها حتی از بعضی از ساعت های این ۱ سال هم استفاده نکردم اما ........

خدایا خیلی متشکرم که به من زندگی بخشیدی تا بتونم وارد یه مرحله ی جدید از زندگیم بشم !

همیشه آرزو داشتم ۱۸ ساله بشم ! اما نمی دونم واقعا آرزوی درستی بود یا نه ؟!  یا اصلا نمی دونم بتونم توی ۱۸ سالگی آرزوها و اهدافی رو که داشتم عملی کنم یا نه ؟!

خدایا کمکم کن تا اونی باشم یا بهتره بگم تا اونی بشم که همیشه می خواستم !

............. اینم ۱۷ سالگی ! همه چیز تموم شد و رفت   . خوب یا بد هر چی بود گذشت ! به هر حال اینا همش خاطره ست که می مونه ! ....

سلام !

۳۰ دی ۸۶

سلام . خوبید؟ چه خبرا ؟! خوش می گذره ؟!

این پستی بود که قرار بود من شب تولدم پست کنم ! اما خوب دوستای گلم لطف کردن و من رو شرمنده کردن و ...... البته سفارش به فاطیما کرده بودن که نذاره من بشینم پای کامپیوتر ! و البته من با خواهرم دعوام شد و در و دیوار و به هم کوبیدم و رفتم خوابیدم . میگم که وقتی عصبی میشم کسی نمی تونه جلوم رو بگیره باز یه بندگان خدایی می فرماین که بیشین بینیم بابا ! اما کور خوندین !

خولاصه دوستای عزیزی که گذاشتن بشه ۱۲ شب و به من زنگ زدن اگر درست احوال پرسی و تشکر نکردم و ......... من رو به بزرگیه خودشون ببخشن !!!!!!

خوب اول از همه توضیح بدم بابت این اشتباه بزرگی که رخ داده اون بالا  ! من این پست رو وقتی نوشتم که از اون ور هم داشتم چت می کردم هم داشتم با دوستم تیلیفونی می حرفیدم ! خوب به این بنده ی حقیر سراپااااااا تقصیر حق بدین اولا جای دکمه های کیبورد رو اشتباه کنم و البته و صد البته سن خودم رو !!!!!!!! !
پس با این حساب به جای اون ۱۷ اولی بذارید ۱۸   !!!!!! اوا ! خاک وچوک به همین زودی من ۱۸ سال و ۵ روزه شدم !؟ . پیر شدیمااااا ننه ! .....
خوب با این حساب پست موقتی که من گذاشته بودم دوستان هم اشتباه کردن و با اینکه بسیار بسیار متعجب شده بودن ( متعجب شدین ؟! بگین آره ضایع نشم   ) ولی با توجه به همون پست سن من رو ۱۷ وارد کردن   . تا حدود ۲۰ ساعت بعد هم روی همون ۱۷ بود و بعدش ادیت شد   ! خولاصه ی امر اینکه آقایون خانوما شرمونده!!!!!!!!   .
شما اصلا چیزی دیدین از این چیزایی که من بالا گفتم ؟!   ........ نه نههههههه   ( ن رو به کسر بخونید ! )

دوستای عزیز که با اس ام اس و تیلیفون و ای میل و کبوتر و نامه و کامنت و ........ تبریک گفتم واقعا مرسی ! من رو شرمنده فرمودین . ایشالا بتونم جبران کنم   !

کادوهام هم بگم !؟   ......

مادر خانومی و آقای پدر : انگشتر ! ( من به چیزی بگم همین جا در انذار/ انزار / انظار / انضار عمومی اعلام کنم که این انگشتره به دلیل اینکه بنده اضافه وزن پیدا کردم در حد تیم ملی واسم تنگه ! مجبورم بذارمش توی دست چپم ! من همین جا اعلام می دارم به خودااااااا خبری نیست !!!! )

سیستم کادویی دوستهام هم خیلی باحال بید کلی حال وکردم ! دیگه خراب شد نشد ازش عکس بگیرم !
اول از همه یه کادوی بزرگ بود که روش نوشته بود : تولدت مبارک از طرف فروزی ! بازش کردم یه کیف بود . بعد پایین جیب جلوییش یه فلش زده بود . بالاش هم نوشته بود : اول اینجا رو باز کن !
بازش که می کردی به کادوی دیگه بود که روش نوشته بود : تولدت مبارک . سوران !
اینو که باز کردم دیدو هوراااااااا یه کیف پولی قرمز هست   . که از این کیف پولی فروزی نارنجیش رو داره . سوران سرخابی . مهجبین بنفش . من یه مشکیش هم داشتم که البته مادر خانومی داشت من دوزدیده بودم   .  
بعد نوشتیده شده بود حالا برو در کیف رو باز کن ( زیپ جلویییش ) . زیپ جلویی رو باز کردم . دیدم یه بسته کادوی دیگه هست . روش نوشته : تولدت مبارک . فاطیما - فریدخت - محمد ! باز کردم یه توینیک خیلیییییییییییییییییییی خچکل بود . که بسیار بسیار زیبا بود !
بعد نوشته بود : در کیف رو باز کن دیگه ! در کیف رو باز کردم . یه سری گلبرگ بود و یه بسته کادو . روی کادو نوشته بود : تولدت مبارک . لاله !  این گل ها هم از طرف سورانه!
کادو رو باز کردم ۲ تا کتاب از فریدون مشیری بودددددددددد   !!!!!!!!
مرسیییییییییی دوست جونا !

بعد سر زنگ شیمی نشستیده بودیم ! دوستم اومد گفت : مریم یکی دم در کارت داره !
رفتیم دیدم مریم جونه   !!!!!!! وای مریم جونم کلی شرمنده کردیییییییییی ! اوشون هم یه بسته کادویی بسیاررررررررر خچمل بود . که یه جعبه جواهراتی بسیارررررر بوزورگ بود که خیلیییی خچمل بود   . مرسییییییییی.

مهجبین هم یه اسپری بسیارررررررررررر خوچچ بووووووو بهم داد . ووی خیلی خوش خوشانم شد   !!!!

تاسوعا عاشورا هم با اینکه گذشت اما تسلیت میگم !   ......
توی این شبا من گفتم امسال دیگه بشین بچه خونه درس بخون ! اما بعدش یه دفعه تصمیم گرفتم که نه عمرا اگه بشه ! باید برم !
خلاصه رفتیم شمع زنی . اونجا چندین تا از وبلاگ نویسان غیور استان بوشهر رو رویت کردم . اما عجله داشتم . شرمنده نشد سلام کنم ! البته با یکی سلام کردم    !

 ۱ بهمن ۸۶

باز سلام   . این پست شد جیگر زلیخا . شرمنده دیگه ببخشید شما   !

الان از مردسه اومدم . خسته کوفته . گرسنههههه !!!!!!! ناهار نخورده   . آخه کسی خونه نیست . منم که نمی تونم تشخیص بدم این غذایی که اینجاست آیا پخته یا نه ؟!   . ازززززز بس که من آشپزم ماشالله   .  

  چقدر زندگی بی روح و بی مزه شده ! تکراری ! هیچ هیجانی توش نیست . دلم پوسید به خدا   .   هی روزگار ........ .

چرا امسال بوی هیچی نیومد ؟!  نه بوی مهر اومد نه باز گشایی مدرسه !  نه بوی ماه رمضان ! نه بوی زمستون و ....... . نه بوی تولد اومد . نه بوی ماه محرم و تاسوعا عاشورا   . اینم بر می گرده به همون تکرار بیخود ؟! نمی دونم . شاید اینقدر توی یه سری مسائل غرق شدم که هیچی رو درک نمی کنم !!!!!!

یه سری حرف های دیگه هم بود که باید می گفتم اما خوب دیگه جاش نیست حالا !

این موبایل من !!!!!! آقا یکی بیاد منو برداره ببره این گوشی مسخرههههههه رو بندازم آب دریا ! دیگه به درد خودشم نمی خوره ! دی وو نه !!!!!!! ....... انگار من باهاش شوخی دارم ! مسخره ....... هر دقیقه خراب میشه ! ایششششششش !

خوب با اجازتون ما بریم یه کمی این بازار شام رو مرتب کنیم . عصر سوری و فروزی می خوان بیان خونه مون درس بخونیم ! ( بازار شام استعاره از اتاقم بود   ) !

قربونتون . مواظب خودتون باشید

پی نوشت : به جون خودم اثبات کردی که خیلی خ ر ی !!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:55 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari