تبليغاتX
... روزی روزگاری

روزگار جالبی است . اتفاقات پشت سر هم رخ می دهند و هر یک خاطره ای از خاطرات تلخ و شیرین را یادآور می شوند و در این وضیعت ما می مانیم و احساسات برانگیخته از خاطرات .

شاد یا غمگین و پس از آن خندان یا عصبی و ناراحت .

اما جالب تر آن است که در پی این یاد آوری آیا تا کنون اندیشیده ایم که چه می کنیم ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:26 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

تولد تولد تولدت مبارک party!!!! مبارک مبارک تولدت مبارک party ....

فروزی گلی جونم love struck تولد ۱۶ سالگیت مبارک love struck....

ایشالا که ۱۶۰۰۰۰ ساله بشی . با نوه هات برات جشن تولد بگیریم clown ( ااااااا یعنی من قراره تا اون موقع زنده باشم big grin؟

                             tavalode froozi

                                                ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:59 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام دوستای گل گلی happy. خوبید همتون ؟

وای خیلی حالم بده d'oh. نمی دونم چرا  ؟ یه علامت سوال گنده روی سرمه confused. اصلا یه جوریه rolling eyes. همش دلم می خواد غر بزنم phbbbbt. اعصابم به هم ریخته worried. همش گیره درس خوندنم nerd. منم که اصلا از تلویزیون و برنامه های مزخرفش خوشم نمیاد به خاطر همین موقع استراحتم میام پای کامپیوتر جون می شینم love struck. ( اگه خیلی وقتا می بینید آنلاین هستم دلیلش اینه )  

چشمام خیلی درد می کنن sad. دیگه رنگ سبز هم کارایی نمیده rolling eyes. واییییییی دارم کور میشم whew!.

الان داشتم سالنامه ی خاندان من ( یه سالنامه ی ۱۳۸۵ هست که خیلی باحاله happy. توش کلی کاریکاتور love struck کشیده از خاندان من < ابر من - ابر مان - من - مان - نیم من - منچه > ) و توش کلی جمله نوشته . یه چند تا جمله بود خوشم اومد گفتم براتون بنویسم شاید مایل به خوندنشون باشید .

 * روز دیگری رسیده . خدا رو شکر می کنم که نمی گذاره از شروع دوباره بترسم . ( آره جون عمه ی نداشتم time out - New!)

 * من به دیگران فرصت دوباره می دم ولی نه سه باره . ( آخه چقدررررphbbbbt؟ مردم از بس فرصت دادم !!!! )

 * من به جنبه های مثبت اشخاص بها می دم و اون ها رو می بینم .

 * من می دونم که اگه به قدرتمندی تظاهر کنم قدرتمند می شم . ( دیگه حالم از تظاهر به هم می خوره sick!!!! )

                                       ........................................

 امروز آخرین جغرافیای sick عمرم رو خوندم silly. دیشب تا ۴ صبح بیدار بودم داشتم می خوندم nerd. مرده شوووور مگه تموم میشد phbbbbt whew!؟
دیشب تمام مدت خواب جغرافیا می دیدم whew!. خواب میدیم دارن مالچ نفتی میریزن روی ماسه های روان برای جلوگیری از گسترش اونها cowboy. دام ها بی رویه چرا می کردن !!!!!!!!

امروز صبح هم توی مدرسه داشتم چرت و پرت می گفتم big grin.

می گفتم : آره من اسم پسرم رو انتخاب کردم batting eyelashes.( همون موقع هم پسرم رو زن دادم big grin.آخه یکی از دوستام از اون اسمی که من انتخاب کردم خوشش میاد big grin. بعد از اینکه از سر جلسه اومدم بیرون پاچم رو گرفته میگه : شوهرم رو بده tongue !!!! < از دست دخترای این دوره و زمونه !!!! >) حالا ۲ تا اسم برای دخترم مونده نمی دونم کدوم رو انتخاب کنم thinking؟
بچه ها : حالا اسم شوهرت چیه ؟
من : نمی دونم والا . پیداش کردین خبرم کنین tongue.
یکی از بچه ها هم گیییییییر که نه باید بگی .
من : اسمش معبوده love struck. ( واااااااااااای سپیده جونم نزن nailbiting. خواهر شوهر گلم ( هندونه ارزون شده tongue؟ .... حیف که من باید یه مدتی برم توی فریزر و اون بره توی زودپز big grin. بچه ی ۳ ساله love struck. )

پی نوشت : پس فردا بیاین اینجا یه خبراییه happy love struck.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 2:38 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

نمی دونم چی کار کردم که اسپید نت

کامپیوتر جونم به مینیمم رسیده .

 تو رو خدا کمک کنین !!!!

چی کار کنمممممممممممم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:38 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلاممممممممممم big hug

ما ۴ تا از امتحانامون رو دادیم . فیزیک هم به اون لیست قبل بیفزایییییید . ۸ تا دیگه مونده .

فاینال فیزیک استانی بود . یعنی برای همه ی مدرسه ها به جز ما worried!!!!

وای وای وای وای !!!!

قبل از امتحان بچه ها رفتن پرسیدن که سوال های تجربی و ریاضی یکیه ؟ دبیرمون گفت : آره یکی دادم . ما هم خوشحال happyاز اینکه مبحث ماشین آتوود توی امتحان نیست ( این از مباحثی هست که به ریاضی ها < یعنی به ما > میگه دبیرمون . )
قبلش باز بچه رفتن پرسیدن : خانوم امتحان آسونه ؟ دبیرمون گفت : آره . خیلی آسون دادم . ما مجددا کلی خوشحالیدیمhappy

ولی ..................

اینقدر امتحان سخت بود که .......... whew!.

من سر جلسه فکر کردم شاید خودم خوب نخوندم هیچی نمی فهمم . اما اینور اونورم رو نگاه کردم . دیدم همه لبشون رو دارن میگزن و می زنن توی سر خودشون whew! straight face.

فهمیدم نه بابا ظاهرا درد همه گیرههههه d'oh!!!!

هر کس از سر جلسه میومد بیرون میگفت : در حدی نوشتم که از فرمول ها نمره بگیرم don't tell anyone.

حالا ظاهرا فاینال بقیه ی مدرسه ها هم همچین آسون نبوده sad.

آخه چراااااا confused؟

آخه چرا دبیران محترم اینجوری سوال طرح می کنن confused؟!!!! خوب شما که می دونید ما این معدل به دردمون می خورهsad . برای کنکورمون ضریب ۲ داره . چرا اینقدر سخت می گیریدconfused ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 0:42 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام happy!!!! خوبید ؟

دانش آموزای گل چند تا از امتحانای فاینال رو دادین confused؟ دانشجو های عزیز چند تا از میدترم ها رو confused؟

ما که ۳ تا از امتحانات فاینال رو دادیم happy. ۹ تای دیگش مونده .  تا حالاش که بد نبوده happy.

دفاع مقدس ( آمادگی دفاعی winking) - ریاضی - آمار

آماااااااااااااااااااااااااااااار time out - New!. آمار نگو بلا بگو at wits' end - New!.

من به شخصه + همه ی بچه های کلاسمون از اول ترم هیچی از درس آمار نفهمیده بودیم don't tell anyone. دبیرمون خیلی خوبه هااااا . ولی مشکل از ماست . نه یعنی ما که نه . از برنامه ریزی آموزشی مدرسه هست at wits' end - New!.

خداییش خودتون بگید دیگه . ما روزای شنبه برناممون اینه :

ریاضی - فیزیک - آمار - ریاضی

این مخ دیگه مخ میشه silly؟ ما ساعت آمار دیگه ساعت بیکاریمون هست دیگه loser. اصلا گوش نمی دیم don't tell anyone. بعد از اول ترم هم نشد که مید ترم بگیره ( یعنی امتحان گذاشتاااااا ما لغوش کردیم big grin)  . این هستش که دیگه شب امتحان یکی می زنیم تو سر خودمون یکی تو سر کتاب d'oh. ولی بابت همین تو سر زنی ها خوب هم یاد می گیریم tongue.

مثلا این فصل ۸ کتاب فصلی هست که دل بخواهیه . دبیر مربوطه می تونه درس بده می تونه نده . اما خوب ما بهمون درس داد I don't know - New!.
فصل های قبل رو هم مثلا کتاب توضیح کوتاه داده . اما دبیر ما کلا توضیح داد و فرمول های مختلف براش گفت و .... .

دیگه خلاصه اینکه اینجوری whew!.

ببخشید مدت طولانی پست قبل رو خوندین happy!!!!

 

تولد افسانه گلی مبارکه !!!!

عزیز دلم ایشالا که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی . برات تولد بگیریم .

                      tavalode afsaneh

 پی نوشت : اون کیک قبلیه نمی دونم چی شد ؟ فکر کنم مهمونا خوردنش big grin. این رو جاش گذاشتم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:0 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

روزی روزگاری دو تا کشاورز خیلی مهربون و زحمت کش بودن . با اینکه خودشون زندگی معمولی داشتن ولی از کار و تلاش خودشون هر چی که به دست می آوردن قسمتی رو به مردم می دادن .

یه روز خدا یکی از فرشته هاش رو مامور می کنه که بره و از کشاورز ها یکی از آرزوهاشون رو بپرسه .

فرشته میاد پیش کشاورز ها و از اون ها سوال می کنه .

یکی از کشاورزها که خیلی قانع بوده و به همون زندگی ساده و سنتی خودش پایبند بوده به فرشته میگه :

- پینه های دست و پیشونی من رو بردار تا باز هم بتونم کار کنم و از کارم به مردم فقیر و نیازمند کمک کنم .

فرشته آرزوی کشاورز رو برآورده می کنه .

فرشته از کشاورز دوم می پرسه . کشاورز که قدرت و زیبایی فرشته رو می بینه , طمع می کنه و میگه :

- من آرزو دارم فرشته بشم .

فرشته آرزوی اون رو هم برآورده می کنه و اون میشه فرشته ی خدا .

کشاورزی که پینه ی دست و صورتش باز شده بود شروع به کار کردن می کنه و فرشته و اون کشاورز که فرشته شده بوده میرن به آسمون .

خدا به فرشته ی کشاورز امر می کنه که هر روز باید به سر زمین اون کشاورز بری و هر روز , سه بار به اون که انسان هست " تبارک الله احسن الخالقین " تعظیم کنی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:36 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام ....

مرسی از دعاهاتون praying. ایشالا خدا دعاهای شما رو هم مستجاب کنه praying. از ما که نمی دونم والا شده یا نه ؟ اما ایشالا بشه happy....

ما امروز امتحان آزمایشگاه شیمی داشتیم rolling eyes. آزمایشگاه نگووووووووو بلا بگو whew!.

دیروز اینقدر خوندیم و صبح و عصر رفتیم مدرسه برای آزمایشگاه تمرین کردیم . ولی با این حساب rolling eyes....

از ساعت ۹ صبح امروز امتحان شروع شد تا دیگه نمی دونم کی ادامه داشت I don't know - New!. اما من که تازه مثلا خیلی خوش به حالم بود و اولا بودم ساعت ۱ ظهر نوبتم شد  surprise!!!!

ما اینقدر آزمایش های سوختن گوگرد , سوختن منیزیم توی اسید استیک , آزمایش بسیار خطرناک تتراکلرید کربن و .... رو انجام دادیم و معادله واکنش و موازنه و عدد اکسایش رو خوندیم nerdو حفظ کردیم که اصلا آزمایش واکنش گروه ۱ و ۲ و هالوژن ها و کالکوژن ها به چشممون نمیومد cowboy.

اما من دست کردم توی بشر و خودم رو با دست خودم انداختم توی چاه raised eyebrow big grin. و واکنش پذیری گروه اول برام افتاد . البته خوبه آسون بود happy. کلی خوشحال شدم happy.

قبل از اینکه دبیرمون بخواد چیزی بگه و بپرسه من شروع کردم به توضیح دادن cowboy. :

بله خانوم . واکنش پذیری گروه اول چون خیلی زیاده . به خاطر همین من با گیره لوله ی آزمایش رو نمی گیرم و میذارمش توی جا لوله ای ( آخه قبلش یکی از بچه ها با گیره گرفته بود گفت : چرا با گیره گرفتی ؟ یکی دیگه از بچه لوله آزمایش رو گذاشت توی جا لوله ای . گفت : چرا گذاشتی توی جا لوله ای ؟ و ازشون نمره کم کرده بود surprise.) . عناصر گروه اول رو هم آوردم و از لیتیلم شروع کردم . .... خانوم عناصر گروه اول رو توی نفت نگه داری می کنن چون واکنش پذیری خیلی زیادی دارن . بعد کبریت که بزنیم با صدای انفجار کبریت خاموش میشه به خاطر وجود گاز هیدروژن .   big grinbig grinbig grinbig grin
و بعد با فنل فتالئین اسیدی یا بازی بودنش رو مشخص می کنیم  چون فنل فتالئین بهترین شناساگر برای شناسایی بازها است . و چون باز هست پس رنگ محلول ارغوانی میشه .

خدا رو شکر ازم معادله واکنش هم نخواست البته بلد بودماااااا .

ولیییییییی این دبیر ما انگاری که نمی تونه به کسی نمره کامل رو بده .

سرعت عمل و انجام آزمایش و دقت در انجام کار رو از ۵ شدم ۵ happy. امااااااا crying crying....

موقع آشنایی با وسایل آزمایشگاهی شد . من همه رو بلد بودم . ولی اینقدر حولم کرد که crying.... . فکر کنید رد میشد میگفت : این چیه  اون چیه ؟ این چی کار می کنه ؟ اون یکی چیه ؟
ظرف آب مقطر رو نشونم داد گفت : این چیه ؟
من : خوب خانوم آب مقطره دیگه .
خانوم : نه اسم ظرفش چیه ؟
من : surprise.... ظرفش خانوم ؟ نمی دونم والا .
خانوم : آب فشان ....
رفتیم طرف پیپت ها .... . ۶۰ تا چیز نشونم داد . حالا نوبت یه چیزی که شد  اسمش یادم بودا قبل از امتحان هم به بچه ها گفته بودم اما همون موقع یادم رفت sad.
خانوم : پیپت حبابدار .
و اینگونه شد که نمره ی شناسایی وسایل آزمایشگاهی رو شدم ۴ از ۵ crying.

حالا خلاصه دیگه یادتون باشه خواستید امتحان آزمایشگاه بدین وسایل آزمایشگاه رو کامل بلد باشید . حتی اونایی که تا حالا باهاشون کار نکردین tongue.

بعضی از وسایل آزمایشگاهی عبارتند از :
پیپت حجمی - پیپت حبابدار - پوار - ارلن مایر - ارلن مایر لوله دار - بالون حجمی - بالون حجمی ته صاف - قیف - کاغذ صافی - بشر - استوانه مدرج - قیف دکانتور - دستگاه سانریفیوژ - دسی کاتور - دستگاه تقطیر - هود - بوخنر و هزاران هزار تا وسیله ی دیگه ....

                                             .................................

امتحانامون از ۱۹ اردیبشت شروع میشه whew!. ۱۱ خرداد هم تموم میشه happy. امتحانای شما کی شروع میشه ؟ دانشجویان عزیز - بچه دبستانیا - راهنمایی ها و دبیرستانی های مهربون happy. ایشالا همتون موفق باشید happy....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 10:32 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

   خدا کنه ........

       تو رو خدا دعا کنید praying !!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1:7 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همه ی دوستای گلم happy ....

حالتون خوبه ؟ من که اصلا خوب نیستم  sad....

اول از همه ازتون خیلی عذر می خوام whew! که بهتون دیر به دیر سر می زنم  .... آخه روزانه حداقل ۲ تا امتحان داریم worried .

راستی ....

اون روز داشتم درس می خوندم . چشمام خیلی می سوخت worried . از مادر خانومی پرسیدم چی کار کنم؟

گفت : بعد از مطالعه nerd چشمها خشک می شن و می سوزن rolling eyes. حدود ۲ الی ۳ دقیقه به رنگ سبز نگاه کن بعدم چشمات رو ببند .

منم این کار رو کردم . وووووووووییی چه خوب بود happy tongue.

امتحان کنید ضرر نداره tongue big grin !!!!

بازم شرمنده شرمنده شرمنده شرمنده whew!

و اماااااااااا

الان یه شعر خوندم توی وبلاگ مهدی خیلی خوشم اومد happy. بی اجازه می ذارمش اینجا . امیدوارم ناراحت نشه nailbiting....

من از این باران ها
می دانم
خانه ویران خواهد شد
                        ویران
و گیاهی که تویی بر لب جوی
ریشه در آب روان خواهی شست

پی نوشت : به همین زودی باز آپدیت می کنم happy .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:41 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

فکر می کنید این گل ها رو کجا دیدم confused؟ توی پارک ؟ توی گلفروشی ؟ توی گلدون کریستال ؟ یا روی یک تابلوی نقاشی ؟ نه shame on you.... به هیچ عنوان !!!!

زیبا ترین گلی که دیدم happy, توی یه لیوان معمولی , داخل یک دستشویی عمومی بود surprise . تعجب کردید confused؟ آره , منم اول جا خوردم I don't know - New!. اما خیلی زیبا بود love struck.

روزی وارد یک توالت عمومی شدم , صورت خندان خانمی happy که مسئول نظافت اونجا بود , توجهم رو جلب کرد happy. او کنار دستش روی میز , دو شاخه گل rose rose, داخل یه لیوان گذاشته بود happy. خیلی از این ذوق و سلیقه تعجب کردم surprise. او محل کارش رو که یه دستشویی بود , با گذاشتن گل , برای خودش دلپذیر کرده بود love struck!!!!

خیلی ها فکر می کنن برای اینکه سلیقه و احساساتشون متبلور بشه , حتما باید تمام شرایط خارجی جور باشه , و محیط اطراف روی احساسشون تاثیر بذاره nerd. تا در یک لحظه خاص شکوفا بشه angel. اما این خانم چقدر زیبا محیط کارش رو تحت تاثیر ذوق و سلیقه اش قرار داده بود happy. شاید اگر می خواست منتظر تغییر شرایط بشه هیچ وقت به مقصود نمی رسید sigh.

افسوس که بعضی از ما از محل کارمون به خوبی یاد نمی کنیم و حتی به ذهنمون هم نمی رسه که میشه هر محلی رو , هر چقدر هم که دلپذیر نباشه , تا حدی قابل تحمل کرد happy. با صورتی خندون big grin, یا با دو شاخه گل توی یه لیوان !!!!

خیلی ها , این کار رو از محل کار و زندگیشون هم دریغ می کنن , گل که نمی ذارن هیچ , تموم گلدون ها رو هم خشک می کنن time out - New! phbbbbt. گل لبخندی که روی لب ما به روی تازه واردین می شکفه , از هر گلی زیبا تره happy!!!!

می دونین دومین گل زیبایی که دیدم کجا بود confused؟ توی یه خرابه یه خونه قدیمی که کوبیده شده بود . میون تل آجر و خاک و تیر آهن , اتاقک آجری کوچکی مربوط به نگهبان اون محل بود , که پشت پنجره ی کوچکش یه گلدون گل آفتابگردون قرار داشت love struck.

شما اسم این کار رو چی می ذارین confused؟ ذوق و سلیقه ؟ امید .... ؟I don't know - New!

هر چی می خواهید بذارین , اما این گل به نظر من از تابلوی چند میلیون دلاری " گل آفتابگردون " اثر " ون گوگ " , که همه برای دیدنش سر و دست می شکنن , به مراتب زیبا تر و پر معنا تر بود love struck!!!! چرا که در میون خوابه های یه خونه کلنگی , که هیچ بویی از لطافت و زیبایی نبرده , نماد یک روح لطیف و امیدوار بود love struck angel.

درسته که مشکلات زندگی برای بعضی ها رمقی برای لبخند زدن و یا دیدن یک گل نمی ذاره , اما اگر کمی دقیق تر به اطافتون نگاه کنین , چیز هایی رو می بینین که ارزش دیدن و کمی تامل رو دارن thinking.

شما زیبا ترین گل رو کجا دیدین confused؟!!!!

                             flower

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 3:30 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari