تبليغاتX
... روزی روزگاری

سلام . چه طورین batting eyelashes؟؟؟؟

امروز این دومین باره آپ می کنم که جبران آپ نکردن ها بشه winking....

امروز رفته بودم پاساژ که یه سری چیزایی که نیاز دارم بخرم . بعد یه عروسک فروشی whistling هست که من هر وقت که میرم پاساژ باید یه سری بهش بزنم حتی اگه چیزی نخرم love struck big grin.
فروشندش هم یه خانومه هست که دیگه باهامون آشنا شده .

امروز هم رفتم . ببینم عروسک جدید چی آورده ؟

من همین جوری که مشغول گشتن توی ویترین مغازه بودم و داشتم از دیدن عروسک های جدیدش می ذوقیدم و همون جوری واسشون اسم انتخاب می کردم tongue یه خانوم و آقا با ۲ تا پسر بچشون وارد عروسک فروشی شدن .

از وقتی که اینا وارد شدن پسر بزرگشون که فکر کنم ۳ سالی داشت , هی گفت :
- بابا خواهش می کنم از اینا برام بخر . بابا من دوست دارم . بابا می خوام . مامان بخر من نمی تونم از اینا دل بکنم و ........          broken heart broken heart broken heart broken heart
آخرش هم از مغازه رفتن بیرون و واسه بچه ی بیچاره چیزی نخریدن worried.

که من کلی کفری شدم و کلی هم ناراحت angry worried.

خوب بابا جون بچه هست نمی فهمه این چنده که ؟ خوب واسش یه چیزی بخر که اینقدر التماس نکنه . آدم دلش یه جوری میشه d'oh.
درسته بچه نباید عادت کنه که هر چیزی دید بخواد ; اما خوب بالاخره حالا هم که دیده حداقل یه چیزه ۱۰۰۰ تومنی که دیگه می تونی واسش بخری sigh.  ( من که ۱۷ سالمه عشق عروسک هستم whistling .چه برسه به بچه ی ۳ ساله sigh!!!!)

یه خانومه گفت : حالا اگه ما بودیما بچه هر چی دلش می خواست می خریدیم rolling eyes. ( بوشهریا یا بهتر بگم جنوبیا خیلی دست و دل باز هستن batting eyelashes.)

اینجا توهین نشه به هیچ دوست عزیز از هر جای این کشور و دوستانی که اینجا نیستن happy.

ارائه دامنه و فضای وب با کیفیت عالی و کمترین هزینه ممکن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 10:50 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام . چه طورین ؟

وایییییییییییییی از دست این بلاگفا . هر وقت اومدم پست بدم توی این دو سه روزه همش سرورش مشکل داشته اون موقع whew! ....

من زبان پاس شدم . اما هنوز نمی دونم با چه نمره ای . نمرش هم باید بیخیال شم tongue. دیگه مهم پاس شدنه  big grin !!!!

حالا نمی دونم روز ثبت نامم کیه ؟ دوستان عزیزم همراهان محترم شما رفتید کانون زبان ها نگاه کنید ببینید ثبت نام High 2 کی هست ؟ بهم خبر بدین .

نرگس تو می دونی ؟

ایران هم که حذف شد !!!!!!!!!!!!! اشکالی نداره حالا دیگه دغدغه ی برزیل و ایتالیا و .... ( همه ی کشورا tongue) رو داریم .

اما خداییش این حسین کعبی زد داغون کرد فیگو رو .

فیگو هم گفته : این کعبی یه چیزی میشه . ( البته به خبر های تلتکست که نمیشه اعتماد کرد اما خوب بالاخره big grin )

خوب دیگه میوه - شیرینی - چای آماده باشه . البته الان وقته ناهاره . پس ناهار آماده باشه من دارم میام big grin .......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 1:30 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام سلام happy ....

ببخشید دیروز آپ نکردم . آخه یه دلیله مهمش این بود که:

نمی خواستم آپ خوشگله فاطمه جونم بره پایین big hug.

و دلیله دومش این بود که :

دیروز فاینال زبان داشتم time out - New!. دیگه شدییییییییدا داشتم می خوندم whew!. ( جون عمه ی نداشتم tongue) اما نه خداییش داشتم می خوندم cool.

سر جلسه همه ی کلمه های مینی دیکشنری کتابم یادم رفته بود whew!. قبل از امتحان هم واسه اینکه استرس داشتم کلی نشستیم با نرگس خندیدم که این استرس لعنتی و بلد نبودن از ذهنم بره بیرون .

خدا کنه پاس بشیم angel!!!!!!

راستی الان هم کتاب " دنیای سوفی " نوشته ی : یوستین گوردر " رو دارم می خونم . در مورد تاریخ فلسفه هست . 
(عکسه کتاب رو گشتم پیدا نکردم sad.)

خوب دیگه حالا لطفا وسایل پذیرایی آماده کنید می خوام بیام وبلاگاتون سر بزنم daydreaming - New!.

 

راستی آدرس وبلاگ فاطمه جونم : http://ghashangtarinesm.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 4:40 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

به معصومیت چهره ات که می نگرم٬ به صفای چشمانت از پشت این عکس٬دلم پر می کشد تا آسمان.عشق تو معنای زندگیست.تویی که ودیعه ایی هستی از جانب معشوق.ندیده ام چون تو را که سراسر عشقی و حیات....

ذره ذره سلولهایت در محبت او ذوب می شود و این قانون طبیعت است.یا نور دستم را بگیر.لحظه لحظه های زندگیم گویی تلاش برای رهایی از منجلاب هر چه نیستی ست و چنگ زدن به شاخه ی مهر تو ٬به صبر تو ....تویی که هر لحظه از تو دور می شوم و به تو نزدیک....


سلام.اینم اولین پست من .می دونم که نوشته های من هیچ وقت مثه نوشته های مریم نمیشه . وبلاگ مریم با نوشته هاش و خودش جذاب.به هرحال ازش خیلی ممنونم که بهم این اجازرو داد و امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.مریم عزیز همیشه سر بلند باشی.

                                                                                                  فاطمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:16 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

الان خیلی خوشحالم ........

امروز از دوست گلم - فاطمه جونم love struck - خواستم که بعضی وقتا توی وبلاگم بنویسه .

اونم قبول کرد . کلی خوشحالیدم .

مرسی عزیز دلمممممممم .

                                     love struck love struck love struck love struck love struck

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 0:27 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

بالاخره امروز ۲۳ خرداد هست و دیگه همه ی مدرسه ای ها امتحاناشون تموم شد love struck....

ایشالا که همیشه موفق باشید happy 

و ایشالا روزی دانشجو های عزیز باشه tongue !!!!

حالا دیگه راحت می تونید تا ساعت ۲ ظهر بخوابید و بعد یه راست برید پای ناهار big grin !!!!

تشکر : با تشکر از افسانه جون که امروز زخمت کشید عنوان پست رو به من گفت love struck.

تکذیبیه : آقا ظاهرا این سومی ها بودن فقط که تموم شده امتحاناشون . شرمنده ی روی بقیه . ایشالا نوبت شما tongue.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 1:22 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

اگه تلخه باختنه ما                 

                           تو یه مشت نگاه و تصویر          

زدن گل های عشق و          

                               بذارید به دست تقدیر             

اگه چشمای من و تو           

                             اشک شادی رو نداره         

دلامون برای بردن             

                             گل آرزو می کارن           

دنیا شد ستاره بارون      

                             به یه لبخند و نگاتون          

می تونید با عشق و شادی

                            راهی شید به خونه هاتون       

اشکالی نداره . هنوز دو تا بازی دیگه در پیشه . اما خوب پرتغال که  nailbiting .... آنگولا که هم دیشب بازیش رو دیدم خیلی خوب بازی می کرد . پس بازم  nailbiting ......

دیشب برای بازی داییم اینا و خالم اینا خونمون بودن batting eyelashes. وقتی ایران گل زد کلی خوشحالیدیم . اما وقتی گل خورد crying......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 1:34 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

"ماکوندو " شهر آینه ها و سراب ها , شهر غرائب مکرر و تکرار نشدنی , شهر تخیلات واقعی , شهر جنگ های خونین داخلی , شهر چهار سوار سرنوشت , شهر دلتنگی , شهر غم , شهر مرگ , شهر صد سال تنهاییی ....
شهری که نطفه ی حیاتش در گریزی وهمناک , از قتلی حادثه وار و ناگزیر , بسته می شود , و انهدامش در طلیعه ی سپیده دمان خونین تولدی مرگبار ,محکوم می گردد .ناکجا آبادی در فراسوی قرون و اعصار , مکانی در آفتاب و بی ارتباط با کل هستی جهان , آشناترین شهر وهم انگیز دنیا , شهر صد سال تنهایی و شهر نسل های محکوم به صد سال تنهایی , شهری که در همه ی تاریخ , تنها یک بار چشم می گشاید و از آن پس با گشایش رازی سر به مهر و دهشتناک , به همراه بانیان خود , برای همیشه مضمحل می گردد .

شهری که خوزه آرکادیو بوئندیا مهاجری فراری , و سمبل بالفطره نسلی یاغی , سرکش , و تنها , آن را بنیان می نهد .

صد سال تنهایی , آمیزه ایست از واقعیت و تخیل . اما این دو عنصر , چنان در هم تابیده اند , و چنان کل یک دستی را تشکیل داده اند , که گویی از ازل یکی بوده اند آن چنان که جدا کردن هر یک , از آن دیگر , در حقیقت به مفهوم نابودی کلیت یکپارچه ی آنست .

هسته ی اصلی تراژدی صد سال تنهایی , بر پایه ی کشف مکاتیب راز گونه ی ملکیادس , و ذات غیر قابل تغییر نسلی سرگشته , پریشان و تنها , استوار است . سرشتی که در خانواده ی " بوئندیا " , نسل به نسل بدون کوچکترین دگرگونی و تغییری به ودیعه گذاشته می شود . گوئی افراد خانواده در یکدیگر تکرار می شوند .
ذات و خمیر مایه و خصوصیات آن ها , در جریان طوفان های حوادث تغییر نمی کند , بلکه به کمترین دست خوردگی باطنی , تنها منتقل می شود , یا به تعبیری , فقط قالب عوض می شود , محتوی همانست که بود , یا می باید باشد .

پی نوشت : اینم از معرفی کتاب صد سال تنهایی . چاپ سال ۲۵۳۶ شاهنشاهی ( ۱۳۵۶ شمسی ) .
قیمت : ۳۲۰ ریال surprise big grin < حالا برید ببینم با این قیمت آدامس فوتبالی هم بهتون می فروشن tongue؟ >

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 2:17 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام batting eyelashes ....

بالاخره دیشب که نه , ساعت ۳:۳۰ صبح big grin خوندن کتاب " ۱۰۰ سال تنهایی " از " گابریل گارسیا مارکز " رو تموم کردم hypnotized.

واقعا کتاب قشنگیه love struck....

یعنی فکر می کنم اگه ۱۰۰ بار دیگه هم بخونمش خسته نمی شم hypnotized.

آخه یه نفر چه طوری می تونه اینطور بنویسه confused؟ کتابی که این همه شخصیت داره و همه هم یه مدل با یه اسم تقریبا hypnotized.

اکثریت اسم هاشون " خوزه آرکادیو بوئندیا " یا " آئورلیانو بوئندیا " بود .

و تنها تفاوت توی این اسامی شاید اضافه کردن صفت شمارشی بود ( زبان فارسیم هم خوبه هااااا .... اگه در طول سال نمی خونیم . شب امتحان که می خونیم یه چیزی یادمون می مونه tongue )

مثلا : خوزه آرکادیو اول .... آئورلیانوی اول و ....

سعی کنید بخونیدش . ضرر نمی کنید happy !!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 1:17 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

همین الان از توی اتاقم میام !!!!

می دونید چی کار کردم ؟!!!!

چیزی رو که خیلی دوست داشتم از بین بردم don't tell anyone straight face ................

                         <<<<    دفتر خاطراتم  >>>>

هر برگه رو می خوندم و بعدم پاره می کردم straight face ....

به خاطر این کارم کلی گریه کردم crying . اما چند وقتی بود که این قصد رو داشتم straight face. تا بالاخره امروز اونقدر بی رحم شدم که اون رو از بین بردم not talking straight face!!!!!!!!

چیزی که برای من شاید که نه . حتما یه مونس بود حالا دیگه نیست و straight face....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:25 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام kiss.......

خبر خبرررررررر party clown............................

طی صحبت هایی که امروز من و افسانه جون love struck داشتیم به این نتیجه رسیدیم که ما باید زن بگیریم cool. خودمون یه پا مردیم smug.

و این شد که امروز طی یک مراسم چتی من از گلی جونم kiss خواستگاری کردم و طبق قرار دادهایی با هم به ازدواج در اومدیم love struck ( جمله از نظر دستوری کاملا درسته هااااااا . شما اشتباه می بینید tongue)

حالا افسانه هی برو منت شبنم رو بکش tongue rolling on the floor. دیدی من زود ازدواج کردم ؟!!!!

مهریه ی خانوم خانوما کلی بالاست :

۱۹۸۶ تا سکه ی طلا hypnotized

یه خونه توی برج آسمان تهران hypnotized

ویلا

ماشین

هر روز یه شاخه گل رز hypnotized

اما دیگه من گفتم : حالا کی مهریه رو داده کی گرفته big grin؟!!!!! حالا قراره بزاره اجرا ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 2:19 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

دیروز آنلاین شدم , توی یاهو مسنجر یکی از دوستان جلوی آیدیش نوشته بود :

                " کو معرفت قدیم که ....؟؟ "

که بهش پی ام دادم و گفتم :

                                                   Me : marefat ?a

                                    Me : che vazheye gharibi

                 Mojtaba : are bayadam gharib bashe

                                                      Me : vaghean

ما چقدر نسبت به هم علاقه داریم confused؟
نشستید فکر کنید thinking؟
شاید بگید چه ربطی داره ؟
ربطش تو اینه که هرچقدر به هم علاقه داشته باشیم میزان معرفتی که نسبت به هم داریم بیشتره . میگی نه ؟ نگاه کن batting eyelashes....

آقا مجتبی ۲ تا داستان هم در این مورد نوشته . بخونید . جالبه !!!!

به نظر شما هنوز هم معرفت نقشی توی زندگی ما بازی می کنه confused؟!!!!

معرفت چه رنگیه confused؟!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 1:38 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

دیشب خونه ی مادر بزرگم بودیم . حوصلم سر رفته بود yawn. گفتم به دوستم اس ام اس بزنم .

Salam jigar . che tori ? che khabara ? man ke too in 2-3 rooze asasi hoselam sar rafte . to chi kara mikoni ?!!!!

و چون شمارش رو توی لیست کانتکتم نداشتم . دستی وارد کردم batting eyelashes. بعد از اینکه سند کردم . رفتم ببینم درست شماره دادم یا نه confused؟

که دیدم بلهههههههههههه ضایع شدم . شماره جا به جا دادم rolling eyes.

تا خواستم اس ام اس بزنم که ببخشید . خودش زنگ زد nailbiting.

آقاهه توپش پر بود angry!!!!!!!

منم که دستپاچه شده بودم . گفتم : آقا ببخشید من شماره اشتباه وارد کردم nailbiting. شرمنده nailbiting.

آقاهه : شما فامیلیتون چیه confused؟ نه چه معلوم ؟ اصلا نمی پذیرم . شاید دروغگو باشید phbbbbt!!!!

منم عصبانی شدم گوشی رو دادم دست آقای پدر phbbbbt.

آقای پدر : شرمنده آقا . گفت که اس ام اس اشتباه داده . من پدرش هستم .

حالا هی آقاهه گیر داده بود به فامیلی .

می گفت : شما بگید اصلا شاید آشنا در اومدیم .

آقای پدر هم عصبانی شد . گفت : اهههههههه phbbbbt. بابا بی خیال دیگه .

آقاهه : من میرم به دادگاه شکایت می کنم phbbbbt.

به نظر من که زنش کنارش وایساده بوده rolling on the floor. و از اونجایی که یه ریگی تو کفش مرده بوده ترسیده و مجبور شده این کار رو کنه از ترس لو رفتن nailbiting.

به نظر شما چی confused؟!!!!

پی نوشت : روزانه ۱۰۰۰۰۰۰ تا اس ام اس اشتباهی بین مردم رد و بدل میشه . یکیشون از این کارا نمی کنه . به خدا ارزش نداره هااااااا not talking!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 4:4 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام happy. خوبید همگی ؟

اونایی که امتحاناشون تموم شده یا اونایی که اصلا امتحان ممتحان نداشتید که بخواد تموم بشه ; با تعطیلات چی کار می کنید confused؟
اونایی که هنوز امتحاناتون تموم نشده ایشالا که زودتر امتحاناتون تموم بشه و شما هم تعطیلاتتون شروع بشه sleepy....

دلم خیلی گرفته broken heart .... نمی دونم چرا ؟ اصلا یه جورایی برنامم تکراری شده توی همین دو سه روزه broken heart....

شب ساعت ۳ - ۴ می خوابم . صبح که نه , دیگه ظهر ساعت ۱ بیدار میشم big grin یه راست میرم سر نهار . نهار که خوردم یا میام نت . یا می شینم پای تلویزیون . یا اینکه کتاب می خونم .

کتاب " صد سال تنهایی " از گابریل گارسیا مارکز رو که قبل از عید شروع کردم به خوندن هنوز تمومش نکردم big grin don't tell anyone. حدود ۴۰ صفحه دیگش مونده don't tell anyone.

یکی کمک کنه تمومش کنم این رو at wits' end - New!. می خوام کتاب دیگه ای بگیرم دستم .

این روزا هم که تعطیله و همش عزاداری sigh. تلویزیون هم خیلی از برنامه هاش رو قطع کرده .

خوب ما چی کار کنیم rolling eyes؟ حوصلمون سر رفتتتتتتتت !!!! هوا هم اینقدر گرمه که به زور میشه بیرون رفت rolling eyes.

یکی کمک کنههههههه at wits' end - New!!!!!

کلاس هم نمی دونم چی برم ؟ توی این مورد هم لطفا یه کمکی به منه بیچاره کنید batting eyelashes....

همش کمک خواستم big grin. خوب یه کم خودت فکر کن . می میری tongue؟    

                              دلم گرفته از زمین

                                          هم از زمین هم از زمون

                               دلم گرفته از همه

                                               این دنیا پر از غمه

 پی نوشت : ببخشید . می دونم آپ قشنگی نبود ( نه که حالا همیشه قشنگ بوده big grin) اما به بزرگیه خودتون ببخشید ....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 5:48 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

یکی زیبایی پنجره رو می بینه . دیگری کثیفی پنجره رو . من و تو چی ؟؟؟؟

               panjare

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:14 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

و امروز .................

و امروز به سلامتیه خیر و شادی , گوش شیطون کور , چشم شیطون کر ما دوم دبیرستان رو تموم کردیممممممم party party!!!!!!!!!!!!!

                     big hug   love struck   big hug  love struck        big hug   love struck   big hug  love struck

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 1:24 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

مثل سنگی که به قعر دریا پرتاب شده باشد

مثل سنگی فرو می رفتی

مثل سنگ ریزه ای گم می شدم

باید بیدار نمی شدم  

پی نوشت : امروز می خوایم بریم مراسم ختم crying

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 3:12 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

امروز می خواستم یه آپدیت بدون درس و مدرسه بکنم .اما بعد از امتحان یه خبر خیلی بد شنیدم whew!.

این سیر تکاملیه چهره ی من بود وقتی خبر رو شنیدم :

                             surprise  straight face whew!    sad   worried   crying

خواهر دوستم فوت کرده straight face. فقط ۱۸ سالش بود . توی مدرسه ی خودمون بود straight face.

ایشالا که خدا بیامرزتش ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 10:9 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من خنده رو از آدم برفی یاد می گیرم که به یک پا و دو چشم دکمه ای توی سرما می خنده big grin!!!!

                                  snowman

پی نوشت : امتحان بعدیم روز یک شنبه , شیمی هست . برام دعا کنید تو رو خدا . فقط یه یونیت خوندم nailbiting ....

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:41 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام چه طوری big grin؟
( این مدل سلام کردن من و دوستامه big grin. مثل نوید توی سریال زندگی به شرط خنده . البته من که نمی بینیم اما خوب .)

به سلامتی خیر و شادی اینکه هفته ی آینده قضیه اینه happy:

                  آزادییییییییی کجایییییییییی !!!!!!!!!

یعنی کجایی که دیگه نه ؟ چون رسیده party. هفته آینده این موقع هر چی امتحانه تموم شده ایشالاااا silly.البته با امتحان شیمی و عربی که جلو رومونه نمی دونم چه طوری کنار بیام d'oh؟!!!!!!

امروز امتحان ادبیات داشتیم d'oh. یعنی می تونم بهتون بگم که هیچییییییییییییی بلد نبودم nailbiting. یعنی این احساسم بودا . ولی خداییش بلد بیدم smug. امتحانم رو ولی بد دادم d'oh. یه سوال بود که نویسنده ی کتاب " روزها " رو می خواست . من نوشتم طه حسین !!!!!!!!! ولی دکتر ندوشن بود . کتاب طه حسین هم " آن روز ها " هست crying!!!!!!!
الا من شدم ................ کی شدم ؟!!!! شدم سهراب سپهری cool. سهراب سپهری هم خوش تیپ بوده هااااا !!!! نگاه چه به خودم امیدوارم tongue.

امسال کلاس های تابستونی ظاهرا توی مدرسه اجباری شده . اگه هم نریم سال آینده ثبت نام بی ثبت نام ........ . دستور از مقامات بالا ( نماینده ی سازمان ) اومده . نه یعنی از خود سازمان اومده . ای خدا !!!!!!!!!

افسانه جون هم که رفت crying!!!! ایشالا هر جا هست خوش و خرم باشه big hug. یعنی رفتنه رفتن که نیست . هستش هنوز . خدا رو شکررررررر .

دیگه اینکههههههههههههههههههههه thinking.............

فکر کنم چیزی نمونده باشه . شعر هم که نمی دونم چی بنویسم . این رو نوشتم اما چون خیلی دوسش دارم love struck باز می نویسم :

               هر کس به طریقی دل ما می شکند

                                      بیگانه جدا دوست جدا می شکند

                 بیگانه اگر می شکند حرفی نیست 

                                      من در عجبم دوست چرا می شکند

این پست هم باز رنگین کمون شد ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 1:20 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

          دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

                                  ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

پی نوشت : فردا امتحان ادبیات دارم . در حال خوندن ادبیات هستم . تو مودش بودم گفتم بیام شعر بنویسم I don't know - New!.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 12:20 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

ساده ترین کار جهان اینه که خودم باشم  و دشوارترین کار جهان اینه که کسی باشم که دیگران می خوان !!!!

پی نوشت : ۴ تا دیگه مونده . دارم می ترکم . زیادی درس خوندم tongue ( آره جون عمه ی نداشتت !!!! ) . احساس می کنم کم کم دارم میشم ارسطو surprise big grin  cowboy ( البته تا جایی که یادم میاد ارسطو کابوی نبید big grin !!!!!!! موسیقی دان بید ؟!!!!!  nerd I don't know - New! )

بیچاره اگه می دونست قراره توسط یه جونورایی مثل من اینجوری بشه اصلا ارسطو نمی شد big grin

امروز وسط حل کردنه سوال مهم ناظم مدرسه اومده . میگه : مریم ناخونات بلنده !!!!
ای خداااااااااااااا وسط امتحان هم گیر میدن I don't know - New!....

وای چقدر رنگ رنگی شد happy.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 2:30 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari