تبليغاتX
... روزی روزگاری

سلام
الان 1 ثانیه از تموم شدن 18 سالگی مریم خانومی عزیز میگذره و وارد 19 سالگی شده ...
مریم جان تولدت مبارک .   
امیدواریم 1000 سال در کنار خانواده خوب و خوش باشی و به تمام آرزوهات برسی ... 



بابت اینکه بدون اجازه به وبلاگت دست زدیم ببخشید ... 
از طرف مجتبی ، شنگول ، منگول، حبه انگور ، ردپا... و همه دوستانت توی دنیای مجازی و حقیقی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:1 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلی ی ی ی ی ی !!!!!!! ( مدل سلام کردن شرور جون  . خوشمان آمده !!!! ) چه طورییییین ؟!

همه تون قندیل بستین ؟!  من که الان دستام قشنگگگگگ فریز شدن ! دمای هوا در حال حاضر ۹ درجه هست  !!!!!!!! شاید الان بگید خوش به حالتون ما الان چندییییین درجه زیر صفر هست هوای شهرمون ! اما باید خدمتتون عرض کنم که ...... آها می خواسام عرض کنم ! عرضم به حضور انورتون که مایی که اینجا توی تابستون هوای شهرمون رنجش بین ۳۵ تا ۴۰ درجه بلکه هم بیشتر هست این هوا واقعا برامون سرده ! و البته سرمای بوشهر هم سوز داره و تا مغز استخون رو می سوزونه !
ولییییییییییی فکر نکنید من شال و کلاه می کنم میرم بیرونا ! نخیر خواهر/برادر من ! یه سویی شرت نازک و یه شال گردن که اونم نه اینکه جلوی صورتم رو بگیره همینجوری واسه خالی نبودن عریضه گره کراواتی می زنم! همین ! البته مانتو و شلوار یادتون نره   ! توی پرانتز بگم که من به عمر ۱۸۰۰ ساله م   زیر مانتوم لباس آستین بلند نپوشیدم چه برسه که بخواد پلیور باشه ! خلاصه اینجوریا دیگه ننه !

   امتحانا اسما تموم شد ! البته فیزیک مونده که شنبه هست اما دیگه اون خارج از برنامه هست ...... امروز عصر قراره با بچه های کلاس گله ای دسته جمعی بریم بیرون ! توی این هوای یخ   !!!!!!!!!!! مکان و زمان : ........ اون دیگه به بچه ها اعلام شده . مگه شما فوضولین ؟!

وسط نوشت : بیشتر از پیش مصمم شدم که بهت بگم خ ر !   ...... اینی که میگم جدی میگما ! خیلی خ ر ی ! .....

هاااااااااا از این بگم براتون که دلم براتون کلیییییییی بسیار زیاد تنگیده بود ! البته یه وقت فکر نکنین نمیومدما ! چرا میومدم نت حتی بعضی وقتا از خودمات چت هم در وکردیم ! و صد البته وبلاگ هم می خوندیم ! اما کامنت نمی ذاشتم !

راستی یه سوال تخصصی ؟!
ما پریروز یعنی ۱۶م امتحان هندسه تحلیلی داشتیم که  هماهنگ کشوری بود ! و بعضی از استان ها به دلیل برف و باران و ...... تعطیل بودن ! اما امتحان برگزار شد !
ولی دیروز یعنی ۱۷م دانش آموزای تجربی امتحان ریاضی هماهنگ کشوری داشتن و امتحانشون به دلیل تعطیلی بعضی از استان ها کنسل شد !
حالا تکلیف امتحان ما چیه ؟!!!!!!! نه یه وقتی بگن ما هم باید باز امتحان بدیما   من اعصاب مصاب ندارما !!!!!!!!   ییییییییی هووووو دیدی زدم تو گوششون   !!!!

ایموشن نوشت : کوییک اسمایل گیرم اومد . مرسییییییییییییی از شخص ارسال کننده ! کمال تشکر و قدردانی خویشتن را قبلا به سمع و نظر شما رساندیم . باشد که مورد قبول واقع گردد !!!!

راستی یه چیزی ! دیدین توی یه زمان خاصی ممکنه انسان ها ( تاکید می کنم انسان ها   ) معتاد به چیز خاصی میشن ؟!
منم هیمن طورم . مثلا توی امتحانای پایان ترم پارسال معتاد سایت کلوب شدم ! و امسال معتاد ۳۶۰ !  ( معتاد عمتههههههههههههههههههه    ! ) ...... من واقعا شرمنده هستم اما چون عمه اینترنشنال هست دیگه ما هم مبنای اینجور چیزا رو عمه جون قرار می دیم ! و البته چون خودم عمه ندارم   هر چی ف ح ش هست نثار عمه ی عزیزتر از جانمان می کنیم !
آلارم : فروغ تو این چیزا رو یاد نگیرا !!!!!!! به عمه هات چپ نگاه کنی با من طرفی . هوووووووووووی !!!!!!!!!!!!!

راستییییییییی یه چیزیییییییی ! من توی ۳۶۰ قسمتی که پروفایل رو ست می کنی همه چی دارم .اما برای دوستم که می خوام درست کنم بعد از aboute me قسمت language  هست و دیگه place I've lived و ...... رو نداره . چه طوری بیارمش ؟؟؟؟؟؟؟؟

۲-۳ روز پیشا از بس که حوصله م سر رفته بود به مادر خانومی گفتم مادر امشب بریم خونه ی دایی ! جیجه و جوجو رو ببینیم! خلاصه OK شد و قرار شد مادر خانومی و آقای پدر برن مهمونی و در راه برگشت بیان دنبال ما ! خلاصه اینکه ما حاضر شدیم . آقای پدر اومد دنبالمون ! مادر خانومی رو قبلا برده بود خونه ی دایی گذاشته بود ! همون روز هم بارونی بود .
جلوی آپارتمانی که خونه ی آقای دایی جون هست خاک ریختن که جدول بکشن !
منم بدو بدو رفتم که برسم زودی چون سردم بود . رفتم خیلی شییییییییک   پای راستم تا زانو   رفت توی گل !!!!!!!!!!   مگه بده ؟! آدم به فکر هم نوع خودش باشه و بعضی وقتا یه کارایی کنه که ملت بخندن !؟؟؟؟؟؟؟؟ البته قابل ذکر می باشد که در اون لحظه کسی اونجا نبود ! .... اصلا توی خیابون اصلی کسی نیست !!!!!!!!!!!   ..... بعد خودم با اعتماد به نفس کافی و با چهره ای خندان از توی گل در اومدم ! داشتم میرفتم بالا که دایی اومد پایین و من رو دید و کلیییییییییی   شد !   . یعنی واقهنییییییییییی اینقذه خنده دار بود !؟ بعد گفت مادر خانومی همین الان گفته خدا کنه نیفتن توی گل ها !
بعد خوب من چی کار کنم که اون چوبی رو ندیدم که برای عبور گذاشته بودن ؟! 
حالا یه شانسی که آوردم این بود که اول شلوار جینم رو پوشیده بودم با کتونی ! بعد تصمیم گرفتم برم شلوار مشکیم رو بپوشم با نیم بوتم ! ( قابل ذکر می باشد که شلوار مشکیم رو ۲ ساعت قبلش از روی بند آورده بودم   ) !!!!!!!

خوب من بسیار بسیار حرف داشتم اما طبق معمول همه روزه بازم یادم رفت !

هااااااااا اینم بگم    . گوشیم باز قاط زده . م ر د ه ش و ر بردهههههه! ......

شاد و خرم باشید

پی نوشت : ستایش جیجههههه می شینه . جیغ ویغ می کنه و نیم وجبی می ایسته ! خوب آخه بچه ی ۶ ماهه یه کم بشین . مال همینه که ریز موندی دیگه !!!!!!!! جونور ......

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 3:29 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

علت قبول نشدن در کنکور :

اگر داوطلبی در کنکور قبول نشد هیچ تقصیری ندارد چرا که سال فقط ۳۶۵ روز است در حالی که :

۱ ) سال ۵۲ هفته دارد و می دانید که جمعه ها فقط برای استراحت است . به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی می ماند .

۲ ) حداقل ۵۰ روز از سال مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است پس ۲۶۳ روز باقی می ماند .

۳ ) در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا ۱۲۲ روز می شود . بنابراین ۱۴۱ روز باقی می ماند .

۴ ) اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را می طلبد که جمعا ۱۵ روز می شود . پس ۱۲۶ روز باقی می ماند .

۵ ) طبیعتا ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز می شود . پس ۹۶ روز باقی می ماند .

۶ ) ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است چرا که انسان موجودی اجتماعی است این خود ۱۵ روز می شود . پس ۸۱ روز باقی می ماند .

۷ ) روز های امتحانی ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص می دهند . پس ۴۶ روز باقی می ماند .

۸ ) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند . پس ۱۶ روز باقی می ماند .

۹ ) در سال شما ۱۰ روز را به بازی می گذرانید . پس ۶ روز باقی می ماند .

۱۰ ) در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی می شد و ۳ روز باقی می ماند .

۱۱ ) سینما رفتن و سایر امور شخصی ۲ روز را در بر می گیرند . پس ۱ روز باقی می ماند .

۱۲ ) ۱ روز باقی مانده همان تولد شماست ! چگونه می توان در آن روز درس خواند ؟!!!!

نتیجه ی اخلاقی : یک داوطلب نرمال نمی توانددر دانشگاه قبول شود !

                               ..................................................................

سلام چه طورید ؟ من خوبم . گلوم بهتر شده اما این بینی محترم مرتبا گریه زاری راه میندازه . پدر من رو در آورده .

در حال حاضر من دارم منجمد میشم و انگشتام در هاله ای از یخ قرار دارن . ووی وویییییی یخمکیدم !

بارون هم که فقط شب ها میاد . شب یلدا هم که بارون اومد نصف شب بود ! اینم از شانس ما !

امتحانا از ۱۰ دی شروع میشه تا ۲۲ دی . البته از ۱۸م دیگه میریم مدرسه ! فاصله ی امتحان هم نداریم !  به جز یکی دو تا درس !

نوید مهرپویا ( ۵ دی ) - آقای مداد پررنگ ( ۷ دی ) - مامان نوشین هستی ( ۷ دی ) - داش سعید ( ۱۱ دی ) و سوگند عزیزممممممم ( ۱۳ دی ) تولدتون مبارک . ایشالا که همیشه شاد شاد شاد شاددددد باشید و همیشه موفق !!!! 
ببخشید که زودتر از موعد تولد ها رو تبیرک گفتم ! آخه .........

ملودی جونم به دنیا اومدن پسر خشملت مبارک باشه ! ایشالا زیر سایه ی شما و آقای شوشو به خوبی و خوشی بزرگ بشه و ..... بوس بوسیش کن کلی از طرف من !

خوب آخه چون فرصت امتحانا بسیار کمه دیگه نمیشه بیام نت . یا حداقل ,زمانی نیست برای آپدیت کردن پس .........

برام دعا کنید امتحانا رو خوب بدم . پیشاپیش مرسی !!!!!

فعلا خداحافظ تا چند روز دیگه . ایشالا همتون موفق باشید !

پی نوشت : چقدر رنگ رنگی شد :دی !!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 3:19 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

اه همش پرید !  یک ساعت نوشتم بعد ماوس روی اون ضربدر کوفتیه بالا بود حواسم نبود کلیک شددددد    ........

فقط می گم مریضم . حالم خوب نیست . گلوم عفونت کرده و ....... !!!!!!! امروز مدرسه نرفتم !

دیروز رفتیم کافی نت پژوهشگاه معلم ها . اونجا ثبت نام کنکور کردیم . اول یه آقاهه واسه مهجبین ثبت نام کرد که قلب بچه رو آورد توی حلقش . چون ارور کارت سوخته میداد ! بعد رفتن پایین پسورد و اینا زدن معلوم شد نه ثبت نام شده !
منم نشستم واسه خودم ثبت نام کردم ! بعد خانومه گفت خوب تو که بلدی خوب واسه اون ۲ تا دوست دیگه تم ثبت نام کن . خلاصه باز عنر عنر ( انر انر ؟! ) رفتیم بالا و واسه فروزی و لاله هم ثبتیدم .

۳ دی تولد نگار جونه . نگار در سرزمین عجایب . نگار ننه کجایی دلم برات تنگولیده ؟! چرا دیگه نمی نویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
نگار جونم تولدت مبارک .ایشالا همیشه شاد و موفق باشی  .

واسه اینکه دلم خنک بشه هم جون من بذار ۴ تا فحش بدم !!!!!!! خوب دستمو نگیر دیگه اه !!!!!
خ ر ع و ض ی   !!!!!!!! با این بودم که صفحه بسته شدا ! خوب آقایون بلاگفایی یه چیزی بذارید واسه این موقع ها که یه کپی از نوشته داشته باشه این کاربر بدبخت اینقدر عصبی نشه !!!!! اهههههه !!!!

راستی سلام و خدافظ  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:38 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari