تبليغاتX
... روزی روزگاری

مردی ,دیر وقت ,خسته و عصبانی ,از سر کار به خانه بازگشت . دم در ,پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود .

- بابا ! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما . چه سوالی ؟

- بابا ,شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید ؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد : " این به تو ارتباطی ندارد . چرا چنین سوالی می کنی ؟ "

- فقط می خواهم بدانم . بگویید برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید ؟

- اگر باید بدانی خوب می گویم . ۲۰ دلار .

پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود ,آه کشید . سپس به مرد نگاه کرد و گفت : " می شود لطفا ۱۰ دلار به من قرض بدهید ؟ "

مرد بیشتر عصبانی شد و گفت : " اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال ,فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری ,سریع به اتاقت برو و فکر کن و ببین که چرا اینقدر خودخواه هستی . من هر روز ,سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم . "

پسر کوچک آرام به اتاقش رفت و در را بست و

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد : " چه طور به خودش اجازه می دهد برای گرفتن پول از من چنین سوالی را بپرسد ؟ " . بعد از حدود یک ساعت ,مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است . شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدش به ۱۰ دلار نیاز داشته است . به خصوص که خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش درخواست پول کند .

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد .

- خواب هستی پسرم ؟

- نه پدر . بیدارم .

- فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام . امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ی ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم . بیا ,این ۱۰ دلاری که خواسته بودی .

پسر کوچولو نشست ,خندید و فریاد زد : " متشکرم بابا! " بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده در آورد .

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته است ,دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت : " با اینکه خودت پول داشتی ,چرا باز هم پول خواستی ؟ "

پسر کوچولو پاسخ داد : " برای اینکه پلم کافی نبود ,ولی الان هست . حالا من ۲۰ دلار دارم . می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایی . دوست دارم با شما شام بخورم .... "

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:34 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

چند روز پیش داشتم با یکی از آقایون وبلاگ نویس چت می کردم . اصلا فکر نکید که آقای افشین بوداااا .... نه اصلا همچین فکری نکنید که ایشون یه سوالی فرمودن و بنده در جواب فرمودم : مُچیم ! / mochim / . و فوقع ما وقع رو بیخیال چون به این موضوع تاثیر زبان ربطی نداره !!!!

حالا فلسفه ی این مُچیم چیه الان خدمتتون عرض می کنم .

" مُچیم " در زبان بوشهری ( البته اونایی که خشکل بوشهری حرف می زنن و شامل مادر بزرگ پدر بزرگا میشه ) یعنی "من چه می دونم " !!!!

چند روز پیش داشتم با دوستم حرف می زدم که این کلام بسیار زیبا رو که چند وقته شده تیکه کلام من رو در جواب سوال ایشون گفتم و بعدم معنیش رو گفتم و اونم پرسید اگه بخوایم بگیم " تو چه می فهمی " چی ؟  من : در اون حالت می گیم " توچیم /tochim/ .

و البته برای گفتن " اونا چه می فهمن " هم میگیم : " اوچیم " /ouchim/ .

خوب حالا تمرین می کنیم  .

مُچیم                          ماچیم

توچیم                         شوچیم

اوچیم                         اوچیم

واقعا این زبان شیرین بوشهری چه ها که نمی کنه . تا چین و ژاپن و کره هم رفتیم . ماشاللههههههه بزنم به تخته .

شاد باشید rose

اضافه شده در ساعت ۲:۳۶ بعد از ظهر :

همون مُچیم فقط درسته ها . بعد فردا پس فردا نیاید یقه ی من رو بگیرید بگید ما گفتیم اینا رو بعد کشتنمون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 2:6 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

ساعت سه نیمه شب است !

و همه گوسفندانی را که شمرده ام

به خواب رفته اند !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 2:55 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

جواب سلام را با علیک بده ,

جواب تشکر را با تواضع ,

جواب کینه را با گذشت ,

جواب بی مهری را با محبت ,

جواب ترس را با جرات ,

جواب دروغ را با راستی ,

جواب دشمنی را با دوستی ,

جواب زشتی را به زیبایی ,

جواب ترحم را به روشنی ,

جواب خشم را با صبوری ,

جواب سرد را به گرمی ,

جواب نامردی را با مردانگی ,

جواب همدلی را با رازداری ,

جواب پشتکار را با تشویق ,

جواب اعتماد را بی ریا ,

جواب بی تفاوتی را با التفات ,

جواب یکرنگی را با اطمینان ,

جواب مسئولیت را با وجدان ,

جواب حسادت را با اغماض ,

جواب خواهش را بی غرور ,

جواب دو رنگی را با خلوص ,

جواب بی ادب را با سکوت ,

جواب نگاه مهربان را با لبخند ,

جواب لبخند را با خنده ,

جواب دلمرده را با امید ,

جواب منتظر را با نوید ,

جواب گناه را با بخشش ,

و جواب عشق چیست جز عشق ؟

همیشه جواب های , هوی نیست .  جواب خوبی را با خوبی بده , جواب بدی را هم با خوبی بده . هیچ وقت جواب سر بالا نده . هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار . مطمئن باش هر جوابی که بدهی یه روزی , یه جوری , یه جایی به تو باز می گردد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 1:57 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟ چه طورید ؟ خوش می گذرهههههه ؟ چه خبرا ؟ چی کارا می کنید ؟

سحر خیز باش تا کامروا شوی !!!!!!!

دیروزساعت ۸:۳۰ و امروزم ساعت ۷:۳۰ از خواب ناز بیدار شدم و دیگه هر کاری می کنم خوابم نمی بره . فکر کنم ما حتما باید امتحان داشته باشیم که شب زود خوابمون ببره و صبحم به زوووووور بلند شیم و الا که بدبخت میشیم این طوری   .

دیشب خاله خانومی اینا   و آقای دایی جونینا   اومدن خونمون . جاتون خالی اینقدر خندیدیم که دیگه من دل درد گرفتم   .

قضیه سر این بود که شوهر خاله کوچیکم خیلی شانس آورده که بدون هیچ امتحان ورودی ای وارد خانواده شده چون بعد از فوت پدر بزرگ جان بوده .

نه امتحان نون خریدن داده بوده  . نه سیمان کاری  . نه ضد زنگ زدن و نه ......... . نه مثل زندایی بزرگه امتحان چایی درست کردن ( لازم به ذکر است این زندایی بیچاره ی من از قبل اصلا چایی نمی خورده و از بس واسه پدر بزرگم چایی درس کرده و یه لیوان واسه آقاجون و یه لیوان واسه خودش ریخته خوردن که الان معتاد سفت و سخت چایی هست ) . البته این اعتیاد به چایی توی قبیله ی ما کاملا مرسوم و شایسته هست !!!!!!!!!!!!!!

پدر بزرگ من خدا بیامرز خیلی آدم مقرراتی ای بوده و حتما باید کسی که می خواسته وارد خونواده یا بهتره بگم قبیله بشه حتما باید کلی کار بلد باشه و اینا .

و بالاخره من الان نشستم توی یه هوای مطبوع و دارم می تایپم و دیگه گرمم نیست . بالاخره دیروز اومدن کولر رو اینستال  کردن . اینم عکسش  . و من بالاخره بعد از صد سال توی اتاقم خوابیدم .

دیروزم خواهر خانومی تشریف بردن فرم ADSL گرفتن . ما همین جوری خونمون کافی نت بود و ۲۴ ساعته آنلاین بودیم با Dial Up . مگر اینکه یه وقتیییی تلفن زنگ می زد و DC می شدیم و ..... .

فردا دعوتم تولد . بازم ما شدیم و این سوالات ؟ 
چی بپوشم ؟ موهام رو چی کار کنم ؟ کادو چی ببرممممممم ؟

راستی شما که نمی دونید که !!!! یه اتفاق خیلی بزرگ افتاده . نمی تونید حدس بزنید من مطمئنم !!!!  اااااااااااااا کی بود گفت ؟ بیاد جلو جایزه بگیره . آفرین صد آفرین هزار و سیصد آفرین فرشته ی روی زمین . یواش برو نخوری زمین از پله های زیر زمین   . آره درسته . من اتاقم رو کردم مثل دسته ی گل   . خواهش می کنم تشویق نکنید . خواهش می کنم . استدعا دارم . وظیفه بود . کاری نکردم . مرسی خجالتم ندین    .

خوب با اجازه ی بزرگترا این پست تموم بشه . شاید یکی امتحان داشته باشه بخواد بره بخونه . حد اقل این چرت و پرت نوشته ی من کوتاه باشه که زود پاشه بره دیگه .

مواظب خودتون باشید kiss  love struck big hug rose 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:28 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام . ۱۳۰۰ تا سلام . خوبینننننننننننن ؟

من هم خوبم هم بد . مرسی قربون شما . فدای شما !!!!!!!!۱

امروز ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ روز باور نکردنیه پایان امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان !!!!!!!  به همه مبارک          . واقعا می تونم بگم باور نکردنی چون تا حالا توی عمر چندین و چند هزار ساله ی تحصیلاتم  تا روز ۲۳م امتحان نداشتم .

امروز امتحان جبر و احتمال بود که واقعا اسمش مثل خودش جبره . از بس که بیخودهههههه .

امروز بعد از اینکه از در سالن مدرسه ای که توش امتحان میدیم اومدم بیرون دوستم گفت : مریم موبایلم و پولای بچه ها رو دزدیدن . بیا ببین وسایل تو هست !!!! که دیدم فروزی داره چک می کنه و بالاخره موبایلم رو توی یه جیب کوچولو توی کیفم پیدا کرد . حالا از شانس بخت برگشته ی من من امروز اولین روزی بود که گوشیم رو می بردم جون بعدش قرار بود برم مخابرات و ......... . اما خوب دیگه گوشی دوستم و پولا و برده بودن . منم یه ۵ - ۶ تومنی توی کیفم بود و حالا دیگه نبود   .

توی وسطای راه بودم که بریم خونه فروزی جون و من پول بگیرم ازش که   نرگس جونم   زنگید و کلی تبریک و تبریک و ایناااااااااا . و پیشنهاد اینکه امروز بریم پلاژ . اما من گفتم نه نمی تونم بیام . امروز کار دارم و ایشالا واسه یه روز دیگه .

بعدشم اس ام اس پراکنی و تبریککککککککککککک به دوستان   .

بعدم رفتم مخابرات و واسه اینکه آهاییییییییییییی تلفن ما رو چرا قطع کردین ؟ حالا پول تلفن رو دو روز دیر واریز کردیم شما چرا جو گیر میشین زودی قطعش می کنین  ؟ خلاصه فیش رو نشون دادم و فرمودن که تا امروز ظهر وصل میشه . منم ماشین گیرم نیومد که بیام مجبور شدم از فلکه رفاه تا منزل مبارکه پیاده بیاممممممممممم     و وقتی هم رسیدم توی حیاط تو حیاط ولو شدم و خاکی و اینا دیگه کشون کشون اومدم توی خونه . مادر خانومی   شد و کلی ترسید که مبادا من افتاده باشم و ...........

خوب خیلی حرف زدم . فقط این نکته رو در مورد پست قبلی یادآور بشم که بابااااااااااااااا من نه میرم توی روم نه چیزی . به عمرم فکر کنم ۴ بار رفته باشم توی روم . اونم واسه مسخره بازی و به اصرار دوستان . اصلنم نه با این آی دی . اونم مال زمان قل قل میرزا بوده . در ضمن منم فقط با وبلاگ نویسا که اکثرا بوشهری هستن و چند تا دیگه از دوستان غیر بوشهری که ۹۵٪شون خانوما هستن می چتم فقط !!!!!

خوب دیگه همینا !!!!!!!

ایشالا که شاد و سر حال باشین و دانشجو های عزیز هم هر چه زودتر بخونن :

آزادی کجاییییییییییییییییییییییی .........

موفق و پیروز و سربلند باشید . و البته دیپلمه های عزیز دیپلمه شدنتون مبارک   .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 6:56 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

چقدر از آدمای بیخود و بی ظرفیتی که نمی دونن چی رو باید چه جوری استفاده کنن بدم میاد .

حالم ازشون به هم می خوره .

باز این مدرسه های لعنتی تموم شد که این آدمای بیخود بی کار شروع کنن به بوت کردن و هک کردن مردم .

بابا ظرفیت داشته باشین . آدم باشین . می میریییییییییییین  ؟

واقعا این کار چه لذتی داره ؟ مرض دارین ؟ درد داریننننن ؟ شایدم آزار . شایدم یه چیزای دیگه !!!!

آنتی بوت داریننننننن ؟ میشه لطف کنین بدین من ؟ از دست این آدمای بیخود داره اعصابم به هم می ریزه .

به خدا مریضین . درد بی درمون دارین . آدم باشین نمی میرین که !!!!!!

مگه اونایی که این کارا رو نمی کنن آدم نیستن ؟؟؟؟؟

خاک تو سرتون که ظرفیت هیچی ندارین .

( شرمنده !!!!!! )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 2:53 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبین ؟

منم خوبم مرسی . به لطف خدا . اگه خدا قبولمون کنه داریم دندون در میاریم گوشمون درد گرفته  .

همش ۴ روز دیگه مونده . امروز دومین موعود هم پشت سر گذاشتیم و امتحان هندسه رو با بدبختی هر چه تمام تر دادیم .

خیلی بارم بندیه امتحان زشت بود .

قصد نداشتم آپ کنم . اما دیروز یه نگاهی به این صفحه انداختم دیدم تاریخ آپ دیت های این ماه هر ۳ روز یه بار بوده . پس گفتم امروزم آپ کنم تا این روند خراب نشه big grin . حالا بگو اصلا تو می فهمی روند یعنی چی big grin؟؟

خوب زیاد مزاحم نمیشم . به امید رسیدن روز چهارشنبه !!!!!! kiss  love struck big hug rose  .

البته قبل از اون یه آپ خواهیم داشت big grin . تا از همین رونداش خارج نشه . اما قول نمیدم بعد از ۲۳م این مدلی بمونه .

شادتر باشید ......

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 3:22 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه بابا من اصلا خوب نیستم     .

اه این طراحان سوالای امسال یه مشت آدم عقده ای هستن     . سوالای حسابان یه جور زشتی بودن . اصلا خوشم نیومد ازشون     . وسط جلسه از گردن درد و دست درد داشتم می مردم     .

۱۵۰ دقیقه وقت امتحان خیلی کم بود     .

اما فکر کنم پاس بشم     big grin .

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااا ..................

نمونه سوالای سالای قبل رو که خوندم خیلی ساده بودن . اما امسال یه حال زشتی بودن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 3:2 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ چه خبرا ؟

احیانا اینقدر درس نخوندین که کارتون به بیمارستان و سرم و ..... برسه همچون ایشون  . خدا شفا بده   big grin .

لغوووووووووو ؟ نه بابا امتحان فیزیک لغو نشد که . همون رو حساب می کنن . البته گفتن بارم ها رو تغییر میدن . البته طبق اینکه موقع تقسیم شانس من در لالا به سر می بردم |-O   ازشانس بی بهره موندم و بقیه هم لابد همینطور بودن هر چی سوالی که درست حل کردیم حذف میشه و فوقع ما وقع ........

وای بالاخره روز موعود رسید و امتحان حسابان     . آخه خداییش فکر کنین این دومین باریه که ما امتحانمون رو تک نفره می خوایم بدیم . ترم دوم هم فقط یه امتحان مستمر دادیم و ...... . و بدتر از همه بی حوصلگیییییییییییی   . واسه این تو رو خدا خیلی دعا کنید و البته امتحان بعدی که هندسه هست !!!!!!

کلی حرف داشتم بزنم اما تا اینجا رو باز کردم همش پرید  .

هوا بس نا جوانمردانه داغ استتتتتتتتتت  . داریم آب پز میشیم . حالا توی این هیری ویری امتحانا هم هی فرت و فرت برق میرفت . این ترانس سر کوچه ی ما پکیده بود big grin یا نمی دونم منهدم شده بود . خلاصه هر چی که شده بود البته به اضافه ی اینکه کابل ها هم سوختیده بودن باعث شد که ما در طی ۴ روز هی ۱ ساعت برق داشته باشیم ۲ ساعت نداشته باشیم . تا دیگه بالاخره دیروووووووز از ساعت ۷:۳۰ تا ۱۲ ظهر برق نبود و انگاری دیگه حالا فعلا درست شده تا ببینیم خدا چه می خواد !!!!!!

یه چیز دیگه !!!!!!!!!!!  من بالاخره تصمیم کبری گرفتم  . اگه گفتین واسه چی ؟؟؟؟؟؟؟ خوب معلومه دیگه واسه اینکه اتاقم رو مرتب کنم . آخه می دونید ؟ دیگه شباهتی به اتاق نداشت Yahoo Hidden Smileys-16 . یه چی تو مایه های جنگل آمازون بود  . یه جورایی کف اتاق معلوم نبود .
آخه چیزهههههههههههه . نه فکر بد نکنین من آدم تنبلی هستما . نه . واسه اینه که اتاق من نه که گرمهههه  و یه ماهه سفارش کولر دادیم و هنوز نیاوردن نمیشه تمیزش کرد . البته نمی دونم چه خاصیتی داره که میشه توی اتاق پای کامپیوتر نشست . اما نمیشه اتاق تمیز کرد Yahoo Hidden Smileys-16 . حالا اینا مهم نیستن . مهم اینه که من تصمیم کبری گرفتم و تقریبا تمیز شده اتاق . فقط یه کمی دیگش مونده . ایشالا به همین زودی .
حالا نمی دونم این تصمیم پایه و اساسش چیه ؟ واسه اینکه از زیر درس در برم ؟؟؟؟ یا اینکه  همینجوری دیگه خسته شدم از اینکه وقتی میام توی اتاق باید خیلی حواسم باشه که یه وقتی خدایی نکرده پام روی خودکاری , مدادی , سی دی و ........  نره big grin . اینم عکس اتاق :

عکس ۱  

عکس ۲

عکس ۳

عکس ۴

البته به جای این میز که مثلا من قراره بشینم پشتش درس بخونم الان میز کامی جون اومده .

من به اومدن روز ۲۳ خرداد هیچ امیدی ندارمممممممممم  . خوشا به حال اونایی که امتحاناشون تموم شده . مخصوصا این حبه ی انگووووووووور . دلم آب شد  .

وایییییییییی منتظر رسیدن تیر ماه هستم. آخه یه نی نی قراره به نوه ها اضاف بشه ( از خانواده ی مادر خانومی )   . قربونش برممممممممممم . این نی نی همون خواهر جوجه میشه . ( جوجه ای که زودتر از همه فارغ التحصیلات شد و با سواد شد . جیجه ی مننننن )

خوب فکر کنم همینا دیگه . آره ؟

مواظب خودتون باشید  kiss  love struck big hug rose 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 8:39 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

الان از اخبار شنیدم :

دانش آموزان منطقه ی ۳ تهران طبق اعتراضی از اینا گفتن : ( هیجان دارم بیخیال فعل و فاعل :دییییی )

خیلی از سوال ها در کتاب درسی نبوده است . با اینکه تا آخر ساعت امتحانی نشسته بودن نتوانستند به خیلی از سوال ها جواب بدهند .

آموزش و پرورش ۶ بازرس رو انتخاب کردن که به بررسی سوال ها بپردازن .

و این آزمون در صورتی مجددا برگزار می شود که دانش آموزان بقیه ی مدارس و مناطق نیز به آن اعتراض کنن .

 ( اصلا تو بهر / بحر فعل و فاعل نریدااااااااااا )

آقا پاشیم بریم اعتراض . اگه نریم من فکر کنم پاس نشم :دی . یعنی اگه بشم به همه بستنی میدم :دی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 5:15 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلامممممممممم . چه طورین big hug؟ چه خبرا ؟!!!!! 

دچار خوشحالی کاذب شدم ؟ نه بابا دیوونه شدم !!!!! ای بابا مگه دیوونه شاخ و دم داره ؟ حالا دیگه لوس نشین . از فردا راه میوفتن تو کوچه خیابون میگن مریم خانومی دیوونست و من و توی خیابون که می بینن با ۶ تا انگشت نشون میدن وای وای نگا مریم دیوونه . نخیر دیوونگی از یه چیز دیگست . از این برنامه چین های خنگ آموزش و پرورش هست . خداییش آی کیو در حد منفی ۱۵۰ دارن . من نمی دونم چه طوری ........ ؟
هر چی امتحان ساده بوده به نسبت بقیه گذاشتن اول . امتحان سختا رو گذاشتن آخر Yahoo Default Smileys-8  . یک ذره عقل تو کله ی اینا نیست . دههههههههههههه . واییییی الان اساسی حس آخی طفلکی مریم و بقیه ی سومی ها بهم دست داده Crying Into Tissue . ما چقدر گناه داریم . بقیه ی امتحانامون به این ترتیت مونده . ( البته واسه رشته ی ریاضی رو می دونم ) :

۱۰/۳ == > فیزیک 

۱۳/۳ == > عربی  

۱۶/۳ == > حسابان   

۱۹/۳ == > هندسه

۲۱/۳ == > زبان فارسی 

۲۳/۳ == > جبر و احتمال 

خداییش این انصافه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا روز ۲۳م ما باید این شکلی باشیم :  . دیگه اینترنت بی اینترنت !!!!!!!!!!!!!!! دیگه تفریح ........ نه یه کمی . تو رو خدا . فقط یه کمه کوشولوووووووو . اذیت نکن دیگه  ... ای بابا . خوب باشه . نه که تا حالا هر روز من اینور اونور بودم حالا از این به بعد نمیرم تا ۲۳م .

الانم داشتم از توی سالن میومدم توی اتاقم که یه کتاب ببرم برای مادر خانومی با پهلو خوردم توی دیوار  و پهلوم باد کردهههههههه    .....

موبایل جانم که حالش از همه بدتره . چه کار کنم ؟!!!!! قاطی داره بدبخت Yahoo Default Smileys-25  ....... .  اس ام اس که می زنی که عمراااااااااا Reportش نمیاد . همش روی Pending می مونه . اس ام اس هم بهم که می زنن ایشالا اگه خدا به ما لطفی کنه و شاید ۱ در ۱۰۰۰۰ بعد از ۸ - ۹ ساعت بهم میرسه  . ( آقا اون بمونه روی پندینگ . اما بهم زودی برسه . می خوااااااااام  .... ) . حالا از همه ی اینا بدتر یه ژیز دیگست  . شارژش می کنم فوووووووول . که دیگه داره می ترکه . بعد از کمتر از ۱ ساعت شارژش خالی میشه . Empty Battery میده و خدافظ و خاموش میشه . حالا امروز دیگه کارش قشنگ تر بود big grin . ۳ ساعت گذاشتمش شارژ بشه . بعد دیدم نه بابا این روش خیلی زیاده . از شارژ درش آوردم همون یه خط رو پر داشت  ........ بعد دیگه گفتم آقا اصلا بیخیال . بهتر که خراب بشه و من به آرزوی شماره ۱۰م ( مراجعه شود به پست قبلی ) برسم big grin   . اما عصر دیگه نگرانش شدم و رفتم روشنش کردم با کمال تعجب دیدم شارژش فول هست !!!!!!! میگم فاطیه . شما باور نمی کنید ..... ای خدا من رو نجات بده از دست این !!!!!!!!
تازشم فکر نکنین من توی فکر عوض کردن گوشیم هستم . نخیررررررررر . چون هر گوشی ای بخوام بگیرم مموریش با این فرق داره و من ۸۰۰ تا اس ام اسم رو بعد چی کار کنم ؟؟؟؟

و اما برسیم بر سر کامپیوتر عزیزمان  ( حالا این ایموشن چه ربطی به این جمله داشت اصلا تو باغش نرید . خشکل بود گذاشتمش big grin ) .........
آهان اما کامی جان که قربونش برم دیگه گوش واسه ما نذاشته . صدا میده در حد تیم ملی برزیل !!!!!! امروز روشنش میکنی خوب خوبه اولش که روشن میشه صدای اره برقی نمیده و مجبور نیستی باز خاموشش کنی و دست مبارک رو تا آرنج توی فنش کنی و هیییییییی دست کاریش کنی و باز هی امتحان کنی ببینی صدا میده یا نه . تا بالاخره بار سوم چهارم دلش به رحم بیاد و دیگه این اره جان رو روشن نکنه .
و به قول یه عزیزی  کامپیوتر شما احتیاج به آپگرید نداره . احتیاج به انباری داره big grin !!!!!!!!!! نه خوب خداییش خودتون قضاوت کنین . این کامی جون ما مال وقتیه کههههههههه ........ big grin Yahoo Hidden Smileys-16 . بیخیال نگم بهتره ممکنه اونجا دور از جون بلا به دور بیفتم غش کنین بعد بیفته گردن من .

ای بابا اینقدر حرف زدم یادم رفت بگم امتحان زبان امروز خیلی مسخره بود . ولی فکر نکنین با این مسخرگی من اشتباه ندارماااااااااا . چرا خیرم . خیلیم دارم Yahoo Hidden Smileys-16  . یه سوالی بود . من مطمئننننن بودم که این گزینه نمیشه اما بر سر لج و لج بازی با خودم نزدمش و یه گزینه دیگه زدم . خیلی خلم . نههههههههه ؟
الان خاله خانومی جان در این حالته واسه من :   . واییییییی ننه منو نجات بدین والا مریم می میره !!!!!!!
مادر خانومی هم شیرش میکنه میگه : میری تصحیح اوراق بشمار ببین چند نفر در کل اشتباه دارن بیا بعدا به همون تعداد بزن تو سر مریم    ........ آدم واقعا با این قبیله ی مهربان چی می تونه بگه ؟ جز اینکه بگه : .......... واقعا دیگه حرفم نمیاد big grin .
فقط خدایا خداوندا ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مرتبه شکر که خاله خانومی جان اینجا تشریف ندارن و تا امسال اگه من رو ببینه دیگه آتیش کشت و کشتار من از سرش پریده  !!!!

آدم بی جنبه که میگن من هستما . آدرس این ایموشنا رو پیدا کردم دیگه اینجا رو ایموشن بارون کردم . البته این دفعه نشد بازشون کنم و مجبور شدم از وبلاگ بر و بچ کپی پیست کنم big grin . ( پس ربطی هم به پیدا کردن آدرس نداره . اما دفعات بعدی ایشالا big grin )

خوب دیگه من پاشم برم به درس و زندگیم برسم .

امری فرمایشی نیست ؟!!!!!!!! توصیه های من رو که فراموش نکردین . ها ؟ مربوط به همون جوجو بازی و اینا big grin . اگه فراموش کردین برید پست های قبلی رو بخونین پیداشون می کنین .

قربونتون برم . مواظب خودتون هم باشید  ....... kiss  love struck big hug rose 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 7:57 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام . احوالات شما ؟

خوب من توسط زنگ ریاضی عزیز اینوایت شدم . و این دفعه باید از آرزوهایم بگم . پس .....

۱ - هیچ بیماری توی هیچ جای دنیا درد و رنجی نداشته باشه و هیچ کس بیمار نباشه . همه ی نیازمندان بی نیاز بشن . هیچ بی گناهی به خاطر گناه نکردش سرش بالای دار نره . همه توی صلح و آرامش زندگیی کنن ,از کوچکترین نقطه که خانواده هست و به نظر من بزرگترینه تا .... . هیچ کسی دروغ نگه . هیچ کسی الکی و بی جا توی زندگی دیگران دخالت نکنه .  هیچ کسی آبروش نره مخصوصا وقتی هیچ کاری نکرده و به خاطر یه کلاغ چهل کلاغ آبروش ریخته شده .

۲ - سلامتی و شادابی همه ی مردم دنیا مخصوصا همه ی کسایی که دوستشون دارم .

۳ - موفقیت و پیروزی و شادکامی همه ی انسان های خاکی مخصوصا خانواده و دوستام و خلاصه همه ی کسایی که دوستشون دارم . اون آخرا خدا یه نگاهی هم به این بنده ی حقیر سراپا تقصیر بندازه . ( درس و کنکور . زندگی و .... )

۴ - خصوصیه big grin. ( شرمنده ی روی ماهتون big grin )

۵ - خدا یه عقل درست و حسابی به من بده . الهی آمینش رو قبل از خوندن آرزوی ششم بگید لطفا. چون خیلی بهش احتیاج دارم big grin.

۶ - دوباره من و ۳ تا از دوستام ( گروه ۴ نفریمون ) بعد از گذشت تقریبا ۲ سال دور هم جمع بشیم و این دور هم جمع شدت ادامه دار باشه . ( تو رو خدا نگید مریم چقدر پررو هست . خیلی برام مهمه . خیلی .... )

۷ - هیچ کسی کسی رو به خاطر داشته ها و موقعیتش دوست نداشته باشه .  ( فلانی چون نمره هاش بیسته پس من دوستش دارم . اون یکی چون خونشون فلان جاست و میگن باباش از این خر پولاست و ممکنه یه چیزی هم به من برسه پس دوستش دارم و .... )

۸ - وقتی تنها و دلتنگم برم یه جاییکه هر چی راه میرم به آخرش نمی رسم . یا خودم تنها باشم یا فقط کسی باهام باشه که درکم کنه و الکی دلداری بیخودی بهم نده .

۹ - یه ساعت برنارد داشته باشم تا هر وقت بخوام زمان رو نگه دارم .

۱۰ - پول موبایلم از ۲۰۰۰۰ تومن کمتر بشه big grin. ( دارم تلاش می کنم big grin ) .

خوب اینم آرزوهای من . البته خیلیاش زیادی خصوصی بودن ننوشتم .

دعوتی هم که والا من دوست ندارم گلچین کنم اما خوب دیگه چه میشه کرد .

این سه نفر ( هر سه تاتون باید بنویسین ) - دکتر پویا - هادی حسینی - نرگس جونم   - مجتبی جون - حامد محمودی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 1:54 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟

هم اینکه دلم برای اینجا تنگ شده بود هم اینکه جناب بالتازار جان فرمودن بیا خبر بده ببینیم چه کردی امتحانا رو ؟!

خوب عرضم به خدمتتون که امتحان تاریخ و کامپیوتر که هیچی . امروز اولین امتحانمون بود در اصل . چی بود ؟ خوب معلومه دگه دین و زندگی ( همون بینش . نمی دونم این چه قری بوده اسمش رو تغییر دادن ؟ )

خوب امتحان خوب بود بد نبود . بازم بی دقتی کردم اما خوب در کل بد نبود .

همین !!!!!!

موفق باشید .......

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:19 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari