آنچه امروز به عنوان شعر معاصر ایران, خود را به دوستداران و خوانندگان باز می تاباند دستاورد شکوفیده شکوهمند عرق ریزان روح و جان بزرگانی است که هر کدام از سمتی و سویی از این جغرافیای دیر سال با باری از نشانه های فرهنگی و نشات های هنری و ادبی در این پهنه بر دیوان شعری ایران مهین فزونی بخشیدند و به خوش آیند رسم پیشینیان خویش از کلام و کلمه بنایی را پی افکندند که انسان ها را هم چون آینه هایی رو در رو به جاودانگی گسیل می دارد .
رهگذری که نیمای یوش با خلق و خلاقه ی بی محابایش بسان داروگی نوید بارانش داد و افسانه های شعر ایران را ماننده ی صور فلکی به نقش در آورد و در هیات نمایی نزدیکی نمایانش ساخت .
و آن گاه ستارگان سپهر این گردون شعر و موسیقی غزل ها سرودند و سپید سر دادند .... تا بامدادی همواره از پشت کوهساران به میان آید و امیدی جاودان از خراسان قدیم, زرتشت را دوباره به نجوا نشیند و فروغ, روشنای تولدی دوباره گردد و سهراب, آب ها را به ترانه آورد . آری ;از این کاروانیان, یکی شاعر دشت ها و دریاها شد . شاعری اندیشناک دیدار دوباره ی نیما ! آتشی که زخمه های درونش از همان آغاز هم, آهنگ دیگری را در آواز می خواندند و شعری بلند در وصف گل سوری سرودند . خنیایی که در سرنا دمیده می شد باری از ابتدای خزر بود تا انتهای خلیج !
این بار شاید شاعری صور فلکی را تکمیل می نمود, که گندم و گیلاس را برای لنگرگاه همیشگی اش, بوشهر, گرد آورده بود تا حادثه ای در بامداد او را با مردمان آبادانش تنها نگذارد و غزل غزل های سلیمان, منوچهر آتشی را همواره در تخلص شاعری خویش بشناساند ....
و سالی می رود اکنون, از بدرود اندوهناک شاعری که لحظه ی دیدارش, مجال خواندن تک بیت غزلی بی انجام بود و حادثه باز هم پیش از آن فکر کنی روی داده بود و شاعر حالا آرام گرفته در میان آواز های خاک ....
هماره باد آواز های آتشین اش ....

دیروز مراسم سالگرد مرحوم منوچهر آتشی بود . اینم شعر یکی از شاگردان ایشون .
روزی که آمدم
کنار پنجره پی شعر هایت
گرم شوم و آهسته برویم
تو سبز می نوشتی و آفتابگردانی نامش را به من گفت
و من جوانه زدم در نگاه پدرانه ات
حالا کدام شاخه در هوای بی تو جسارت روییدن دارد
هنوز اشتیاقی را که در سر بالایی کوچه نور را نمی دید , یادم هست .
و آن فنچ پیری که سر در گریبان نبودنت فرو می برد
یکشنبه ها بر ایوان لحظه هایت
خیره در زمزمه ها و آتش سیگارت
هنوز یادم هست
روزی که آمدم و تو از آمدنم شاد شدی
گفتم دیشب آهنگ دیگر خواب از چشمانم ربود
و من تا صبح پلاسیدم
شعر گفتم و انگار صدای ترکیدن استخوان هایم را می شنیدم
خندیدی و گفتی
کاش نبود شعر .
<< مرگ تو محبت را به چوب و فلک کشید . >>
طاهره خدیری
عکس ۱
عکس ۲ گروه موسیقی . حسام و حماسه حق پرست و ....
عکس ۳
عکس ۴
عکس ۵
عکس ۶ در آینده قراره این شکلی بشه اونجا.( کنار مقبره ی شیخ حسین چاهکوتایی )
عکس ۷ شیرین آتشی .
پی نوشت در مورد عکس ها : ببخشید کیفیت عکس ها خوب نیست . آخه فاصله ی ما خیلی دور بود و مجبور بودیم خیلی زوم کنیم به خاطر همین این طوری شد .