تبليغاتX
... روزی روزگاری

سلام . خوبید ؟

خوب این الان دومین باره دارم می نویسم . امیدوارم اینا نپرن دیگه . و قول نمیدم بشه شبیهه چیزایی که قبلا نوشته بودم .

مسافرت که اصلا خوش نگذشت . یا اگه هم گذشت بعد از دلم در آوردن . ایشالا که برید زیر ۱۸ چرخخخخخخخ . الهی که ........

خوب بگم مسافرت کجا ها رفتیم .

اول که از راه یاسوج که خیلی هم باحاله و اصلا هم ترسناک نیست رفتیم اصفهان یا همون بهتر بگم شاهین شهر . فردا صبحش رفتیم یه راست رشت . فرداش رفتیم لاهیجان خونه ی دوست دوستمون . البته نمی خواستیم بریم اما خیلی اصرار کردن و گفتن اگه نیاین خودمون میایم میاریمتون . فرداش هم رفتیم انزلی . بعدم دیگه فرداش رفیتم و رسیدیم به خزر آباد و شب خوابیدیم . فرداش رفتیم مشهد ساعت ۹ رسیدیم . شب نیمه ی شعبان بود اما اینقدر خسته بودیم که نتونستیم بریم حرم . ۴ روز اونجا بودیم بعد از راه طبس رفتیم یزد . یه پیتزا یزد خوردم به یاد موندنییییییی . حالم بد شد . روش سر تا سر سس مایونز ریخته بودن . من که فقط به زور یه سلایسش رو خوردم با اینکه خیلی گشنم بود . فرداش هم از راه نائین اومدیم شاهین شهر . ۴ روز اونجا بودیم بعد اومدیم یه راست بوشهر به خاطر کار آقای پدر و به عروسی پسر دوستشون نرسیدیم . این بود مسافرتی که اصلا بهم خوش نگذشت .

خوب فردا دیگه ۱ مهر هست و باید بریم مدرسه . من اصلا آمادگیش رو ندارم . آخه مدرسه رو هم عوض کردم شاید از این جهت باشه . نمی دونم والا . اما خلاصه الان رفتم یه مدرسه ی دیگه .
از بس که مدیر و ...... مدرسه بی کفایت و بی .......... چی بگم آخه ؟ خلاصه اینکه من دلم برای دبیر زبانم که بهترین بود و تکککک دلم می تنگه . آخه دیگه کانون هم نمی رم که ببینمشون . ولی حتما بهشون سر می زنم و تماس می گیرم .

حالا توی این مدرسه جدیده با دوستی هستم که ۱۳ سال پیش با هم آشنا شدیم و به جز دوران مهدکودک و آمادگی با هم نبودیم اما هنوز با هم دوستیم .

خوب دیگه این ۲ سال آخر باید مثل خر درس بخونیم متاسفانه .

امروزم که نهههههه دیگه . دیروز جشن شکوفه ها بوده . ما هم یه شکوفه داشتیم . پسر دایی جونم سیاوش . یا به قول من جوجو .

امروز زنگ زدم به خاله جونم ( همون زن دایی خانومی . از بس قاطی می کنم به همه میگم خاله :دی ) میگم شکوفه در چه حالهههههههه ؟ میگه داره نقاشی می کنه .
میگم بابای شکوفه چی ؟ میگه والا دل و روده ی کامپیوتر رو ریخته بیرون حالا به ما چی تحویل بده خدا می دونه :دیییییی .
بعدم با دایی جونی صحبت کردم میگه : والا من شدم غنچه دیگه :دی .

ایشالا که سال خوبی داشته باشین .

موفق باشین .

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:58 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام .

من برگشتم .

فعلا حوصله ی تعریف ندارم . زود تر از موعد برگشتیم . اگه حوصله دار شدم میام تعریف می کنم .

بوس و گل . خودتون تقسیم کنید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 1:7 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ بچه ننه ی کرامتین big grin؟

این دومین باره که می نویسم sad. آخه یه بار نوشتم . تلفن زنگ زد من دی سی شدم کامپیوتر هم Reset شد sad. و همشون از بین رفتن . اشکال نداره حالا باز میگم winking.

اول اینکه ما فردا می ریم مسافرت love struck. با یکی از دوستای خانوادگیمون .

فردا صبح زود از راه یاسوج nailbiting میریم اصفهان . واییییییی من از این راه می ترسم nailbiting. قسمت کوه های بابا میدون خیلی پیچ پیچیه . من تا حالا از این راه نرفتم اما خوب شنیدم که میگن بد جور پیچ داره . البته این پیچ ها فقط ۴۵ دقیقه هست winking. و حدود ۳ - ۴ ساعت راهش کمتر هست تا اینکه از راه شیراز بری اصفهان . شب شاهین شهر می خوابیم .

فرداش میریم رشت love struck. یه ۳ - ۴ روزی می مونیم و شمال رو می گردیم .

بعد از اونم میریم مشهد angel. اونجا هم احتمالا ۴ روز می مونیم .

بعد از راه کویر ( والا میگن . اما هنوز معلوم نیست از اون راه برگردیم . ) میایم اصفهان . ما می مونیم اصفهان و دوستامون میان بوشهر برای انتخاب واحد دخترشون .

۲۸ شهریور هم میریم شیراز . دوستامون هم میان . روز ۲۹ شهریور عروسی میریم .

۳۰ شهریور هم بر می گردیم بوشهر .

خوب حالا یه کم قاطی پاتی براتون بگم tongue.

مادر خانومی برای مشهد که می خوایم بریم برام چادر درست کرده  rolling on the floor برای حرم . وقتی می پوشمش میشم مثل از این خانوم باجیا rolling on the floor. آخه من نمی دونم قضیه ی این چادر پوشیدن چیه d'oh؟ اگه می فهمیدم خیلی خوب بود .

خوب دیگه چی بگممممممممم ؟ ای بابا کلی چیز می خواستم بگما . یادم رفت همش rolling eyes.

ولی این رو می گم که خیلی دلم براتون تنگ میشه broken heart. برای نوشته هاتون . برای چت کردن باهاتون .

البته من اگه جایی گیر بیارم میام آپدیت می کنم و یه خبری از خودم میدم بهتون . اگه هم شد میام یه سر کوچیک به وبلاگاتون می زنم love struck.

الان هم مادر خانومی از خونه رفته بیرون به من گفته تا بر می گردم اتاقت رو بکن مثل دسته ی گل . منم اومدم نت و در حال تایپیدن این پست هستم big grin. و همچنین همزمان به امر مهم چت هم می پردازم big grin.

این اموشن ( phbbbbt ) به نظرتون چه طور اموشنی هست ؟!!!!!!!

دیگه اینکههههههه . آهان صدای کامپیوترم باز مشکل داره و نمی تونم voice کنم worried. وقتی صحبت می کنم بقیه به جای اینکه صدای من رو بشنون صدای hurricane میشنون surprise. درست شده بوداااااا . اما باز که ویندوز عوض کردم خراب شد . بیخیال دیگه نمی تونم درستش کنم worried.

و اینکه امروز جواب ای میلی که به فاطمه جونم زده بودم رو خوندم . الان من کلی شارژ شدم love struck kiss . قربونت برم جیگررررررررر love struck .

خوب دلم براتون خیلیییییییی میتنگه broken heart. دوستتون دارم love struck.

قربونتون برم .

اگر بازگشتم برایت گلی , هدیه ای , چیزی به خاطره خواهم آورد ; اگر باز نگشتم , خداحافظ wave - New!.

پی نوشت : الان اتاقم مرتب شده دیگه love struck .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 6:9 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید همگی ؟ ایشالا که همیشه خوب باشید .

خودتون گفتید اینجا حتی از غم هات هم بنویس اینجا مال خودته . باشه پس می نویسم .

اول تشکر می کنم به خاطر تبریکات صمیمانه شما برای این ۲ تا تولدی که بود . ایشالا تا چند روز آینده یعنی تا آخر شهریور کلی تولد دیگه هست . ایشالا همشون مبارک باشن .

هی روزگاااااااااااارررررررررررر ...........

دلم گرفته . متاسفانه نمی دونم چرا . یعنی یه چیزایی می دونم اما خوب ......

من یکشنبه دارم میرم مسافرت تا آخر شهریور نیستم . بازم میام پست میدم تا یکشنبه . اما خوب الان گفتم بگم دارم میرم مسافرت که یه وقت دلتون زیادی از رفتن من نگیره !!!! ( آخه کی دلش از رفتنه من میگیره ؟ چرا چرت و پرت میگم . تازه خوشحال هم میشن .... )

دلم یه بغل بزرگ می خواد که توش جا بشم های های گریه کنم . اینقدر گریه کنم تا خالی بشم و خوابم ببره    .

دلتنگی می دونید یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  حتما می دونید دیگه . فقط امیدورام هیچ وقت تجربش نکنید .

این چند وقته اینقدر عصبی هستم که نمی تونم روی چیزی فکس کنم  . مثلا همین فاینال دیروزم  . خوب با این گریه که کردم فهمیدین چی شده دیگه    . بله متاسفانه همون چیزی شده که حدس می زنی . کاملا درسته .

خوب حوصله ی جینگیلی وینگیلی کردن رو ندارم  .

برام دعا کنید لطفا . احتیاج دارم .

قربونتون  .

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 10:37 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همه ی دوستای خوبم happy. چه طورید همگی ؟ امیدوارم که از همیشه بهتر و سر حال تر باشید happy.

از وقتی اینجا شروع به نوشتن کردم و به قول بچه ها گفتنی وارد دنیای مجازی شدم که احساس کردم تنهای تنها هستم broken heart. و میشه بگم بودم sigh. نوشتم که یه کم از تنهایی هام فرار کنم . یا حداقل یه کم از اون تنهایی هام دور بشم sigh.

اول نوشتم فقط و فقط برای دل خودم happy. اما بعد وقتی راهنمایی ها و گفته های قشنگ شما رو دیدم تصمیم گرفتم نه فقط برای دلتنگی هام بنویسم بلکه برای یاد داشت کردن همه ی لحظه ها ی خوب و بد زندگیم بنویسم happy.

همیشه سعی کردم شادی ها و خوشحالی هام رو با دیگران تقسیم کنم نه فقط توی این دنیای مجازی بلکه حتی توی زندگیم love struck. و از اینکه بخوام غم و ناراحتی خودم رو به دیگران انتقال بدم نفرت داشتم sick not talking. اگر هم بعضی وقتا دیدید که اینجا غمگین بوده و من از خستگی هام و دلتنگی هام نوشته بودم واقعا دیگه فوران کرده بودم و داشتم می ترکیدم crying whew!. و همین جا از همتون عذر خواهی می کنم happy. و یه تشکر برای راهنمایی های خوبتون angel.

توی این یک سال چند بار تصمیم گرفتم که در اینجا رو تخته کنم و برم straight face اما وقتی بیشتر نگاه کردم دیدم اگه برم دیگه هیچ وقت دوستای به این خوبی و صمیمی ای گیرم نمیاد straight face.

دوستایی که شاید خیلی هاشون رو ندیدم یا اگه هم دیدم فقط یه عکس , یه تجسم کوچیک از اونی که هستن love struck. چون شما اینقدر خوب و بزرگ هستید که نمیشه توی چند کلمه از خوبی هاتون تشکر کرد blushing. و دوستایی که فقط زحمت هام گردنشون بوده . اسم هیچ کس رو نمیارم چون می ترسم اسم کسی رو یادم بره و اون وقت شرمنده بشم blushing.

عزیزم تولد یک سالگیت مبارک . ۹ شهریور یکی از بهترین روزای زندگیه منه love struck. دوستت دارم love struck kiss.

                                   چه گوگوریه

پی نوشت ۱ : از یه نفر اینجا خیلی ممنونم , البته از همه ممنونم اما خوب از کسی که اولین بار من رو با دنیای وبلاگ نویسی آشنا کرد خیلی ممنونم .
یه شب داشتم باهاش چت می کردم آدرس وبلاگش رو داد منم گفتم : منم دوست دارم وبلاگ داشته باشم اما بلد نیستم درست کنم crying . اونم بهم یاد داد . حدس بزنید اون کیه ؟
ای بابااااااااا نمی خواد حدس بزنید خودم میگم .
     یلدای عزیزم   kiss kiss

پی نوشت : این قالب هم مخصوص تولد هستا . یعنی همه ی تولدا angel!!!!

    می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم !!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:5 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سوری جونم تولدت مبارک عزیزم party. ایشالا که ۱۷۰۰۰۰ ساله بشی و برات تولد بگیریم big hug. البته نوه هات بگیرن من بیام برقصم big grin .

دوستت دارممممم big huglove struck .

                     cake

                                        ۷ / ۶ / ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 0:22 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب الان اومدم همون پست مهم رو بدم و نظر شما رو جویا بشم .

راحت باشین هر چی خواستین بگین  .

نظرتون در مورد شخص مریم خانومی و وبلاگ روزی روزگاری چیه ؟!!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:37 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید ؟

اومدم یه عذر خواهی ازتون بکنم و شب بیام یه پست بدم که برام مهمه .

خوبی خواستم عذر خواهی کنم از اینکه چند وقته من مرتبا از کامپیوترم میگم که واقعا کلافم کرده . شما به بزرگیه خودتون ببخشیدش و من رو هم ببخشید .

شیطونه و فرشته با هم میگن این کامی جون رو بنداز آب دریا . دیگه به درد نمی خوره . اما از اونجایی که من این کامپیوتر جونم رو یه کمی دوست دارم فعلا این کار رو نمی کنم .

بازم شرمندههههههه  .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 6:40 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همتونننننننننن . وای کلی دلم براتون تنگولیده .

خیال کردین از دست مریم خانومی راحت شدین ؟ نه مادر جان بنده هستم هنوز در خدمتتون .

ببخشیدااااااااا می گم که این کامی جونه من شدیییییییید جنی هست و این دفعه دیگه بابا بزرگ آقا جنّه شدید گرفته بودش و مودم رو نمی شناخت . دیگه الان کلی مهندس بازی در آوردم تا درست شده .

الانم که مودم رو شناخته و من کانکت شدم مسنجر باز نمیشه  .
( ای بابااااااا این خنده عصبیه !!!! ) 

و البته یه مشکل دیگه اینکه سی دی Motherboard گم شده و نیستش . الان این کامی جون صدا نداره . تصویرش هم می لرزه .

حالا ایشالا تا عصر یه بلایی سرش میارم که این مسنجر جون هم باز بشه . دیگه آخرش نشد فردا که میشه  .

خوب فعلا من برم ببینم می تونم باز چاره ای بجویم یا نخیرررررررر . در این میان به امر مهم وبلاگ خونی هم می پردازم   .

فعلا خدافظ .

من باز اومدم با یه مشکل . ای باباااااااااا . حالا این مسنجره اومد بالا یه مشکله دیگه دامن گیرمون شد .

یکی از درایو ها اصلا واردش نمیشه . هر چی می خوام واردش شم error میده که می خوای Format کنی این درایو رو یا نه ؟!!!!!!!!!

یعنیاااااااااا من اگه یه ذره شانس توی زندگیم داشتما زندگی از این رو به اون رو میشد .

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 2:52 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید big hug؟

اینم از اولین روزه آخرین ماه تابستون big hug. امیدوترم که خوش بگذره بهتون توی تابستون و خوش گذشته باشه love struck.

ما که انگاری امروز تصمیمات سفر گرفته شد با یکی از دوستامون love struck. اما البتههههه بازم هنوز مشخص نیست .

کامی جون هم درست شده love struck. اما سخت افزار روش نصب نمیشه worried. حالا شب باید یه بار دیگه چکش کنم اگه نشد ویندوز عوض کنم .

( سیمین جونممممممممممم امروز اول شهریور هستا love struck!!!!!!! )

خوب ببخشید دیگه . فقط قرض از نوشتن این پست تبریک و تسلیت بود winking.

هر دو تاش به خاطر همین اول شهریوره big grin.

 تبریک یکی به سیمین جونم love struck و یکی دیگه اینکه تابستون داره تموم میشه love struck اگه خدا بخواد و یه کمی از این فصل گرما در بیایم ( البته بوشهر که زودههههه هنوز . توی آبان ایشالا ) . و تسلیت به خاطر اینکه فقط یک ماه تا باز شدنه مدرسه ها مونده crying.

قربونتون برم . حالا من یه چیزی گفتم من باب ادب . تو چرا میگی ایشالااااااااا phbbbbt؟!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 1:13 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari