تبليغاتX
... روزی روزگاری

 سلام .

اینقدر باحاله  . دانشگاه هم باحاله هااااااااااا  . اینجا دانشگاه خواهرمینا هست  . اینقدر خوشههههههه  .

یه چیز دیگشم خوبه ها  اگه گفتین چی ؟

ف ر ا ر !!!!!!!! از کجا ؟ خوب معلمه . خ و ن ه  

خوب دیگه من برم به درسم برسم . فردا امتحان هندسه و عربی  دارم !!!!

قربونتون .   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 5:55 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

بعضی وقتا صحبت کردن با بعضی افرادی که آشنایی کمی باهاشون داری چقدر آدم رو آروم می کنه !

سلام . خوبید ؟ چه خبرا ؟ من بد نیستم . فقط چشمام به شدت می سوزن . به دلایلی اعصابم چند روزه قاطی پاتی شده ! اما خوب می سازم باهاش .

نمی دونم دارم می میرم یا نه ؟! بازم اگزمای پوستی گرفتم !!!!!! میگن یکی دیروز این طوری فوت کرد ! نفر بعدی منم احتمالا :دی .

جمعه تقریبا ساعت ۱۱ صبح بود موبایلم زنگید . مریم گلی بود . قربونش برم به قولش عمل کرده بود . رفته بود پیش سورنا . زنگ زد من با سورنا جون حرفیدم . چه خانوم با شخصیتی هستن سورنا جون . قربونشششششش .

با مادر خانومی دیروز حرف زدم . حالشون خوب بود . مرتب هم اس ام اس بازی به راهه :دی . با آقای پدر هم به همچنین ! چقدر دلم براشون تنگیده :)) ...........

دلم می خواد برم یه جایی که کسی نباشه ! کاش حداقل هوا بهتر بود میشد برم کنار دریا ! چقدر دلم برای دریا تنگ شده !

دلم می خواد برم پلاژ . اما نمی دونم مادر بزرگ رضایت بدن یا نه ؟! که البته بعید می دونم !!!!!!! بعدشم که مادر خانومی بیاد لابد سرما خورده .
اصلا امسال من چند بار رفتم پلاژ ؟ شاید جمعا ۴ بار !!!!!!! این انصافه ؟ هر روز یکی سرما خورده . هر روز یکی کلاس داره . هر روز یکی داره می میره ! عجب بدبختیه ها !!!!!!!

من نمی خوام امتحان شیمی بدممممممممم :)) . نمی خوام بخونم :)) . چشمام می سوزه . همینجوری داره از چشمام آب میاد :)) . ماماااااااااااااااان . منو نجات بده !

دیروز یه برنامه ریزی کردم ! به طور متوسط هفته ای باید ۵۰  ساعت منهای اون چند ساعتی که میریم مدرسه درس بخونم ! در این حالت فقط بک حالت پیش میاد ! هر کی بهش عمل کنه حتما رستگار میشه ! این رستگاری ۲ حالت داره . یا به تیمارستان . یا به بهشت ! مگه نمیگن کسب علم ثواب داره ؟ :دی اینم یه مدلشه دیگه ! نیستتتتتتتت ؟ :دی

مانا باشید دوست جونا . برای منم دعا کنید . مرسی . قربونتون برم !

پی نوشت ۱ : این پست جهت خالی شدن دلم نوشته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد  .

پی نوشت : دلم برات تنگ شده ! خیلی خری که نمی فهمی  !!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 6:16 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟ خوشید سلامتید ؟!  چه خبرا ؟ وای وای شرمنده . من حسابی بی معرفت شدم . به خدا تنبل نشدم .اما واقعا فرصت نداشتم برای آپیدن . و خیلی از این بابت ناراحت هستم .

خلاصه و مفید براتون بگم که ..........

دیروز مادر خانومی و آقای پدر و مادر بزرگم ( مادر آقای پدر ) رفتن مکه . ایشالا روزی خودتون باشه . به همین خاطر هم اون یکی مادر بزرگم هم برای نگه داری ما دو تا بچه کوچولو ( من و خواهر ۲۲ سالم   ) اومدن بوشهر ! و در حال حاضر هم اینجا حضور دارن .

دیشب برای رفتن به فرودگاه اینقدر اینا لفت دادن و یواش یواش و تا نماز خوندن و ...... شد ساعت ۷:۳۰ !  اعلام هم کرده بودن که ساعت ۷ فرودگاه باشید !  تا رسیدیم شد ۷:۴۵ و نفرات آخری که وارد سالن شدن و ......

هر روز برای می رم مدرسه و تنها سرگرمیم شده درس خوندن و تمرین حل کردن و تست زدن و .... .
مثلا سه شنبه ساعت ۶:۳۰ صبح بیدار شدم . با اینکه روز تعطیلیم بود اما به خاطر میک آپ ریاضی رفتیم مدرسه . البته ساعت ۸ . من از ۶:۳۰ داشتم تمرین حل می کردم و هندسه می خوندم و .... . رفتیم مدرسه و در راه مدرسه و رفتن و برگشتن من داشتم درس می خوندم . فقط ۱۰ دقیقه ناهار خوردم و زودی رفتم خونه ی دوستم . چون شب دوستای خانوادگیمون می خواستن بیان برای خداحافظی و خونه شلوغ بود منم فرار رو بر قرار ترجیح دادم و در رفتم . اونجا هم باز یه پشتتتتت درس خوندیم . فقط وسطش یه ۱۰ دقیقه من رفتم پیش دوست جونم   که اون روزی وبلاگم رو برام آپیده بود و ازش کلیییییییی کتاب تست گرفتم ,که باید بگم مرسیییییییییییییییی ازت دوست جون جونی  . خیلی از دیدنت بعد از یک سال و نیم شااااااااااد شدم  . و ۱۰ دقیقه هم چیپس و پفک و ماست خوردیم . بقیه اش هم همش درس و درس !!!!!!! که شامل هندسه و عربی میشد .... چون فرداش از هر ۲ تاش تست داشتیم . تا ساعت ۱۰:۳۰ هم اونجا بودیم داشتیم درس می خوندیییییییم ! بعدم اومدم خونه و شدم جنازه و ساعت ۱۲ خوابیدم   . اما خداییش جنازه بودما . قابل ذکر است که همون روز کلاس فیزیک داشتیم با آقای عرب نیدی که کنسلش کردیم   .
تست هندسه رو شدم ۱۰۰٪ و تست عربی هم شدم ...........   ۷۴٪ .

اما یه چیز جالبی که هست اینه که تقریبا با اشتیاق درس می خونم و زیاد خسته نمیشم . نمی دونم قضیش / قضیه اش / چیه ؟! اما برام جالبه . ایشالا که موفق باشیم .

امروزم رفتیم خونه ی دوستم که مادر و پدرش دیروز از مکه اومدن   . هر ۲ سرما خورده بودن شدید   . صدای آقای پدرش که اصلا در نمیومد . ایشالا که زودی خوب شن   .

دبیر عربیمون ( آقای شیخیانی ) بهمون میگه فُضلا     و کلی ما هم شاد میشیم و خر کیف   .

کوچیک تر که بودم تحمل دوریم از مادر خانومی و آقای پدر بیشتر بود . اما حالا با گذشت ۱ روز دلم براشون کلی تنگ شده  . من مامانمو می خواااااااااااااااام ............

پی نوشت : اعصاب ندارم در حد تیم ملی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آی ام زندانی !

مواظب خودتون باشید   . خوش بگذره ! شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 10:4 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام .

هورااااااااااااااااااا  باز شد . هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:2 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام دوست جونا......

من نمي تونم وارد كنترل پانل وبلاگم بشم .

همش ارور ميده به دليل امنيت شما نمي تونيد وارد شيد.

هر كاري هم كه سايت بلاگفا گفته بود انجام دادم اما نميشه . من چه كار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟

اينا رو هم من نوشتم دوست جونم برام كپي پيست كرد.

با تشکر از دوست جونم که این کار سخت و جانکاه را انجام داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 3:16 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام . چه طورید ؟ خوبید ایشالا ؟!   منم خوبم به لطف شما     .

از طرف ساندی عزیزم به یه بازی دعوت شدم . از خدا که پنهون نیست   از شما چه پنهوون اون روزی توی وبلاگ ماریا جان که این بازی رو خوندم خوشم اومد و گفتم منم می خواااااااام   . خدا رو شکر ساندی جون من رو دعوت کرد و الا عقده ای میشدم به خدا   .

بازی از این قراره :
اگر قرار باشه یه فیلم از سرگذشت یا زندگی شما تا این سنی که هستید درست کنن :

الف ) چهار اتفاق مهم زندگیتون که باید حتما بهشون اشاره بشه کدوم ها هست ؟!

۱ - آشنا شدن با دوستای خیلی خوبی که دارم . از جمله گروه ۴ تایی   . ( اتفاق خوب )

۲ - رفتن سوگند جونم از ایران و .....     ( اتفاق بد )

۳ - فوت پدر بزرگ هام و شوکی که موقع فوت پدر مادر خانومی بهم وارد شد توی ۶ سالگی   ( اتفاق بد )

۴ - اینم خصوصیه     ...... حالا باز فکرشون میره طرف منفی . خودت عاشق شدی ای بابااااا   !!!!!!!!

ب ) چهار اتفاق مهم که بهشون اشاره نشه خیلی بهتره .

۱ - موقعی که توی جاده چالوس تصادف کردیم   و برای اینکه مامان بزرگ و .... نترسن گفتیم توی مشهد تصادفیدیم    !!!!

۲ -  

و ....

ج ) خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و .... که باید بهشون اشاره بشه .

به نظر خودم خیلی اجتماعی هستم و توی برقراری ارتباطم با دیگران خیلی راحتم . به حد و حدود یه ارتباطاتم حتی توی ارتباط با بهترین دوستم حد و حدود رو رعایت می کنم . در کل می تونم بگم خیلی به رعایت حد و حدود خیلی مقید هستم .
آدم جدی هستم اما اصلا خشک نیستم . میگن ظرفیتم خیلی بالاست و در مقابل شوخی هایی که از حد و حدود خارج نباشه خوب جوابگو هستم و زود از کوره در نمیرم .
توی حرف زدن کم نمیارم . منظورم اینه که اگر کسی بهم حرفی زد و مثلا شوخی کرد اصلا نمی خورم و در کمال ادب و احترام جواب شخص مقابل رو میدم .
زیاد احساساتی نیستم اما هم با رفتارم هم با گفتارم به طرف مقابلم میگم که خیلی دوستش دارم . اگر از کسی خوشم نیاد سعی می کنم به روی خودم نمیارم و خیلی راحت و صمیمی باهاش برخورد کنم .
میگن مهربونم   .
کینه ای نیستم به هیچ عنوان   !!!!!!!!!!
وقتی عصبانی میشم داد می زنم اما نه خیلی بلند  . یا اینکه میرم و یه گوشه ای با خودم حرف می زنم . وقتی هم خیلییییییییییی عصبانی بشم صورتم قرمز میشه . اینطوری   . تا جایی که یکی از دوستام میگفت ازت می ترسم توی این مواقع   .
وسواس دارم   . خیلی بدم میاد یکی با لباس بیرونی روی تختم بشینه مخصوصا لباس مدرسه و از گذاشتن کیف مدرسه روی تختم بیزارم   و هر کس این کار رو کنه شدیدا باهاش برخورد می کنم . روی بالشت خوابم که دیگه خیلییییییییی حساسم  .
یا توی خونه کاری انجام نمیدم   یا اگرم کاری بهم محول بشه و نتونم از زیرش در برم    به بهترین شکل ممکن تحویلش میدم . مثلا جارو زدن . من اصلا خوشم نمیاد لوله ی جارو برقی رو بگیرم دستم و وایساده جارو بزنم . لوله رو کوتاه می کنم و میشینم که هیچی از قلم نیفته   .
به دوستام خیلی اهمیت میدم و اگر کاری ازم بخوان سعی می کنم در حد توانم کار رو انجام بدم تا خوشحال بشن   .
توی جایی که جا و مکانش باشه اینقدر شلوغم که خودم خسته میشم   اما اگرم باید ساکت باشم جیکّم در نمیاد .
اگر کاری رو خوب یاد بگیرم دوست دارم زود زود انجامش بدم و میشم عاشق اون کار . اما امان از وقتی که خوشم نیاد ......  .
از کسایی که کلاس می ذارن اصلااااااااااااا خوشم نمیاد  و اصلا اهل کلاس گذاشتن نیستم .
از عشقولانه بازی و رمانتیک بازی الکی اصلاااااااااا خوشم نمیاد و معتقدم عشق و دوست داشتن باید عقلانی باشه نه از ظاهر و قیافه !! درسته قیافه هم مهمه و تاثیر گذار . اما شرط اصلیش عقله !
درس خوندن رو دوست دارم به شرطی که نخوام امتحان بدم     یا اونقدرررررر بلد بشم که توی امتحانشم موفق موفق باشم   .
تا چند وقت پیشا عاشق عروسک بودم . اما الان دیگه نه زیاد . البته توی فرصت مناسب حتما عروسک فروشی ها رو خالی می کنم   .
عاشق فروخ فرخزاد و حافظ هستم . همیشه دیوان فروغم کنار تختمه و وقت و بی وقت حالی به احوالات خودم میدم . و ...........

د ) با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون"  کدوم یکی از هنر پیشه ها رو برای بازی نقش انتخاب می کنید ؟!

گلشیفته فراهانی !

خوب از طرف منم این دوستان دعوتن : ( این دفعه انگاری دعوتیا لیمیت ندارن )

نجمه جونم ( دانشجوی بدبخت ) - مامان الهه ی عزیزم - داش سعید عزیز - پویا پولادتن - ابراهیم گشمردی - امین گشمردیمحمد گشمردی - مجتبی هاشمی - نوید مهر پویا - شنگول و منگول و حبه انگورنرگس جونم - افسانه جونم شیرین عزیزم - خاله شاذه جونم - مریم گلیییی - کلاغی عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 3:54 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام . چه طورید ؟ وای خیلییییییی دلم براتون تنگولیده بودا ! همه شما هم واسه نوشتن هم واسه پای کامپیوتر نشستن و هم ......

وای وای اول بگم از گرما !!!!!! که داریم تلف میشیم . هیچ وقت به نظرم اینقدر گرم نبوده و اینقدر شرجی نداشته . یا شایدم چون سال های قبل کمتر از خونه می رفتم بیرون . نمی دونم خلاصه چرا ؟!!!!!!!

بنزین توی کیش و قشم به صورت آزاد به فروش میرسه . چرا ؟ چون هوا گرمه و باید حتما کولر روشن باشه !   ...... بعد نه که ما توی قطب جنوب زندگی می کنیمممممممم  کولر ماشینا باید خاموش باشه ! چرا ؟! چون بنزین سهمیه بندی شده . جمعش کنید باباااااااا . این چه وضعشه ؟ فکر کردین ما کجا زندگی می کنیم ؟ شاید اینجا رو با نوشهر اشتباه گرفتین !؟؟؟؟؟ اینجا بوشهر به خداااااا . جنوبی ترین جای این مملکت زندگی می کنیم . هنوز از دم در خونه نرفتی بیرون سر تا پات میشه عرق و خیس خیس میشی اما نه که اینجا ملت بی زبون هستن باید بزنن توی سرشون و هیچ جیکشون هم در نیاد ! توی بوشهر و خوزستان و بندر عباس آخه باید سهمیه ی این بنزین کوفتی با مثلا تبریز یکی باشه ؟!!!! اونا میگن گرمه ما هم بگیم گرمه ؟ مطمئنم اگه یکی از همین آقایون تشریف بیارن بوشهر و خوزستان و بندر عباس ( مناطق جنوبی کلا )  کارشون به بیمارستان میکشه !!!!!!!!!!
توی این هوای گرم آژانس های هم کار نمی کنن . چرا !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون بهشون سهمیه ی بنزین نمیدن و حواله دیگه بهشون نمیدن . بازم می پرسی چرا ؟  معلومه چرا ! چون باید ماشیناشون رو حتما شطرنجی کنن و ماشین رو ببرن معاینه و بعشدم حتما متاهل باشن !!!!!!!! حالا اون جوون بیچاره ای که مجرد هست و می خواد نون در بیاره بره سر کوچه بشینه سیگار بفروشه !!!!!!!!!!   ........ آدم دیگه حرفش نمیاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!      ...........  تازه بعد فرماندار بود فکر کنم لطف کردن و گفتن تعداد آژانس های بوشهر بیشتر از حد ظرفیت هست !!!!!!!!!!! ای بترکین ایشالا . نه که حالا همشونم کار می کنن و اصلا تعطیل نیستن ....   .......... بعد هر روز خط مترو و اتوبوس به نا کجا آباد اضاف می کنن . جنوب ها هم برن سماق بمکن    !!!!!!!!

نرگس جونم دیروز از مکه اومد . حاج خانوم زیارت قبول    . وقتی اس ام اسش رو ساعت ۵:۵۰ عصر دیدم تازه از مدرسه اومده بودم و خیلی خسته بودن . بدو بدو بهش زنگ زدم . هنوز توی راه بودن . طرفای چغادک !!!! عزیزم زیارتت قبول . ایشالا بهت خوش گذشته باشه و برای همه دعا کرده باشی     ......... ایشالا میام پیشت ببینمت . کلی دلم برات تنگولیده جیگر    .....    

کسی از افسانه جون   خبری نداره ؟ اومدن از مکه یا نه ؟! زیارتش قبول باشه ایشالا   .

دیروز از ساعت ۷ صبح تا ساعت ۵:۳۰ عصر مدرسه بودیم     . خفه شدیم از گرماااااااا   . دبیر هندسه و گسسته ( آقای بخشنده   ) اومده بودن و ما دیروز فقط ۸ ساعت باهاشون کلاس داشتیم . شبیه مثلث شدیم     . امروز هم ۴ ساعت !!!!!!!  بنده مریم خانومی مثلثی هستم در خدمت شما   !!!!!! دبیرمون ............     . بیخیال   . به آقای داش سعید بابای مهربون حمیده خشکله گفتم که شبیه کیه   !!!!!! راه رفتنش هم شبیه ........  هست   ( اینو یادم رفت بگم   )  ......... خیلی باحاله   . انرژیشون زیاده ماشاللهههههه !!!!! 

ها بگم کجا بیدم نبیدم !!!!! با اجازتون اگه خدا قبول کنه ما بالاخره بعد از شونصد تقسیم بر ۱۰۰ سال تصمیم کبری گرفتیم   که دیگه این کامی جون به درد انباری هم نمی خوره دیگه . می خواستیم بریم بندازیمش آب دریا ....... اما گفتیم آخه آب دریا چه گناهی کرده   ؟!!!! این شد که با یه سیستم جدید عوضش کردیم و حالا بسیار بسیار خرسند هستیم که سرعتش خیلی تپل شده   . اینجا تخته پیدا نمیشه ؟!   ..... حالا در خدمتتون هستم . دوستتون دارم هوارتا   .

وقتی از مدرسه تعطیل میشیم میایم دم در منتظر آژانس ( البته اگر با وجود این فزونیه آژانس ها یکیشون نصیب ما بشه ) همه    نگاهمون می کنن   !!!!!!! بابا به خدا ما تشدیدی ( تجدیدی با ورژن جدید   ) نیستیم . ما یه مشت دانش آموز طالب علم و دانش هستیم   که لطف می کنیم میایم مدرسه .

نمی دونم ما خیلی باهوشیم   یا دبیرامون آدم باهوش ندیدن تا حالا   یا کسی بهشون گفته که به اینا اعتماد به نفس بدین   که مرتبا بهمون میگن شما رتبه های ۱ تا ۲۰ کنکور میشین ایشالا  . اصلا به نام ما ثبت شده ....... البته احتمالا همون مورد اول می باشید . از اول و آخر مورد ها هم فرقی نمی کنه   .  والا من به ۲۰ هم راضی هستم         . اما خداییش امسال تازه احساس می کنم عربی رو می فهمم . هندسه هم به همین منوال . البته هندسه که  تقریبا اولاش هست . اما خوب یه مدلی درس میده آقای بخشنده که یاد میگیری   .

هنوز دبیر ریاضی نیومده سر کلاسمون   . یعنی آقای رشیدپور   . انگاری یه سری مشکلات هست . ایشالا برطرف بشه . چون خیلی عقب هستیم   .

خیلی نوشتم ؟؟؟؟؟؟؟ شرمنده به خدا   . عقده شده بود این چند روزه که بنویسم .

اما یه چیز دیگه مونده   . نتایج کنکور !!!!!!!!!!!!!!! چی شد ؟ چه کار کردین ؟ دوستان دور و وری من ه رتبه هاشون خوب بوده . البته اونایی که خبر دارم . ایشالا همه موفق باشن   .

خوب دیگه ببخشید خیلی حرفیدم . ایشالا همتون شاد و پیروز و سر حال و ..... باشید       .....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 1:3 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

۱ - دوستت دارم همیشه و هر جا . با هر اخلاقی که داشته باشه . چه عصبی و خشن باشی   چه مهربون و خوش اخلاق .

۲ - با اینکه تُن صدات همیشه و همه جا در حد تیم ملی بلنده   و اصولا غر می زنی   اما دوستت دارم . چرا ؟ خوب معلومه چرا !!!!

۳ - نیستی . اما همیشه تو یادمی .

۴ - اینقدر تو کارای من فوضولی نکن . از این رفتارت بدم میاد . چقدر بگم آخه   ؟!!!!!!

۵ - تو عادت کردی همه ی رفتارای خودت رو خوب ببینی و بقیه رو بدرفتار بدونی . تا کی می خوای به این رفتار زشتت ادامه بدی ؟!!!!

۶ - وحی منزل ( درسته ؟ ) نازل شده که تو همیشه درست میگی ؟ دستات رو کردی توی گوشت و هیییییی حرفای نادرستت رو یه بار نه ۱۰۰ بار تکرار می کنی    .......

۷ - چرا عادت داری رو مردم حرف در بیاری ؟ هر کاری خودت می کنی هیچ اشکالی نداره و همشون درستن . اما تا دیگران انجامش بدن وای وایییییییی عجب آدمیه هستن ؟

۸ - می دونی وقتی "    " نگام می کنی بیشتر دوستت دارم ؟

۹ - چرا همش به همه چیز ایراد می گیری ؟ یه کم سطح توقعاتت رو بیار پایین . به خدا بقیه هم آدمن   .

۱۰ - آخی   . یاد اون روزی که به هم گفتیم چقدر با هم دوستیم و چقدر هم دیگه رو دوست داریم به خیر . چه روزی بود   . اون روز بیشتر از همیشه دوستت داشتم   .

۱۱ - خیلی دوستت دارم   با اینکه فقط یه بار توی عمرم دیدمت !!!!!

۱۲ - چرا همه چیز رو برای خودت می خوای با اینکه همه چیز داری ؟!!!!!

۱۳ - می دونستی وقتی قربون صدقم می رفتی و می گفتی با هیچکس عوضت نمی کنم من توی آسمونا بودم     ؟!!!!!!

۱۴ - در انتظار دیدار دوباره هستم   ......

 ۱۵ - تا حالا ندیدمت   اما خیلی دوستت دارم و منتظر هستم تا یه روزی بشه و بتونیم همدیگه رو ببینیم . دوستت دارم عزیز دلم   . منو به خاطر همه ی بی معرفتی هام ببخش !!!!!

۱۶ - یه کم سطح توقع و خواسته هات از دیگران رو بیار پایین تر   . همه نمی تونن اونی باشن که تو می خوای . یه کم هم تو اونی باش که دیگران می خوان !

۱۷ - خیلی مهربونی ..... فقط همین رو می تونم بگم    

۱۸ - دلم برات شده قدر یه نقطه ی کوچولو     .....

۱۹ - با اینکه بی معرفتیااااااا اما چه میشه کرد ؟! باید باهات بسازم . اما یه کمم تو با من بساز . به خدا هیچی ازت کم نمیشه    .

۲۰ - واقعا حرفم نمیاد توی این یه مورد     ......

این نوشته ها هر سطری برای یه نفره . شایدم یه سطر واسه چند نفر . شایدم چند سطر واسه یه نفر .

می تونید حدس بزنید کی به کیه ؟!!!! حدسم نزنید زیاد مهم نیست    ....

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 8:39 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام . احوالات شما    ؟ خوبید ایشالا ؟!

تولد حضرت علی و روز پدر شدیدا مبارک باشه     !!!!!!!!!!

ایشالا همیشه سایه ی پدر های عزیز بالا سر همه باشه   .........

............................

از دیروز موبایلم تو هم کرده بود . دیشب فرمتش کردم اما درست نشد   . خلاصه از دیشب شونصد بار ( دقیقا ۱۰ بار ) فرمتش کردم درست نشد . دیگه دیدم نه نمیشه . فهمیدم مشکل از مموری کارتمه . دلمم نمیومد مموری رو فرمت کنم اما ................   ۶۸۰ تا اس ام اس و کلی عکس و کلی موزیک همش پریییییییییییییید   ...... هی روزگار  

شاد و پیروز باشید      

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 0:19 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ چه خبرا ؟ مرسی قربون شما منم خوبم . قربونتون برم . مدرسه هم خوبه . داریم می سازیم باهاش .


وسط نوشت در روز ۴ مرداد ساعت ۷:۱۸ عصر : این همه درس خوندیم بلکه بریم پیش دانشگاهی بشینیم اما برگشتیم سر خونه ی اول و نشستیم توی کلاس سال اولمون . تضعیف روحیه از این بالاتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ تازشم نیمکته . پیش فقط صندلیه .....


دبیرامون دبیرای خوبی هستن .


دبیر شیمی : آقای جابری


دبیر عربی : آقای شیخیانی ( تازه دارم عربی یاد می گیرم . ) ...... بابا می دونم پیش دانشگاهی عربی نداره . اما خوب واسه تست دیگه .


دبیر فیزیک : آقای اصفهانی . ( از شیراز میان . البته فقط برای پایه هست . از مهر یه دبیر دیگه میان برای پیش دانشگاهی . )


دبیر ریاضی : آقای رشید پور ( هنوز نیومدن سر کلاس . فردا ریاضی داریم . احتمالا آقای رشید پور هست دیگه . آره بابا )


دبیر هندسه و گسسته : آقای بخشنده ( از تهران میان . البته هنوز نیومدن سر کلاسمون )


خوب اینم از دبیرامون . این رو دیدین ؟ . یادتونه که ؟ قرار بود آقایون دبیرامون نباشن .


آقای بخشنده که برای امروز بلیط گیرشون نیومده بود و نیومدن . این از اولین روز . خدا کنه وسط سال اینجوری نشه !!!! .......


شیمی هم الان از پیش دانشگاهی شروع کردیم . اما آقای جابری میگفتن برنامه ی آقای پیروز دوم و سوم هم توش هست . انگاری فصل ۱ که تموم شد میریم شیمی ۲ یا خلاصه نمی دونم . برنامشون اینجوریه ) .


عربی هم که مقش بهمون داد . همه ی کلمات کتاب ۱ رو حفظ می کنید . جلسه ی دیگه می پرسم . اما خوبه . این ۳ سال عربی یاد نگرفتیم . بلکه امسال یاد بگیریم .


فیلم هری پاتر ۵ رو گفتم گیرم اومد ؟ پریشب نشستم نگاه کردم یه یک ساعتیش رو . اما مثل خنگا بودم . آخه اصلا یادم نمیومد توی کتاب ۵ چی بوده و کی بوده ؟!!!!!!!! فعلا بقیش رو نگاه نکردم . حالا تا ببینیم چی میشه ؟!!!!


خوب ما بریم مثل بچه خوبا درس بخونیم .


امری ؟ فرمایشی ؟ قربون شما


پی نوشت ۱: سوری جون چرا دیگه نمی خواب بنویسی ؟ .....


پی نوشت ۲: کلی دوست جدید با اسم " مریم " پیدا کردم توی وبلاگ نویسا . دوستتون دارم همتونو .


پی نوشت ۳ : ۳ روزه سهمیه ی بنزین ندادن به تاکسی ها و آژانس ها . هر جا زنگ می زنی یا گوشی رو بر نمی دارن یا اینکه میگن ماشین ندارن . هوا هم که عالیییییییییی . بری بایسیتی برای تاکسی حتما گیرت میاد !!!!!!!! ....... اینم نتیجه ی طرح سهمیه بندی .



پ.ن : چه حالي ميده تو وبلاگ مردم وارد بشي :دي

جواب پ.ن : ای روزگاررررررررر :دی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:7 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari