تبليغاتX
... روزی روزگاری

ما آدما خیلی وقتا فکر می کنیم که هر چی ما می گیم و هر چی انجام می دیم درسته nerd. بعضی وقتا هم خودمونو صد در صد محق می دونیم و کمتر پیش میاد که جاده یا حتی گذرگاه کوچکی واسه اشتباهاتمون توی ذهنمون متصور بشیم not talking. هیچ شده به رفتارمون ٬ به نحوه ی برخوردمون ٬ به طرز حرف زدنمون ٬ نگاه کردنمون ٬ عکس العمل هامون و هزار تا برخورد دیگه که هر لحظه برامون پیش میاد فکر کنیم confused. نه .... d'oh!!!! هیچ وقت فکر می کنیم که شاید این کاری که من کردم جوابش بی اعتنایی بود   confused؟

هیچ فکر می کنیم اگه همسایه به زور داره جواب سلاممو می ده phbbbbt٬ شاید به خاطر اینه که دیشب تا صبح از صدای ضبط ما نتونسته بخوابهangry  phbbbbt؟ اصلا برامون مهمه که اون خوابیده یا نه raised eyebrow؟!!!! شاید حوصله نداریم حتی سلام کنیم که اون جواب بده یا نه raised eyebrow.

بعضی وقتا اون قدر شیفته خودمون و حرفامون می شیم که فراموش می کنیم که ما هم یکی از همین آدمایی هستیم که خدا آفریده تا از کنار هم بودن لذت ببرن party clown. ولی حالا چی confused؟ از عقاید خودمون یه قانون می سازیم که اگه کسی زیر بار این قانون نره اون وقته که می گیم " ای هیچی نوفهمه " phbbbbt.

نمی دونم بگم جالبه یا جای افسوس داره که ما نادانسته های خودمونو اونقدر جدی می گیریم که اگه کسی بخواد به اونا چپ نگاه کنه از قلمروی احساس ما بیرون میشه whew!.

واقعا چراconfused ؟ چرا باید قانون زندگی دیگران رو ما وضع کنیم confused؟ واقعا همه ی آدما باید اونجوری زندگی کنن که ما دلمون می خواد و یا هر وقت ما خندیدیم اونا بخندن و با گریه ی ما گریه کنن thinking!!!!

شاید پذیرش این موضوع سخت باشه ولی باید بپذیریم که هر کس برای خودش یه چارچوب فکری ترسیم کرده که قوانینش در او جا وضع شده nerd cowboy.

کاش یاد بگیریم که به قوانین هم احترام بذاریم و اجازه بدیم پدران و مادرانمون همین طور باشن که هستن و پدر و مادرها ٬ فرزندانشون رو همین طور که هستن دوست بدارن love struck و همه و همه ٬ دوست ٬ معلم ٬ همسایه ٬ کارگر ٬ کارمند با قانون خودشون زندگی کنن تا اون جایی که این توهم براشون پیش نیاد که چارچوب فکری دیگران یه بی قانونی نابخشودنی است که حداقل مجازات اون اینه که بگن :

                                       " ای هیچی نوفهمه " !!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 11:59 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

بعضیا میرن زیر درخت هلو و فیلم درست می کنن batting eyelashes ....

بعضیا هم میرن زیر درخت چنار و از خودشون حرفای عشقولانه در وکنن love struck ....

اما ما ....

اما ما میریم زیر درخت توت و توت می چینیم و می خوریم big grin drooling  ....

البته من خیلی کم میرم آخه زیاد وقت آزاد نداریم sad big grin .

توی حیاط مدرسمون ۵ - ۶ تا درخت بزرگ توت داریم که قابل دسترسی هست . که مطمئنم این درختا اگه تمام بچه های مدرسه و خانواده هاشون و دبیرها و مسئولین مدرسه و خانواده هاشون رو سیر کنه بازم توت داره big grin !!!!

امیدوارم هر سال بیشتر از پارسال توت داشته باشه tongue silly 

             toot

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 11:49 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

          تولدت مبارک گل پونه 

                                    گل عزیز من یکی یه دونه

          همه ترانه هام پیش کش چشمات 

                                   دلم می خواد فقط از تو بخونه

         تولدت مبارک مادر خانومی kiss love struck big hug

                          happy birthday

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 11:44 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلامhappy . خوبید ؟!!!! این چند روزه خوش گذشت ؟ سیزده بدر چه طور بودconfused ؟!!!!

من حدود ۱ ساعته از شیراز برگشتم happy.... خیلی دلم براتون تنگیده بود broken heart. اگه اجازه بدید این چند روز رو براتون بگم happy:

صبح روز ۱۰فروردین ساعت ۷:۳۰ ما و دایی جونم اینا و مادر بزرگم راه افتادیم که بریم . هوا ابری بود ولی آقای پدر و دایی جون گفتن : حالا و بارون ؟!!!! بیخیال ما میریم winking.
ما هنوز از پلیس راه بوشهر پامون رو اونطرف تر نذاشته بودیم که همچین بارونی love struckاومد که برف پاک کن ماشین چاره نبودsurprise .
دیگه خلاصه از اول پلیس راه تا نزدیکای شیراز همین طور بارون میومدlove struck happy. بعضی جا ها هم  اینقدر ترافیک شدید بود بعد که میرفتیم جلو میدیدم یا کوه ریزش کرده بود یا اینکه آب به شدت زیادی از کوه پایین میومد whew!.
توی راه هم حدود یه ۱۰-۱۵ تایی تصادف بدجور شده بود sad.
فکر کنید مسیر ۴ ساعته ی بوشهر شیراز رو ما ۸ ساعته طی کردیم whew!.

                rain

                                     

                accident

عصر هم رفتیم بیرونhappy . بعد که برگشتیم دیدیم ماشین خاله جونم اینا ( درسا love struck) گذاشته دم در big grin. یه دفعه ای ظهر تصمیم گرفته بودن که بیان happy. همون موقع راه افتاده بودم .

شب همون روز هم خونه ی خاله ی مادربزرگم شام دعوت بودیم happy. جاتون خالی همه ی فامیل اون جا جمع بودنhappy .
یکی از دختر خاله های مادربزرگم هم با دخترش از سوئیس اومده بود . من اواین بار بود که می دیدمشون . خیلی خونگرم و مهربون بودنhappy .
یکی از پسر دایی های مادرم هم از کرج اومده بود که حدود ۴ سالی میشد من ندیده بودمش happy. آخی یادش بخیر بچگی ها happy.
از اولش زدیم و خوندیم و رقصیدیم تا آخرشparty big grin. از اولش یعنی ساعت ۹ و آخرش یعنی ساعت ۲ شب tongue.
تازه ساعت ۱۱:۳۰ هم زنگ زدیم به خانواده ی عروس که بابا پاشین بیاینhappy . دیگه اونا هم همگی برداشتن اومدنbig grin .
بعدشم دیگه اومدیم خونه ی دایی مامانم و تا ساعت ۳ نشستیمhappy .

فرداشم که دیگه حنابندون بودparty love struck. از ساعت ۴ بلند شدن به آماده شدن تا ساعت ۷:۳۰ . البته خوب من ۱۰ دقیقه ای حاضر شدم batting eyelashes. چون همه ی کارام رو خودم می خواستم کنمbatting eyelashes happy.
بعدم رفتیم خونه ی خاله ی مادر بزرگم و همه با هم رفتیم مراسم حنابندونlove struck .
منم که از اولش نشسته بودم و از جام تکون نخوردمtongue batting eyelashes( آره جون عمه ی نداشتت big grin!!!! ) ....
خانواده ی ما که ماشاالله اصلا ننشستنbatting eyelashes . از اولش که رقصیدیمtongue . بعدشم کردی و عربی رقصیدیم .

شب عروسی هم همینطورparty love struck happy. خلاصه دیگه باید بگم که جاتون خیلی خیلی خالیhappy !!!!

امروز هم که ساعت ۱۱ زدیم به راه و اومدیم به سمت شهر خودمون happy!!!!
واقعا راست میگن که هیچ جا خونه خود آدم نمیشه happy!!!!

توی راه کنار رود دالکی هر جا که می دیدی کلی ماشین وایساده بود surprisetongue . شلوغ بود اساسی .... دیگه سیزده بدره دیگه . چه میشه کردbig grin ؟!!!!

از فردا هم باید بریم مدرسه sad . این دیگه زجر آور ترینهههههههههه sad!!!!

موفق باشید و همیشه خوش و خرم و شاد happylove struck

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 8:59 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همتون big hug

خوش گذشته تا امروز happy ؟!؟!؟!؟!

آی دی من رو هک کردن crying !!!! ولی اشکالی نداره . مهم نیست big grin ....

ما و دایی جونم اینا و مادر بزرگم فردا میریم شیراز happy .

ایشالا روزی خودتون باشه silly داریم میریم عروسی party دمب شما خروسی big grin tongue . ( نگاه چه قندی تو دلشون آب شد tongue big grin )

خوش بگذره سیزده بدر happy ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 11:50 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام
ID من هک شده به ID من PM ندید ممنون

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 2:2 AM  توسط مريم خانومی 

سلام دوستای عزیزمhappy . خوبید happy؟!!!!
یه بار دیگه عیدتون مبارک party
ببخشید چند روز بهتون سر نزدم loser . آخه دیگه مهمون داری باید می کردم surprisebig grin( نه که منم خود کمک بودم دیگهbig grin نمیشد بیام big grin !!!! )

موقع سال تحویل clown ما و خاله جونم اینا و مادربزرگم و مادر شوهر خالم خونمون بودن love struck. جمعاً ۱۰ نفر بودیمhappy .
بعد از اعلام سال تحویل بازار ماچ و روبوسیbig hug kissداغ بود love struck .
بعد از اونم عیدی دادن و عیدی گرفتن drooling ( که البته این قسمت برنامه از مهم ترین و اساسی ترین کارهاست  tonguebig grin )

    هفت سين ماهفت سين ما 1385

بعد از سال تحویل هم شام دست ساز من و پسر خالمbig grin ( چه شود big grintongue ؟!!!! ما که خیلی شام درست کردیم به همراه سرخ کن عزیزtongue ) رو خوردیم cowboy ....

بعدم لباس پوشیدیم رفتیم مسجد happy. برای سنج و دمام و سینه زنی . اونجا هم دایی جونم اینا رو دیدیم happy love struck . بازم روبوسی و از این حرفا big hug kiss. تا ساعت ۲ بیرون بودیم . بعد که برگشتیم خونه تا ساعت ۳ بیدار بودیم cool ....

روز ۱ فروردین (سه شنبه ) هم شله زردdrooling پزون داشتیم love struck. جاتون خالی خیلی خوشمزه شده بود love struckdrooling .

                                     شله زرد پزون ما
بالاخره بعد از گذشت ۶ سال از به دنیا اومدن آخرین نوه ی خانواده ی مادری این اولین بار بود که هر ۸ تا نوه بودیم happy . ولی اینقدر سرمون شلوغ بود و خونه شلوغ پلوغ بود که یادمون رفت یه عکس بگیریم sadbroken heart !!!!

بعدشم رفتیم بهشت صادق  worried. عید دیدنی پدر بزرگم love struck. خدا بیامرزتت آقا جون sigh!!!!
یادش بخیر عیدایی که پیش ما بود . ولی حالا نیستش و ما فقط ازش خاطره داریم ....

پنج شنبه هم رفتیم بندرگاه love struck. جاتون خیلی خالی بود happy. رفتیم توی آب big grin....کلی هم خیس شدیمbig grin ....
راستی بوشهریای عزیز و دوستانی که میان بوشهر برای بازدید اگه خواستید برید بندرگاه دیگه از این به بعد خوب میشه happy. دارن بزرگراه انرژی اتمی می زننhappy . فکر کنم تا ۲ ماه دیگه تکمیل بشه applause  .
ماکت های انرژی اتمی هم برای بازدید عموم آزاده happy. دوست داشتین برید ببینید  nerd....

پنج شنبه شب هم رفتیم پیاده روی تا پارک شغاب .بعدم به دعوت جیب پسر خاله عزیییز رفتیم تن تنانی شام خوردیمsilly .

جمعه که دیروز باشه هم رفتیم چاهکوتاه daydreaming - New! . با اینکه هوا خیلی خوب بود ولی همه جا خشک خشک بود sad .
اونجا جاتون سبز جوجه زدیم سر سیخdrooling .
کُنار هم خریدیم drooling. اینجا دیگه حسابی جاتون سبز بود happy ....

شبش هم رفتیم پیاده روی با ماشین big grintongue
بعدم رفتیم نخلستان ۲ که سفارشمون رو بگیریم ولی ظاهرا ثبت نشده بود sad. به خاطر همین رفتیم ۱۰۰۱ شب happy .

امروز صبح هم خاله جونم اینا رفتن broken heart !!!!

امروز صبح هم زنگ زدم به دوست عزیزم که از رشت اومده love struck. قرار شد دوشنبه بیاد خونمون love struck !!!!

ماشالله بوشهر چقدر شلوغ شده big grin. قریب به ۷۰۰ هزار تا مهمون نوروزی که میشه گفت اندازه ی جمعیت بوشهر هستند مهمان اومده .هر جایی که شما فکر کنید چادر زدن big grin .یه سوزن بندازی ۱۰۰ نفر میگن آخ big grin ( این جمله رو توی یکی از وبلاگها خوندم . شرمنده یادم نیست کدومه . از نویسندش عذر می خوام )

ایشالا تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه و بیشتر از این خوش بگذره happy....

راستی توی این چند روزه تولد خاله و شوهر خالم هم بوده . تولدتون مبارک love strucklove struck

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 3:39 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari