تبليغاتX
... روزی روزگاری

سلام . خوبید happy؟

من هنوز یه کم بدم sad. اما ۲ تا سوپرایز خیلی خوب شدم که کلی ذوق مرگیدم و یه کمی حالم بهتر شده happy.

امروز هم کلی با سیمین جونم love struck و کلی هم با .... جونی love struck چتیدم ( اگه خواست بعد اسمش رو اضاف می کنم . بابا دخترههههههههه ) دیگه یه کم پر هستم فعلا love struck. البته یه کمی هم با بقیه ی دوستان خوب happy. البته نرگس جونم هم که جای خودش رو داره شدیدددددددددددددد kiss!!!!

 خیلی خوبه هاااااااا . آدم توی اینترنت یه سری دوستای خیلی خوب پیدا کنه . که خیلی هم دوستشون داشته باشه love struck.

خوب امروز هم کامی جون رو می برم دکتر جون که حالش خوب بشه ایشالا angel.

خوب فردا هم که مبعث هست . مبارکه به همتون . یه پست پارسال گذاشتم در مورد مبعث . امسال هم به بزرگیه خودتون همون رو پذیرا باشید . مغزم نمی کشه یه متن دیگه بنویسم big grin
این متن ==>
لینک

قربونتون . یه دسته گل و بوووووووووووس . حالا تقسیم کنید آقایون و خانوما . دیگه خودتون می دونید چی برای کیه winking .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 4:7 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبین ؟

خوش به حالتون که خوبین . چون من اصلا خوب نیستم . دیگه  حوصله ی خوب بودن و شاد بودن رو ندارم . تا الان خوب بودما اما باز جو گیر شدم دپرس شدم .

نمی دونم چی شده ؟ اما دلم خیلی گرفته . خیلی دوستام رو miss کردم . چه می دونم قاطی کردم . منظورم همونه که دلم براشون تنگ شده .

خیلی حوصلم سر رفته . نه سرگرمی نه تفریح نه چیزی . فقط اینترنت .

اونم که دیگه واقعا بعضی وقتا حوصلش رو ندارم .

دلم می خواد یه چند روز از همه چیز دور باشم . از همه . حتی از خودم .

بابا اصلا به تو چه که من اینجا چی می نویسم . هر چی دلم بخواد می نویسم . تو هم دلت خواست برو به همه بگو مریم چی می نویسه اینجا . اصلا اینجا ماله خودمه . به تو دخلی دارههههههههه ؟

دلم می خواد بگم چه قدر دل تنگ شدم . دلتنگه همه . دلتنگ دوستایی که اینقدر دوستشون داشتم و دارم و خواهم داشت اما الان خبری ازشون ندارم . فقط هر جا هستن امیدوارم که شاد باشن و همیشه موفق . اگه هم دلشون خواست یه خبری از منه تنهای تنها توی این دنیا بگیرن .

حالا همه اینا یه ور . از فاطمه جونم هم هیچ خبری ندارم . خیلی دلم براش تنگ شده . نمی دونم کجاست . اونم هر جا هست موفق باشه . از راه دور خیلی می بوسمش .

سوگند هم که الان دیگه میره مدرسه . ایشالا تو هم موفق باشی گلممممم .

فروزی هم که رفته مسافرت و انگاری داره خیلی بهش خوش می گذره .

سوری جونم فقط اینجاست .

فاینال زبانم هم نزدیکه . هنوز میشه گفت هیچی برای خوندنش شروع نکردم .

مسافرت هم که هنوز مشخص نیست کی بریم . یا اصلا بریم یا نه ؟ حالا بریم کجا بریییییم؟

خوب فکر کنم بسه . یه کم غر زدم . البته هنوزم هست  . اما توانایی نوشتن ندارم .

بوووووووووووووووووووووووووس برای خانوما

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 4:17 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

به سراغ من اگر می آیید ,

پشت هیچستانم .

پشت هیچستان جایی است .

پشت هیچستان رگ های هوا , پر قاصد هایی است .

که خبر می آرند , از گل واشده ی دور ترین بوته ی خاک .

روی شن ها هم , نقش سم اسبان سواران ظریفی ست که صبح

بر سر تپّه ی معراج شقایق رفتند .

پشت هیچستان , چتر خواهش باز است :

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود ,

زنگ باران به صدا می آید .

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی , سایه ی نارونی تا ابدیّت جاری است .

 

به سراغ من اگر می آیید ,

نرم و آهسته بیایید , مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 2:7 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

            print screen

این عکسه صفحه مانیتوره منه . ( البته عکسش خوب مشخص نیست به خاطر همین لینکش رو هم می ذارم بزرگ ببینید . )

 =======> لینک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 0:52 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . چه طورین happy؟

مهشید جون اومد دیشب happy.( این جمله از نظر گرامری ایراد داره . گیر نده خودم می دونم phbbbbt.)

سوغاتییییییییی ؟ نه بابا چه سوغاتی ایییی ؟ چه کشکی ؟ ( ده به روووووووووو surprise)

خوب باشه بهتون میگم big grin.

۲ تا تاپ - یه شلوارک - یه تاپ و شلوارک .

قربون دستششششششششششششششش ........

و البته خوردنی هم یه چیزاییییییی آورده winking. اما خوب من که رژییییم . اصلا شدید smug.

خوب ممکنه امروز یا پس فردا کامی جون رو ببرم دکی جون party.

و اما اینکه دیروز اصلا نیومدم نت . یعنی یه ۲۰ دقیقه ای صبح اومدم اما خوب .

بعد از اینکه من دیسکانکت شدم مادر خانومی تلفن رو برداشت که زنگ بزنه . یه خانومه از اون طرف خط :

مشترک گرامی تلفن شما به علت بدهی قطع می باشد . برای اطلاعات بیشتر لطفا با واحد آبونمان منطقه ی خود تماس حاصل فرمایید .

من و مادر خانومی : surprise surprise .اییییییییییی بابا ما که ۹۰۰۰۰ تومن ریختیم کههههه حتی قبل از موعدش . این چه وضعشه surprise؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه امروز بعد از طی کردن مراحلش باز تلفن وصلید party.
اینم از نظم و انضباط توی شرکت مخابرات phbbbbt. خوب نگاه کنید ببینید که پول داده کی ندادهههه بعد تلفن قطع کنید phbbbbt.
اینههههه وضعیت ......... ما d'oh!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:17 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید big hug ( بغل برای خانوما بوداااا winking

کامپیوترم که هنوز ویروسیه crying. بیخیالش شدم فعلا که بخوام ویندوز عوض کنم یا هر چیزه دیگه . چون این Ram کامپیوتر من مشکل داره به خاطر همین جنی هست straight face. یعنی وقتی می خوای ویندوز عوض کنی بعضی وقتا باید ۱۰ بار عوض بشه شایددددددد دلش بخواد کار کنه . بعضی وقتا هم با یک بار عوض شدن ویندوز درست میشه .
در نتیجه ترجیح میدم که خودم ویندوز عوض نکنم . و ایضا مهشید جون هم همین ترجیح رو میده .
و متاسفانه اون شرکتی که همیشه کامی جون رو می پردم پیشش الان نمیدونم کجا رفته .
و یه شرکته دیگه هم که می خوام ببرمش توی پاساژ لیان ( پاساژ چیز میزای کامپیوتری ) طبقه دوم هست .
 ( مهشیدددددد جون بیاد کامی جونش رو کول کنه ببره surprise tongue. به من چه silly!!!! ) 

< همین الان مهشید زنگ زد گفت چه بلایی سر کامپیوتر آوردیییییییییی ؟ منم گفتم به من چهههه . باید ببریمش فلان جا . گفت من کامپیوتر رو به جز آقای .... دست کسی دیگه نمیدم . گفتم به من چه دیگه خودت بیا . >

خوب انگاری مهشید هم قراره فردا بیاد big grin
دیگه نمی تونم شب ها تا ساعت ۴- ۵ بشینم پای کامپیوتر crying .......
اما خوب مهم اون چیزایی هست که برام خریده devil .

خودمم که هنوز سرما خوردم . صدام دو رگه شده . اینقدر باحال . بینی محترم هم که هی لطفش شامل حال من میشه هی گریه می کنه . جعبه دستمال کاغذی از دستم جدا نمیشه worried .

امروزم کلاس زبان داشتم . اساسی خونده بودماااااااااا . آخه جلسه قبل Not Ready خوردم straight face . به خدا حالم بد بوددددد اصلا نمی تونستم بخونم .
امروزم همه چیز یادم رفت . اما خوب بود big grin.

خوب همینا دیگه فکر کنم .

حالا یه چیزی بنویسم بخونید . حد اقل یه کم به درد بخور باشه  big grin :

آن گاه که به حکم عقلانیت ,
دو نیم کره ی کوچک
دریایی از احساس را محدود می کند ;
چیزی نمی توان گفت .
افسوس که در امپراطوری عظیم انسان ....
قدرت در دست اقلیت است !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 10:22 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلااااااااااام

فکر کنم کامپیوترم ویروس میروسی چیزی گرفته باشه    .

به دفعه همه چیزش قاطی میشه . میشه شبیهه ویندوز ۹۸ . بعد یاهو مسنجر دیسکانکت میشه .

هر چی هم صفحه وب هست ( اینترنت اکسپرور - فایر فاکس ) دیگه کار نمی کنن .

بعد مشکلش اینه که دیگه نت هم دیسکانکت نمیشه  . حتی Status اینترنت هم بالا نمیاد .

حالا نمی دونم یا من از کامپیوتر ویروس گرفتم یا کامپیوتر از من .

من یه صحبتی با آقای مهندس  ( ببین دارم برات کلاس می ذارم  ) بکنم . خدا کنه تا قبل از نصفه شب آنلاین بشه .  ( آقا .... شما رو می گماااااااااا . برات آفلاین می زارم . )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 8:15 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . خوبید جیگرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که شدیدا حالم بده crying.

از اون سرما هایی خوردم که همه ی صورتم تو هم شدههههههه crying .

گلوم درد می کنه . سرم درد می کنه .

آییییییییییی ننه کمک کننننننننننن time out - New! ......

برای خوب شدنه منه بیچاره ی بدبختتتت دست به دعا بشید پیلیز جیگرا .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 2:11 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

چند دلیل برای اینکه بچه ها به ندای کودک درونشان توجه بیشتری دارند :

۱- بچه ها به غیر از زیبایی های اطرافشون چیزی نمی بینن happy. حال آنکه بعضی از بزرگتر ها فقط دنبال دیدن زشتی ها هستن rolling eyes.

۲- بزرگتر ها از هیچ و پوچ یا بهتر بگیم دلایل کاملا بی منطقی قهر و دعوا راه می اندازند not talking و در آخر کار رو به جایی می رسونن که بهترینش قهر یک ساله و بدترینش ترک همیشگی شان و در موارد زناشویی جدایی است . در حالی که بیشترین مدت قهر بچه ها یک ساعت و در آخر هم آشتی آشتی هر دو بریم تو کشتی party.

۳- در دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم love struck برنده است ولی در دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است straight face.

۴- بچه ها همیشه دوست دارن یاد بگیرن (شاگرد باشن) و بزرگتر ها دوست دارن همیشه یاد بدن (استاد باشن) nerd.

۵- بچه ها القاب یا بهتر بگیم مسئولیت رو راحت قبول می کنن و با عشق پیگیرش هستن ولی بزرگتر ها از قبول این القاب یا مسئولیت هایی مثل همسر یا پدر و مادر هراس دارند و در بعضی موارد از زیر بار مسئولیت فرار می کنند nailbiting.

۶- پیش بچه ها دروغگو دشمن خداست , ولی پیش بزرگتر ها دروغ مصلحت آمیز اشکالی نداره don't tell anyone.

۷- بچه ها خیلی راحت نشون میدن که دوست دارن همیشه با کی باشن و از کی بدشون میاد ولی بزرگتر ها در بعضی مواقع کسانی رو که دوست دارن پیش اون ها باشن , خرد می کنن و برای حفظ منافع با کسی میرن که می دونن از اون بدشون میاد feeling beat up.

۸- بچه ها خیلی راحت از طرف مقابلشون می خوان که براشون کاری انجام بده یا باهاش جایی بیان و یا کاری رو به خاطر اون انجام نده happy. ولی بزرگتر ها لقمه رو صد بار دور سرشون می چرخونن و در آخر هم طرف مقابل منظورشون رو درک نمی کنه و سو ء تفاهم ایجاد میشه whew!.

۹- بچه ها منظور خودشون رو واضح بیان می کنن ولی بزرگتر ها از یک جمله می تونن هزار و یک منظور داشته باشن I don't know - New!. مثلا : وقتی بچه ای به طرف مقابل می گه که امروز خوشگل شدی واقعا منظورش همینه love struck; ولی اگه یه بزرگتر همین حرف رو بزنه یعنی دوست دارم تمام روز رو با تو باشم یا عزیزم سرم شلوغ نیست یا اونقدر دوستت دارم که هر روز تو رو زیباتر می بینم یا عجب پاچه خوار خوبی ام smug!!!!

۱۰- بچه ها برای رسیدن به هدف دست به همه کاری می زنن ولی نه هر کاری shame on you, در صورتی که بزرگتر ها برای هدف خوشدون به هر کاری دست می زنن .

۱۱- بچه ها حتی با گرفتن یک توپ یا سیب خوشحال میشن happy ولی بعضی مواقع اگر دنیا رو به بزرگتر ها بدی لذت زیادی نمی برن chatterbox.

۱۲- بچه ها با هم زندگی می کنن و همه رو به یک چشم نگاه می کنن batting eyelashes در حالی که بزرگتر ها هزار دلیل میارن که فلانی لیاقت دوستی با من رو نداره not listening - New!!!!!

۱۳- بچه ها آب رو در فنجان کوچکشون چای , آبمیوه , قهوه , نوشابه و .... فرض می کنن و از خوردنش لذت می برن drooling. ولی بزرگتر ها به دنبال بهترین ها هستند و تازه بعدش هم ایراد می گیرن phbbbbt!!!!

۱۴- بچه ها در عالم خودشون سرشون بره حرفشون نمی ره ولی بزرگتر ها حرف ۵ دقیقه قبل رو هم قویا تکذیب می کنن surprise.

۱۵- بچه ها خدا رو مهربون ترین و دوست داشتنی ترین و بهترین می دونن love struck ولی بزرگتر ها البته بعضی اوقات خدا رو بی رحم می دونن d'oh.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 10:17 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

تولد حضرت علی (ع) و روز پدر به همه ی پدر های گل مبارک rose rose!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 11:37 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام .

من باب خالی نبودن عریضه گفتم بیام عکس ۲ تا از عروسک هام رو بذارم که خیلی دوستشون دارم .

خودتون می تونید تشخیص بدید کدوم هومن هست کدوم روژه ؟

       hooman & rojeh

پی نوشت : اونایی که می دونن نگناااااااااا !!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 1:29 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

منم اون تنهای تنهااااا !!!!!!!!!!!!!!

مهشید و دختر خالم رفتن اصفهان .

حالا من تنها هستم . چی کار کنمممممم crying crying ؟

تازه از اینا مهم تر این که بی منچ هم شدم crying.

هی روزگاررررررررررررررر crying .....

پی نوشت : ببخشید چند روزه حالم گرفته هست . نمی تونم یه آپ درست و حسابی بکنم whew!.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 1:22 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

منچ ............

منچ یکی از بازی های سرگرم کننده ای هست که این چند روزه شدیدا ما رو سرگرم خودش کرده big grin .

دختر خالم یه جعبه با خودش آورده بود که ۶ تا بازی داره .

منچ - مار پله - شطرنج - تخته نرد - دوز - و یه بازی دیگه که نه می دونیم چه طوری بازی می کنن نه اینکه اسمش چیه big grin

ولی خوب از همه ی بازی ها مهم تر منچ هست که از صبح ما رو سرگرم خودش می کنه don't tell anyone big grin.

حتی مادر خانومی هم می شینه با ما بازی می کنه . هر دفعه هم می خواد معلوممون کنه ( که مثلا برنده میشه ) . اما خوب هم دستی ما نمی ذاره اینطور بشه tongue .

اما نه دیگه خداییش اون روزی بدون هم دستی هم بازی کردیم و قرار شد دیگه آشنا و غیر آشنا سرمون نشه و رحم نکنیم و بزنیم . ( البته این دفعه مادر خانومی بازی نمی کرد باهامون tongue. )

اون روز مادر خانومی هر کاری می کرد ۶ نمیاورد . بعد مرضیه نازش می کرد می گفت : آخی نازی نازی گل پیازی . ببین باید این رو بیاری ( ۶ تاس رو بهش نشون میداد  big grin. )

حالا جالبیش به اینه که مادر خانومی به خودش هم امید میده . میگه : من که مثل شما واسه برنده شدن بازی نمی کنم . واسه سرگرمیه big grin.

حالا که فردا مرضیه و مهشید می خوان برن منچ رو هم که می برن ما چی کار کنیمممم crying؟

البته اینو بگم که من خودم ۲۵ سال قهرمان منچ با مانع بودم . اما چون اینا دلشون میشکست باهاشون بازی می کردم big grin .

شما هم منچ دوست دارید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 2:6 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 2:17 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام چه طورین ؟

این دفعه حسسسسس ندارم کاملا بگم . نتیجتا به دنباله روی از یکی از دوستان اینجوری سفر نامه می نویسم :

شیراز - خونه ی دایی مادر خانومی - زرشک پلو با مرغ - ساندویچ تچرا - مهمونی - بازااااار  - قرمه سبزی - کفش - پاساژ ایران زمین - رقص ترکی - عکس - ساندویچ گوارا - شیر موز - دکتر - پلاک - هر شب زدن - منچ   -  کارتون شگفت انگیزان - بستنی هانی مانی - کفش  - دروازه قرآن - خواجوی کرمانی - بستنی (  مردیم از بس بستنی خوردیم  ) - و ..........

خوب حالا هر کی بتونه با اینا بهترین انشا بنویسه یه هدیه داره   !!!!

پی نوشت : اینا کلی زیاد تر بودنااااا . اما پاک شدن  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 1:0 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari