تبليغاتX
... روزی روزگاری

سلام . چه طورید ؟ چه خبرا ؟ چی کارا می کنید ؟

من که همش درس و درس و امتحان و امتحان و ........... ( این .... ها رو هم فقط در مورد درس بگیرید worried  ) .

اول از همه ۲۵ بهمن روز والنتاین رو بهتون تبریک می گم . ( با تاخیر ۵ روزه )

دوم روز سپندار مزگان - روز عشق و محبت ایران باستان - رو خیلییییییی تبریک میگم . ( با تاخیر ۱ روزه ) .

سوم تولد لاله جونم رو بهش تبریک میگم . جیگر ایشالا ۱۷۰۰۰۰ ساله بشی love struck love struck .

خوب حالا تعریف از این چند روزه :

گفتم که خبری نیست . همش درس بوده و تحقیق و امتحان . یه تحقیق داشتم در مورد پیشینه ی تاریخی نوروز . که اگر کمک ها و تلاش های مداد پررنگ عزیز نبود اصلا این تحقیق آماده نمیشد . همینجا خیلییییییییییییییییییییییییییی تشکر می کنم ازتون آقای مداد پررنگ عزیز دی ماهی big grin .
امروز کنفرانسش رو دادم . البته خیلی خلاصه کردم که بتونم همش رو بگم . خدا کنه دبیرمون ایراد نگیره ازش .

هااااااااااااا . اردو رو بهتون بگم که چه بلایی به سر ما اومد crying crying  . صبح که رفتیم امتحان شیمی دادیم . اییییییی بد نبود می شد تحملش کرد .
بعدش ساعت ۹ که دیگه خواستیم بریم همه ی کلاس ها سوار ماشینا شدن کلاس ما ماشین نداشت surprise surprise . خلاصه ما که ۱۴ نفر بودیم و به زووووووووور اومده بودیم با دومی ها توی یه ماشین نشستیم . یا بهتره بگم وایسادیم . اما بعد راننده ی مدرسه گفت : نه نمیشه این طوری نمی شه . من این چند نفر رو میارم . خلاصه ما هم این ۱:۳۰ ساعت که توی راه بودیم مثل بچه ی آدممم نشسته بودیم و هیچ سر و صدایی نداشتیم . هر کی موبایلش تو گوشش بود و میوزیک می گوشید . ( از کلاس ما و مثل آدم نشستن بعیده اما نشستییییییییییییم به کوریه چشم ........ )

اونجا هم خوب بود خوش گذشت . اما باز موقع برگشت ....... گفتن که سرویس مدرسه می خواد مسئولها رو بیاره و شما ۱۴ نفر باید پراکنده بشین توی ماشینا .
ما هم که زبون ۴۴ گزززززز big grin  با قیافه ی عصبانی و حق به جانب :

- شما که گفتین ماشین به تعداد گرفتین . اگه بگیم میایم و بعد نیایم از نمره انضباطمون کم میشه . پس کو ؟ نه ما جدا نمی شیم . سال آخریه که میایم اردو نمی خوایم از هم جدا باشیم . موقع اومدن هم آدم بودیم حالا باید یه کاری انجان بدیم که نگن : surprise surprise نهههههه اینا بچه های سوم ریاضی نبودن .... big grin big grin .

خلاصه دیگه مدیرمون گفت : برید هر جااااااا دلتون می خواد بشینین ......  big grin big grin big grin big grin .

ما هم اومدیم شدیم اسرائیل و نشستیم توی سرویسی که یکی از کلاس های اول اومده بود باهاش . و از اولش دیگه خودتون می دونید چه کردیم دیگه big grin . گلو واسه من نموند دیگه crying . اما در کل اردوی بدی نبوددددددددد . میشد تحملش کرد whistling .

این چند روزه هم سر آقای رشید پور رو خوردیم که باید ببریمون یه جایی . قرار بود بریم اصفهان که جور نشد . گفتیم ما به همین جا هم راضی هستیم . ببرمون ریشهر . حالا قرارهههههههه بریم اگه بچه های خوبی باشیم و به درس گوش کنیم و شلوغ نکنیم  big grin big grin . ( چیزای غیر ممکن . دیروز مثل بچه خوبا نشستیم درس گوش بدیم . وسط ساعت آقای رشیدپور خودش شروع کرد  big grin . )

این چند وقته دیگه مردمممممممم از بس میوزیک " قبله " از " ابی جون جیگر love struck " رو گوش دادم . البته در کنارش میوزیکای دیگه ای هم گوشیدم .

نکته ی کنکوری : برای بار اول من شارچ موبایلم ۶ روز به دووم آورد surprise . تازه الانم که گذاشتم شارژ بشه هنوز شارژ داشت . اما دلم براش سوختید big grin .

خوب فکر کنم همینا دیگه فعلا . تا بعد که دیگه این چند وقته چون  خیلی نوروزی شدم احتمالا چیزای نوروزی می نویسم big grin .

خدا نگهدار شما به امید دیدار شما !!!!!!! ( ای بو big grin )

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:20 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟

به خدا تنبل ( به قول سوک سوک جون : تمبل big grin ) نشدما . اما یکی اینکه وقت آپ کردن نداشتم دوم اینکه حوصله نداشتم .

اصلا نمی دونم چرا چند وقته شدیدا بی حوصله شدم توی همه ی موارد worried!!!!

این چند وقته هم کلی درس و امتحان و اینجور چیزا بوده دیگه وقت نبود چه کنیم . کم خوابی هم شدید شده  worried .

خوب بگم که عینکم شکست و رفتم یه عینک دیگه گرفتم ! اما نمی دونم چرا هنوز اونقدرا بهش عادت نکردم ! شاید به خاطر اینه که فرامش سنگین تر شده !!!!

امتحان کامپیوتر ترم اول دادیم . به چه وضعی big grin !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( خیلی !!!! داره . گیر ندین big grin big grin ) . ۳ تا سوال رو سر امتحان خودمون حذف کردیم . امتحان هم تستی بود . دبیر محترم هم تشریف نداشتن . بقیه رو هم که .......... امتحان دادیم دیگه .
من شب بهش زنگیدم که : آقااااااااااا این چه امتحانی بود ؟! باید بهمون کمک کنیا ! دو سه تا سوالش اصلا نباید می بود .
بعد دبیرمون خیلی خشگل تصحیح کرده بود big grin . اون ۳ نمره رو که به همه داده بود ! بعد به ازای هر یک سوال اشتباه نیم نمره ی مثبت داده بود surprise surprise surprise surprise ......... . همه ی نمره ها بین ۱۹ تا ۲۰ بود . حالا شاید با فعالیت های کلاسی حساب کرد همه رو ۲۰ داد . من که خودم ۲۰ بودم big grin . ( حالا یه کامپیوتر ۲۰ شدماااااااااا . چه کلاسی می ذارم big grin . )

سه شنبه قراره بچه ها رو ببره اردو . اما از اونجایی که همیشه کلاس ۳ ریاضی دور از بقیه می گرده big grin ما هیچ کدوم نمی خوایم بریم به احتمال ۹۰ درصد . یعنی گفتیم اگه آقای رشید پور بیاد ما هم میایم که ایشون کلاس داشتن و ما هم نمیریییییییییییییم !!!!

کلی حرف دیگه دارم که سختمه بگمشون اینجا !!!! خوب کجا بگم crying ؟

همینا فعلا !

دوستتون دارم love struck .

پی نوشت : دیروز رفتیم ریشهر . کلی عکس از غروب خورشید گرفتم . اما حوصلم نشد بریزمشون روی کامپیوتر . ایشالا در فرصت های آتی .

پی نوشت ۲۳ بهمن : فردا می ریم اردو . به زووووووووووووووور داریم می ریم  crying . آخه اگه نمی رفتیم باید می نشستیم سر کلاس و چون دبیرامون نبودن حتما همش شیمی داشتیم crying . و تصمیم بر این شد که صبح اول صبح فردا تشریف ببریم امتحان شیمی رو بدیم و بعدم خوشحالشون کنیم تشریف ببریم اردووووووو big grin ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:56 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟

 خوب بعد از یه غیبت حالا براتون کلی عکس از محرم بوشهر دارم . که مربوط به سال های مختلفه .

 ۱ ) دسته ی یکی از مساجد  == > کلیک کنید

 ۲ ) مسجد بهبهانی ( بوق ) ==>  کلیک کنید

 ۳ ) حیّا مظلوم  ==> کلیک کنید

 ۴ ) جهانبخش کردی زاده ( بخشو ) ==> کلیک کنید

 ۵ ) مسجد شیخ سعدون ( کوتی ) ==> کلیک کنید

 ۶ ) کلیک کنید

 ۷ ) مسجد بهبهانی ( بوق ) ==> کلیک کنید

 ۸ ) آقای یاحسینی ( بهترین اشکون زن بوشهر و ...... . حرف نداره ) == > کلیک کنید

 ۹ ) آقای یاحسینی ==> کلیک کنید

 ۱۰ ) سنج و دمام ==> کلیک کنید

 ۱۱ ) سینه زنی ( مسجد شبخ سعدون ) ==> کلیک کنید

  ۱۲ ) منبر شمع زنی ==> کلیک کنید

  ۱۳ ) حیا مظلوم ( مسجد شیخ سعدون ) ==> کلیک کنید

 ۱۴ ) شده ی مسجد ..... ==> کلیک کنید

 ۱۵ ) شده ی مسجد شیخ سعدون ( فکر کنم ) ==> کلیک کنید

 ۱۶ ) دسته ی طبل و موزیک مسجد دهدشتی ==> کلیک کنید

 ۱۷ ) کلیک کنید

 ۱۸ ) بوق == > کلیک کنید

 ۱۹ ) شده ی مسجد .... ==> کلیک کنید

 ۲۰ ) چهل چراغ فکر کنم بهش می گن ==> کلیک کنید

 ۲۱ ) دمام == > کلیک کنید

 ۲۲ ) دمام ==> کلیک کنید

 ۲۳ ) سنج ==> کلیک کنید

 ۲۴ ) سر در مسجد بهبهانی ==>  کلیک کنید

 ۲۵ ) مسجد بهبهانی ( شده + سنج و دمام )  ==> کلیک کنید

 ۲۶ ) سینه زنی ==> کلیک کنید

 ۲۷ ) سینه زنی ==> کلیک کنید

 ۲۸ ) سینه زنی ==> کلیک کنید

 ۲۹ ) بوق ( مسجد بهبهانی ) ==> کلیک کنید

 ۳۰ ) مسجد .... ==> کلیک کنید     

 ۳۱ ) مسجد .... ==> کلیک کنید  

 ۳۲ ) کمر بند می بندن برای بلند کردن شده ==> کلیک کنید

 ۳۳ ) شده ی مسجد شنبدی  ==> کلیک کنید

 ۳۴ ) شدّه مسجد شنبدی   ==> کلیک کنید

پی نوشت ۱: ببخشید اگه بعضی از عکس ها معرفی کامل ندارن . چون اینقدر عکس بودن که نمی دونم کدوم به کدوم بود  .

پی نوشت ۲: یه سری از عکس ها رو یکی از دوستان لطف کردن دادن به من . مرسی . خیلی مرسی از ایشون !!!!

قربونتون . ایشالا موفق باشین همیشه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 10:18 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید یا بهترید ؟ ایشالا که همیشه خوب باشید .

اینجا همه بس جوانمردانه بارانیست و داریم صفا می کنیییییم love struck!!!!

اما خوب چرا تعطیل نمیشیم آخه ؟؟؟؟ من ساعت واسه بارون خریده بودما اما نمی دونم چی شد خراب شده انگاری باز big grin!!!!!

امتحانامونم هنوز تمومه تموم نشده . اما دیگه میریم مدرسه worried. این ترم که زدم داغون کردمم خودم می دونمم crying crying crying crying  .

وسطای ترم اول بود که به آقای رشیدپور گییییر دادیم آقا ببریدمون بیرون . ما حوصلمون سر رفت از بس نشستیم سر کلاس . گفت : یکشنبه ی بعد از امتحانا که ۴ ساعت با خودم دارید یه زنگ دیگه هم از دبیر فیزیکتون میگیرم می برمتون .
قبل از امتحانا بهش یاد آوری کردیم . میگه : نه کی همچین قراری بود ؟ چون دارین دروغ میگین نمره های کمکی رو بهتون نمیدم big grin . بعد خودش گفت : هاااااااا یادم اومد . می خواستین ناهار دعوتم کنین . باشه می برمتون .
حالا شنبه که دیگه رفتیم مدرسه به ایشون گفتیم : آقا فردا یکشنبه هست . تازهههه بعد از امتحانا هم هست . آقا بگید خوب دیگهههه !!!!
آقای رشیدپور : اولا که سرده هوا . دوما درستون عقبه . سوما نمره هاتون خیلی خوب شده مثلا !!!!

 crying crying crying crying همه سر ما شیره می مالن .

شنبه به خانوم مشفقیان گفتیم خانوم اینقدررررر خسته شدیم . یه روز با هم بریم بیرون از مدرسه ( فقط کلاس خودمونااااااااا ) . گفت باشه بریم چاهکوتاه . دلم می خواد . love struck قربونشون برم . حالا تا ببینیم میرییییییم یا نه ؟ اما می دونم نه بابا ما شانس نداریم .

با ویدیوی جدید Omid & Navid feat Ebi  خیلی حال می کنم . کلا امید و نوید باحالن love struck .

با موزیک عاشقانه ی Nooshafarin feat Shahryar هم خیلییییی زیاد صفا می کنم love struck .

دیگه اینکه !!!! ها ! ۴ تا از امتحانامون مونده . آزمایشگاه فیزیک - آزمایشگاه شیمی - ادبیات crying - مبانی علم رایانه و انفورماتیک surprise big grin ( ای بوووووووو big grin )

ای بو چه خانوم با شخصیتی با مو ازدواج مکنی big grin؟  

 ها ؟ ( های قل مرادی ) . شده تیکه کلامم big grin!

یه جورایی خل می زنم . نمی دونم چرا ؟ شایدم بدونممممم . چون زدم این ترم رو داغون کردم الان شاد می زنم big grin .

شروع کردم به QBasic خوندن . واسه مسابقه crying . من این الهام رو می کششمممممم . که گفت : آقا اسم مریم رو بنویسینننننن . اونم که گیر . الا و بلا باید بیای !!!!!!!  crying crying 

ماه محرم هم شروع شده . تسلیت می گم .

 ایشالا هیئت دولت لطف کنن چهارشنبه و پنج شنبه ی بعد از تاسوعا عاشورا رو تعطیل کنن big grin .

گوجه فرنگی هم گرون شده . اشکالی نداره . دیشب آقای احمدی نژاد گفت : بیاین از دم خونه ی ما بخرین . ارزونه !!!!!!!!!!   ( من واقعا لذت می برم surprise!!!! )

آش رشته خوردم . در حد تیم ملی . دست پخت مادر خانومی !!!! فکر کنید توی روز بارونی love struck .

دیشب خوشحال و خندوووون به مادر خانومی گفتم : مادر این هفته دیگه جمعه با فروزی اینا بریم بیرون ما مردیم دیگه .
مهشید : جوجه مگه شما دو تا شنبه امتحان ادبیات ندارین ؟!!!!!!!

نمی ذارن آدم ۲ دقیقه حرفش تموم بشه بعد اینو بگن که جمله توی دهنت نماسه    crying crying crying crying!!!!!

خوب فکر کنم همه چی گفتم دیگه . همه چیز قر و قاطی big grin .

اینم ۲ تا عکس از اتاقم . چون مادر خانومی می خواد مدلش رو عوض کنهههه . میگه اینطوری نصفی از اتاقت بی استفاده مونده  crying  .

  

  عکس بزرگش

  

  عکس بزرگش

قربونتون .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 3:58 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari