تبليغاتX
... روزی روزگاری

بیا

بیا آوازی بدزدیم

بر پل لبهامان قسمتش کنیم

بیا

بیا دستی گرم بدزدیم

میان مو هامان قسمتش کنیم

بیا

بیا بدزدمت میان مژه هایم قسمتت کنم

بیا مرا بدزد

اما مگذار

دیگر مگذار

تنها بمانم.

 

سلام من اومدم با گونه هایی از همیشه سرخ تر .

احوالات؟همه که خوبین؟ خانواده خوبن؟خانم بچه ها؟         خداروشکر.

اون روز (کدوم روز؟به تو چه بالاخره یه روزی بودش ) قرار گذاشتیم من و مریم جونم که هر کدوم برای اون یکی یه پست یادگاری بنویسیم مریم جون نوشتن ولی من... تا دیروز که گفتش محبوب تو هم باید بنویسی قبول نیست من هرررر چی بش می گم بابا بی خی من پررو می شما قبول نکرد واس همینم الان اومدم اطاعت امر کنم و بنویسم که اگه روزی روزگاری پس از سال ها همسر جونم اومد آرشیوشو خوند این پستو ببینه و منو به یاد بیاره گرچه می دونم که اصلا" منو فراموش نمی کنه.

حالام این قده حرف داشتم نیی دونم چی بگم؟

نکته۱:منو نبینین تو وبلاگ خودمو توی چت این قده پرروام!باور کنین این قده خجالتیمممممممم...

مریمم...

آدما تنها یه بار فرصت زندگی کردن دارن و معلومم نیست که چند سال می تونن توی این دنیا باشن من فقط می خوام بگم که بهتره این لحظه ها به قشنگترین و بهترین لحظات تبدیل بشن من می خوام بگم بهتره زندگی رو برای خودمون قشنگ کنیم بهتره کمتر به چیزایی که از دست دادیم فکر کنیم و کمتر به فکر راه حل واسه دلتنگی یامون باشیم .

بهتره دلتنگیا رو فراموش کنیم درسته خیلی سخته ولی ... ولی اونی که اون بالاست و ما رو بهتر از هر کسی می شناسه همیشه در قبال چیزی که ازمون می گیره یه هدیه ی دیگه بهمون می ده و این ماییم که باید اون هدیرو پیدا کنیم بشناسیم و قدرشو بدونیم.

خودم می دونم که تو همه ی اینا رو می دونی و خودم می فهمم که چه قدرررررررررر بعضی وقتا دلت می گیره آخه دخترا توی این سن همشون یه جورایی این جوری می شن ولی من بارها و بارها فهمیدم که خدا چه قدر دوستم داره خیلی وقتا بهم ثابت شده می خوام بگم خدا یه دوست همیشگی و توی زندگی اون از همه چیز مهمتره هیچ وقت فراموشش نکن... هیچ وقت.

کاش می شد ما هیچ وقت فراموشش نکنیم و ای کاش قدر الطافشو می دونستیم...

نکته ۲:آوووووووووو چه چرت و پرتایی نوشتم الان همتون دارین شیخ محبوبو مسخره می کنین آره؟باور کنین نمی دونستم چی بنویسم گفتم ببینم دلم چی می گه دلمم اینارو گفت چه دل حزب اللهی دارم من!

مریم جونم امیدوارم توی زندگیت رویاهات به حقیقت بپیوندن و تلخی های زندگیت به رویا تبدیل بشن و از خدا می خوام که همیشه موفق و کامیاب باشی و محبوبتو فراموش نکنی.

نکته۳:به مادر خانومی و آقای پدر و مهشید جون سلام برسون و بگو مراقب همسر جونم باشناااا!   

 

.محبوب عسل >               <   مریم خانومی .

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 9:48 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام چه طورین ؟ وای من که شدیدا گردن و دستم درد می کنه .

مخصوصا که دیروز هم کلی برای امتحان مهارت درس مهم تربیت بدنی ( همون ورزش خودمون ) بدمینتون کار کردم . پارتنر خودمم نبود . با سوری بازی کردم . قربونش برم سوری جونم دستش درد می کرد . مجبور شدم با خود دبیرمون امتحان بدم . ووووووووووووی تو آسمون هفتم توپ می نداخت میگفت حالا دراپ بزن .
خانوم ننت خوب بابات خوب . بیخیال همون اسمش رو به دیده ی منت بذار و اذیتم نکن . خلاصه اینکه به زورکی و با ضربه های محکم من ( دههههه خوب چی کار کنم ؟ ضربه هایی که می زنم محکم و به اصطلاح قوی هستن . دراپ نمیشن . ) خلاصه یه ۴ - ۵ تایی به زورکی تا خانوم چشمش اونورکی کار می کرد من زدم و بچه ها هم تصدییییق که آره خانوم این همون دراپه .
تازه ما چون ترم قبل هم بدمینتون بودیم و به قولی بچه های بدمینتون بودیم دیگه وضعمون بد تر بود و انوااع و اقسام ضربات رو داشتیم . خلاصه الان دست ندارم که من . یه مچ بند بستم به این دست هلاک شدههههه !!!!
( به دلیل زیاد بازی کردن مچم درد گرفته و الا همه ی ضربه هام درست بودن )

این هفته هم از امتحام مردیم دیگه . امروز امتحان فیزیک داشتیم . نگووووو که دلم کبابه :)) . وقتش خداییش خیلی کم بود . من ۳ تا از مساله ها رو دقیقا وقتی حل کردم که خانوم جون فرمودن ۵ دقیقه دیگه وقتتون تمومه . حالا من با اوووووون همه بی دقتیی که توی وجودم هست چه طوری اینا رو حل کردم خدا داند و بعدا خودم که برگم میاد دستم !!!!!

 امروز بعد از ۳ ماه نصب برنامه ی امتحان نهایی در کلاس درس :دی و التماس های روزانه ی مادر خانومی برای یادداشت این برنامه توسط من ,بالاخره منت گذاشتم به دوستان و فامیل و قبیله و برنامه رو یادداشت کردم .
اما خداییششششششش خیلی نامردیه . آخه چه طوری شیمی به اون زیادی رو توی ۱ روز بخونیم ؟؟؟؟ جبر و احتمال هم همینطور . خیلی زیادهههههه . بدبخت شدیم رفت !!!!

حیف شددددد :)) . جمعه واسه تور کوهنوردی نمیتونم برمممم :)) . اه . همش امتحان . خفه شدیم زیر بار امتحان شیمی و هندسه و ....... دادن . ( مخصوصا همین ۲ امتحان ذکر شده )

دیوان فروغ فرخزادم شده مثل موبایلم که اصولا باهامه . ( با موبایل جونی که یا مشغول SMS بازی هستیم یا Missed Call ) . دیوان فروغم هم همش دستمه با خودم اینور اونور می چرخونمش . و وسط اوامر فوق الذکر یه نگاهی بهش میندازم و یکی دو تا از اشعارش رو می خونم و اونایی که میشه SMSشوم کرد رو می نویسم و توی Draft میذارم که در مواقع احتیاج برای جواب دادن داشته باشم .

              آسمان همچو صفحه ی دل من

              روشن از جلوه ی مهتاب است

              امشب از خواب خوش گریزانم

              که خیال تو خوش تر از خواب است

                                    " فروغ فرخزاد "

خوب فعلا انگاری دیگه همینا . واسم دعا کنین .

مواظب خودتون باشید . بچه های خوبی هم باشین .

پی نوشت ۱: دستم رو مچ بند بستم اذیت می کنه نمی تونم هی ماوس رو بگیرم دستم هی اموشن کپی پیست کنم . اما این واسه دل شما و خودم که چشم نی نی گوگولی زن دایی جون سبز نشه بعد بگن به کی رفته ؟ ( البته آدم چشم سبز زیاد تو فامیل داریم ) : kiss love struck big hug rose 

پی نوشت ۲ : وبلاگ محبوب عسلم آپدیت شد . به دست من big grin

پی نوشت ۳ : وبلاگ پسرم - مهیار - تا کنکور ایشون دست من هست و توسط من آپ میشه . ( مریم خانومیه فعال big grin ) . امیدوارم که به هدفش برسه !!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 2:34 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . احوالات شما ؟! خوب هستید ایشالا ؟

من کههههههه خوب ........... بیخیال . نه اصلا خوب نیستم straight face. به دلیل اتفاقات این چند روزه ! آدم باید بیخیال باشه دیگه . ها ؟ جز این کار چه کاری میشه کرد straight face؟! اما آخه نمیشه بیخیال هم بود . به هر حال دیگه من کاری می تونم بکنم broken heart؟؟؟؟؟؟؟ 

کلی با این ۳ نفر ( شنگول - منگول - حبه ی انگور ) آشنا در اومدیم party . همسایه ی قدیمی مادر خانومی و دوست قدیم آقای پدر و .........

دلم کلی برای نرگس جونم تنگیده !!!!
فعلا تنها راه ارتباطی SMS هست ! که اونم آخه نگه روزانه چقدر میشه ؟!؟!؟!؟!؟!

روزای شنبه - یکشنبه - دوشنبه - سه شنبه برناممون تغییر کرده .
شنبه ها به جای حسابان فیزیک داریم ......
۶ ساعت اول یکشنبه با آقای رشیدپور داریم !!!!!  silly silly ....... حسابان - جبر و احتمال - حسابان !!!!
ساعت ۱۲ تا ۱:۳۰ هم یا آزمایشگاه شیمی داریم یا دین و زندگی ( یک هفته در میون ) .......
دوشنبه هم به جای ادبیات شده حسابان . یعنی تاریخ - حسابان - حسابان - فیزیک .......
سه شنبه هم به جای تست شیمی شده ادبیات !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! silly crying crying . خدا به خیر بگذرونه .

امروز بعد از ۶ ساعت در حضور آقای رشیدپور بودن ساعت آخر امتحان شیمی داشتیم . هر کاری کردیم لغو بشه دبیرمون قبول نکرد . حالا جای شکرش باقیه که امتحان تقریبا آسون بود whew!.  اما چه فایده ؟ از گردن درد الان نمی تونم سرم رو بیارم بالا که ببینم غلط تایپی دارم یا نه crying؟ ( این آخریه اصطلاح بودا big grin

خدا به خیر کنه این آخر سالی رو . هر رووووووووووز امتحان .

چشم چپم احتمالا ضعیف تر شده . آخه با عینکم تار می بینم crying ..... سرم هم جدیدا بسیار بسیار درد می گیره . و درد قلبم که چند وقت بود بهتر شده بود بازم شروع شده worried . حالا خیلی بیشتر از قبل درد می کنه !!!! با مادر خانومی نگیدا . حوصله ی دوا درمون و دکتر و قرص خوردن و پرهیز ندارم اصلااااااااا  ..........

این ۲ - ۳ روز گذشته هم که خوب بارون اومد اینجا . اما الان واقعا هوا داغهههههههههههه whew! whew! .

مواظب خودتون باشید . دوستتون دارم kiss love struck big hug rose 

گفتی از تو بگسلم .... دریغ و درد

رشته ی وفا مگر گسستنی است ؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر گسستنی است ؟

                             " فروغ فرخزاد "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 4:0 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام ۱۰۰ تا سلام ۱۳۰۰ تا سلام ! چه طورین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟

من بهترم مرسی . به لطف خدا و مهر دوستان جیگر .

چه خبرا ؟ چه کارا می کنین ؟

من که توی این هفته امتحان و درس و ......... بوده و فقط و فقط ! شما چی ؟ شما هم همش امتحان ؟ وای این مادر خانومی من رو کشتهههههه . هر روز میگه:
- مریم برنامه امتحانیت رو نوشتی بیاریییی؟
من : همممممم . مادر خانومی صدات نمیاد ! چی میگی ؟
حالا این برنامه امتحانی رو از ۲ هفته قبل از تعطیلات نوروز زده بودن توی کلاس . ( امتحان نهایی  worried crying crying ) !!!!

سه شنبه ی  این هفته خوش گذشت love struck love struck !!!!!!! ( خصوصیه ! )

چهار شنبه ( دیروز ) هم توی مدرسه بودم . چون امتحان داشتیم گوشیم رو Sleep ( سایلنت - بدون ویبره ) گذاشته بودم . بعد که امتحان تموم شد و اینا .... دیدم ۱۰ تا Missed Call داشتم ! همشم از شنگول جونم بود ! بعد دیگه این دفعه منگول جان جواب دادن که : " ما داریم میایم مدرسه ی شما !!!! "
من surprise بعدم big grin شدم !!!! بعد از اینکه تعطیل شدم رفتم دیدمشون . وای چه خوبن ! خیلی دوستشون دارم ! البته جا داره بگم شدیدااااااااااا جای حبه ی انگور گلم خالی بود !!!!!!! دیگه خلاصه من رو رسوندن تا خونه و قرار شد اگه اجازه صادر بشه عصر با هم بریم بیرون !!!!! اما خوب نشد worried . آخه آقای پدر برنامه برای خونه ی مادر بزرگ گذاشته بودن و نمیشد که من نرم . حالا ایشالا یه وقته دیگه !!!

امروز هم شنگول گلم باز تشریف آورده بودن و سوغاتی کربلا واسم آورده بود !!!! ( دل بقیه بسوزه big grin  ) دیگه خلاصه خیلییییییی مرسی جیگر . خیلیییییی . ایشالا که زیارتت خیلی قبول باشه love struck love struck  !!!!

دیشبم کلی بارون زد !!!! امروز صبح هوا خیلی عالی شده بود . اما باز گرم شد worried .

امروزم مراسم اقدس آزاد کنی داشتیم big grin .
سه شنبه رفتم خونه فروزی اینا که بشینیم درس بخونیم و اون قسمتی که من نبودم برای هندسه هر چی نمی فهمم بهم بگن . یه دفعه دیدم یه کفشدوزک روی مانتو مدرسشه surprise . خلاصه این شد بازیچه ی ما ! نگهش داشته بود توی یکی از این جعبه های طلا هستا که شیشه ی روش حالت ذره بینی داره . خلاصه کلی باهاش عکس گرفتیم و اینا . اسمشم گذاشتیم " اقدس " big grin . ( توهین به اسم کسی نشه . فقط شوخیه و سرگرمی )

خوی اینم تور کوهنوردی برای وبلاگ نویسای بوشهر . از اینجا بخونید :
         http://bushehr.ws
اما کاش یه جای نزدیکتر بود !!!!

ایشالا که شاد و سرزنده و همیشه موفق باشید love struck......

پی نوشت : وبلاگ ملودی جون برای من فیلتر شده . وبلاگ مثل همه ی عزیز رو هم نمی تونم باز کنم worried worried ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 3:12 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

ای چشمه این جا درنگ مکن !

می پوسی ,مرداب می شوی ,می آلایی !

جاری شو !

دشت های هموار را طی کن !

دره ها را سرازیر شو !

سر خود را به سنگ ها بزن ,بشکن ,

مایست , پیش برو ,شلاق بخور ,هوا بخور !

رودی شو !

تو را این جا نگاه نمی دارم .

تشنگی سال هایم را همچنان در این کویر نگاه می دارم .

از تو نمی آشامم تا کم نشوی ,تا ضعیف نشوی .

حوضچه ای ,مردابی ,آب راکدی نگردی و

سر به این صحرا بگذار !

از خلوت ایت دشت مهراس !

آبادی ها و روییدن ها در انتظار توست .

و من همچنان تشنه ,این جا می مانم .

                               " دکتر علی شریعتی "

                     *************************

افسردگی ؟ بابا گذشت دیگه بی خیال . دیگه یه چی از اون بالاتره !!!! شده سوپر افسردگی crying!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 4:30 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام  ۱۰۰ تا سلام ۱۳۰۰ تا سلام !

احوال شما ؟

نه اشتباه نیومدید big grin.

اینجا هنوز روزی روزگاری به قلم مریم خانومیه ( اونم چه قلمییییی ....." جای اون نقطه چینه باید اون اموشن سبزه می بود . دهههههه خوب توی صفحه اول ندارمش ,نبود big grin ) !!!!
فقط قالبش جدید شده !!!!!!!

خوب همین دیگه . جدیده !!!! مبارکه .

با تشکر از آقای مداد پررنگ عزیز ( متولد دی هم هستن love struck love struck   ) . البته این قالب باید دی ماه استفاده می شد که نشد !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 5:34 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

اگر به سویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوش تر از خیال تو

                               " فروغ فرخزاد "

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ بچه ی ننه ی کرامتین ؟

من والا بدددد نیستم . البته امروز که شدیدا حالم بد بود و به دلیل سردرد و سرگیجه و حالت بالا آوردن ( big grin ) نرفتم مدرسه worried . فکر نکنین ناراحتم واسه اینکه نرفتمااااااااا . نه واسه اینکه حالم خیلی بد بید ناراحتم worried .

تعطیلات خوش گذشت؟ به من که اصلاااااا خوش نگذشت . حالم خیلی گرفته بود worried crying crying . اما خوب دیگه چه میشه کرد .

وووووووووووووووووووووووی هوا خیلی گرم شده crying crying . البته میگن هنوز زیاد گرم نیستا . اما من نمی دونم چه مرضی گرفتم همش گرممه !!!!!

سیزده بدر کجا رفتین ؟ ما که به دلیل گرمیه هوا از صبح نرفتیم بیرون . عصری رفتیم بندرگاه و تا تونستیم خاک خوردیم . باد نمی دونم چی چی بود ( از این بادا که اسم داره هااااا big grin ) ....... ها یادم اومد باد قوس ( البته فکر کنم اگه اسمشو اشتباهی نگم big grin ) و خلاصه باد و خاکی بود بیا و ببین . ولی خوب همون ۲ ساعتی هم که اونجا بودیم بد نبود . خوش گذشت .

دیروز رفتیم مدرسه . که ای کاش نرفته بودیم . چون ما در کل روزای سه شنبمون تقریبا بی کاریه . اما خوب رفتیم . واییییییییییییییی جاتون خالی درختای توت مدرسه توت دادن این هوااااا ( این هوا یعنی بزرگ دیگهههههه big grin ) . خلاصه کلی خوش گذشتید .

امروزم که گفتم نرفتم مدرسه و از توت موت خبری نیست دیگه crying crying   !!!!!!

وای باز درس و امتحانا شروع شد . فردا امتحان زبان فارسی داریم . شنبه هم شیمی . بعدش دیگه نمی دونم worried . اصلا زجر آوره !

دلم گرفتیده بدجور . اصلا هیچ رقمه هیچی شادم نمی کنه   crying crying . با همه دعوا دارم worried . اینجا از همه ی اونایی که باهاشون بد رفتاری کردم معذرت می خوام . منو ببخشییییییید !!!!

دیروز تولد تک دختر دایی بود ( جو گیر نشو تا چند ماه دیگه دیگه تک نیستی   !!!!! )

خوب دیگه نمی دونم چیزی مونده که بگم یا نه ؟! خوب موفق باشید و شاد و سر زنده !!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 2:55 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

تنها تر از یک برگ

با بار شادی های مهجورم

در آب های سبز تابستان

آرام می رانم

تا سرزمین مرگ

                    " فروغ فرخزاد "

سلام . من خوبم . یعنی تقریبا خوبم دیگه !!!! ایشالا شما هم خوب باشید .

خوش می گذره ؟ کجا ها رفتین ؟ چی کارا کردین ؟ ما که اصولا مهمان داشتیم .

خوب در مورد پست قبلی باید بگم که اون دوست مربوطه بنده را به بزرگواری خودشون بخشیدن . دهههههه خوب آدم ناشی اشتباه می کنه دیگه !!!! مرسی دوست عزیز . به من لطف داشتین . خیلی ممنوننننننننننن .
دوست عزیز : خواهش می کنم عزیزم .   ...........  big grin  surprise surprise surprise surprise . ( اینو دیگه خودم گفتم شما جدی نگیرید . )

دیروز سپیده جونم رو دیدم . یعنی به دلیل ترافیک مهمونا من مجبور شدم بیرون باهاش قرار بذارم . البته بعدش اومدیم خونه . قرار بود شب بمونه هاااااااا . اما این داداش کوچولوش گریه کرد گفت نههههههه من خواهرمو می خوام . منم بهش گفتم : بیا ببر خواهرتو . دیگه هم زنت نمیشم !!!! ( بچه ۳ سالشه !!!!!!! هی منفی فکر می کنن . خوب یه بار توی زندگیتون سعی کنین مثبت اندیش باشین big grin big grin )

اینجا که تا دیروز  کلا بارون بید . هوا ابری . کلی صفا کردیم . از این بارون بهاریا که یه دفعه جو گیر میشه تند می زنه big grin .

دیشب یه خواب بد دیدم . خیلی بد بود crying crying .
خواب دیدم دارم می رم تولد دوستم . بعد آدرس خونشون رو درست بلد نبودم . به سوری زنگیدم که بیاد دم در خونشون که با هم بریم تولد .
بعد سر فلکه میگو ( همون شیلات ) که رسیدیم . هر چی به راننده آژانس گفتم آقا سمت راستتتت بپیچید اون رفت طرف والفجر crying crying . هر چی داد و بیداد کردم کسی به دادم نرسید . گفت از این ورم راه داره . خوب منم گفتم لابد راه داره دیگه !!!!
بعد رفتیم توی یه مکانی مثل یه مدرسه بود .
بعد اینقدر بد جور بود که من کلی ترسیدم crying . حالا توی این هیری ویری پامم شکسته بود .
اونجا لی لی رو هم دیدم . اونم مثل من دزدیده شده بودددد crying . اتفاقا اونم پاش شکسه بود surprise crying . بعد هر چی سعی کردم زنگ بزنم به سوری , آنتن نمی داد crying . بعد توی اون مدرسهه بهمون آموزش دزدی و ..... می دادن crying .
خلاصه کلی وحشتناک بود . البته باهامون بد رفتاری نمی کردناااااااا . اما نمی دونم چرا من کلی می ترسیدم crying .
کلی چیز دیگه هم بود که یادم نمیاد دیگه .
هااااااااااااا خانوم مشفقیان هم اونجا بود . ایشون رو هم دزدیده بودن crying crying . وقتی دیدمشون کلی هم دیگه رو بغل کردیم و گریه کردیم !!!!

تازه شامم زیاد نخورده بودم به خدااااااااا worried .......

من یه خوبی که دارم اینه که وسط خوابام وقتی می بینم بر وفق مرادم پیش نمی ره یه اینکه کلی ترسناکه به خودم می گم : من که خوابم همین حالا بیدار میشم که دیگه نترسم !!!! بعدم بیدار میشم big grin . تا حالا از بقیه نپرسیدم که آیا اونا هم اینطوری هستن یا نه ؟!!!!
شما این مدلی هستین ؟!!!!!!

من دیشب وبلاگ برادر بزرگوارمممممممم  " مجتبی " رو آپ کردم . اونجا هم یه سر بزنید . خوشحال میشیم .

پی نوشت : به دلیل کمبود اموشن در صفحه ی اول وبلاگم و اینکه حوصله ندارم صفحات قبلی رو باز کنم و اموشن از اونجا کپی پیست کنم کلی اموشن جا می مونه اینجا . شما به بزرگی خودتون ببخشید !

قربان شما . مواظب خودتون باشید !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 12:51 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

امروز یه گندی کاشتم اساسیییییییییییییییییییییی crying crying!!!!!!

یعنی حالم خرابه ها !!!!!! اینقدر از دست خودم عصبانی بودم که سرم و زدم توی دیوار و .... worried .

بعد از کاشتن این گند تا الان دارم از قلب درد می میرم crying crying .

من عذر خواهی کردم ایشالا شخص مربوطه من رو به بزرگی خودشون ببخشه . گرچه من خودم رو نمی بخشم !!!!

دیگه روم نمیشههههههههههه  crying crying .........

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 8:20 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟ خوشید ایشالا ؟ تعطیلات خوش گذشته به سلامتی ؟

به من کههههههههه نمیشه گفت خوش گذشته . اما خوب خیلییی زیاد هم بد نبوده  ( خیلی بد بوده worried. اما خیلی زیاد نه  big grin!!!!!! )

وای که چقدر بوشهر شلوغ شده !!!! آدم نمی تونه راه بره .... یه چی توی مایه های خفه شدن . اصلا از این چادرا مثل قارچ سر در آوردن . من نمی دونم چه طوری این همه جا شدن ؟؟؟؟ واقعا آدم در عجب می مونه !!!!!!!

این عکس سفره هفت سین ما :

        

( تخم مرغ های سفره هفت سینمون رو توجه کنید چقدر خنده دارههههه . امسال از این آماده ها از شیراز گرفتیم . خیلی بیخود و زشت هستن big grin ..... )

شب قبل از سال تحویل رفتیم خونه مادربزرگم اصرار که پاشو بیا خونه ی ما . امسال دیگه خودت تنهایی و فلان و بیسار و از این حرفا .... خلاصه پا شد اومد به شرط اینکه صبح آقای پدر ببرتش خونشون که شاید مهمان بیاد براش .
گفت برای سال تحویل هم صداش نکنیم .
صبح ساعت ۸:۳۰ که بیدار شدیم . دیدم دههههههههههه  ساعت ۷ رفته surprise surprise surprise surprise . عجب !!!!

شب عید هم تا ساعت ۳ اینا تشریف داشتیم در اینترنت و به امر زیبا و دوست داشتنی چت می پرداختیم . با شنگول و حبه ی انگور و ..... . و البته به امر زیباتر Miss Call انداختن big grin . اصلا من نمی دونم چرا اینقدر به این کار علاقه دارم !

یه سری از مهمونامون هم دیروز رفتن . یه سری دیگه فردا میان !

خلاصه ما امسال عید از همه جا مهمون داریم و داشتیم big grin .
از شیراز - تهران - رشت - سوییس و ........

جای شنگول جان خیلی سبزه . ایشالا زیارتشون قبول باشه ! سوغاتی یادش نره !!!!

اون روزی داشتم با حبه ی انگور می چتیدم بعد دیدم خیلی ناراحته . گفتم : چته گلم ؟
گفت : همه جا فقط اسم شنگول و منگول هست . حالا خوبه من نجاتشون دادم از دست گرگ بدجنس .
چقدر این حبه جام قلب مهربونی داره . بهش گفتم دفعه دیگه نجاتشون ندهههههه !!!! گفت: نه گناه دارن . دلم نمیاد !
بهش قول دادم برای اینکه این مساله توی روحیش تاثیر بد نذاره . فردا پس فردا توی زندگیش اختلالی ایجاد کنه من یه سری کتاب بنویسم به این صورت :

حبه ی انگور ( با فونت ۷۲ ) و شنگول ( با فونت ۲ )
حبه ی انگور ( با فونت ۷۲ ) و منگول ( با فونت ۲ )
حبه ی انگور ( با فونت ۷۲ ) و مریم خانومی ( با فونت ۷۲ ) big grin 
حبه ی انگور و ....................

هوا چقدر گرممممم شده !!!!!!!!! من که به شخصه می میرم از گرما . البته خوب نمی دونم کی یه وسیله ی بسیار زیبا و شایسته ای به نام کولر رو اختراع کرد که اگه اون نبود من تا الان مردیده بودم !!!! خدا پدر مادرش رو شدیداااااااااا بیامرزه !!!!!

خوب دیگه خیلی در هم بر هم گفتم . ایشالا که همیشه شاد باشید و لبتون خندون .

مواظب خودتون باشید . بچه های خوبی هم باشید love struck love struck  .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 1:16 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari