تبليغاتX
... روزی روزگاری

سال نو مبارک !!!!!!!!! love struck

ایشالا سال خوبی داشته باشید praying

                       

پا نوشت ۱: خاله جونم اینا اومدن surprise love struck از اصفهان
دیشب ساعت ۱۱:۳۰ شب رسیدن .......... ما کلی سوپرایز شدیییییییم love struck

 پا نوشت ۲ : نظرتون در مورد قالب جدید چیه ؟!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 9:35 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

شُدمبو سی تو , شودَر سی مو , نوروزت مبارک بو
         کُموتر سی تو , کُوگرس سی مو , نوروزت مبارک بو

هلا ای خطه ی دریا و دشت - استان ما بوشهر - !
         گُل تر سی تو , کنگر سی مو , نوروزت مبارک بو

شُو چارشنبه سوری گرمی تَش مال تو , لرزیدنش سی مو
         پریدن سی تو , پَر پَر سی مو , نوروزت مبارک بو

شُو عیدی که هر کس با عزیزش شاد و خَش دل بی
         خَش تر سی تو , غَم تر سی مو , نوروزت مبارک بو

کوکِیسو جون نرو واگرد گُل گَندُمَل سی تو 
         همه اش سی تو برادر سی تو , نوروزت مبارک بو

حِلا اونجو بهاری نغمه می خونن پیلیسوکل 
         پیلیسوک سی تو شوپَر سی مو , نوروزت مبارک بو

حِلا اینجو قلاغل پشکل غلطیده ری بَرفن 
        سفیدل سی تو , سِه تر سی مو , نوروزت مبارک بو

حِلا اونجو خشن بُنگِ بُزَل ری گردنه ی بُزپَر
        بزل پاک سی تو , بزپر سی مو , نوروزت مبارک بو

حِلا اونجو گمونم پُر غزل بو دفتر دریا
        غزل ها سی تو , دفتر سی مو , نوروزت مبارک بو

                       مرحوم منوچهر آتشی

پی نوشت : ترجمه ی این شعر رو زحمت دادم به آقای مهدی ناصری  blushing. آخه من لهجه بوشهری بلد نیستم surprisebig grinworried
البته نمی دونم این بوشهریه یا از اطراف بوشهر
I don't know - New!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 1:59 AM  توسط مريم خانومی  | 



 

کم کم داره بهار میاد ....

ولی اصلا بوی بهار نمیاد . در عوضش بوی ماهی سرخ شده داره میاد از آشپزخونه tongue ( از ستاد عملیاتی مادر خانومی winking )

لباس مباس واسه عیدتون خریدین ؟! smug
یادتون باشه می خواین برید لباس بخرید حتما همونجا امتحان کنید ببینید اندازه هست یا نه ؟!!!! devil که بعد میاین خونه ببینید براتون کوچیکه یا اینکه بزرگه big grin

خونه هاتون رو خونه تکونی کردین ؟! smug 
من که بعد از چند روز متوالی بالاخره همین چند دقیقه پیش کار اتاقم تموم شد tongue

دل هاتون رو چی ؟!!!!confused
این از همه مهم تره ها !!!! blushing

امیدوارم که توی این چند روز باقی مونده کار و بار هاتون رو انجام بدین که شب آخری نخواین تا دیر وقت بیدار باشین big grin

خوش بگذره  roselove struck

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:1 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همه ی دوستای گلمlove struck big hug به همه ی شمایی که دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده بودbroken heart straight face ....

حالتون چطوره ؟! confusedروزگار بر وفق مراده ؟  confusedخوب خدا رو شکر happylove struck !!!!

این چند وقته خیلی زیاد دلم برای همتون تنگ شده بودstraight face . برای اینکه بیام و هر وقت صفحه ی بلاگم رو بالا بیارم نظرهای قشنگ شما رو ببینمhappy . و اون موقع بهتون جواب بدم happy.nerdو اینکه بیام و توی وبلاگهاتون نظر بدم و بگم که من زنده هستم whistling ....

خوب با اجازتون من بگم این چند وقته کجا بودم و چی کار کردم

شنبه ی هفته ی پیش یه امتحان کتاب خوانی ادبیات (تستی) داشتیم از کتاب " انواع ادبی " نوشته ی دکتر شمیساnerd . البته خوب به صورت جزوه بود و شده بود ۴۰ صفحهraised eyebrow !!!! از این ۴۰ صفحه من فقط وقت کردم که ۲۰ صفحه بخونم surpriseworried .... و بقیه رو بیخیال شدم . چون واقعا نمیشد دیگه بخونمwhew! .
ولی خوب خدا رو شکر امتحان خوب بود و از اون جزوه ای که رو خونیش هم سخت بود سوالای آسونی در آورده بودن happy .... و اینگونه امتحان ادبیات به خوبی و خوشی گذشت happy !!!!

دوشنبه ی هفته ی گذشته فاینال زبان داشتم straight face .... ولی خوب در عین ناباوری از اون فاینال سخت پاس شدم happyparty .... و از سد سخت Inter mediate گذشتم و به High رسیدم batting eyelashes.
و از این ترم با یکی از بهترین و مجرب ترین استاد های کانون زبان کلاس می گیرم batting eyelasheslove struck. یعنی امروز گرفتمhappy .
نرگس جونم قبولیه تو هم مبارک !!!!

چهارشنبه ی پیش هم مادر بزرگم از اصفهان ( شاهین شهر ) اومد بوشهر happybig hugkiss ....
و همه ی ما رو خوشحال کرد clown!!!!
از اون روز تا حالا برنامه به این صورت بوده :
  ۱- ما و خاله جان و دایی کوچیکه میریم خونه دایی بزرگه  happy!!!!
  ۲- ما و خاله جان و دایی بزرگه میریم خونه دایی کوچیکه  big grin!!!!
  ۳- ما و دو تا دایی ها میریم خونه خاله جون laughing!!!!
  ۴- همه میان خونه ما rolling on the floor !!!!
راستی درسا هم توی این روز وبلاگش رو آپدیت کرد surprise
تا امروز هم منتظر خاله جونم بودیم که از شاهین شهر بیانbig hug . ولی طی صحبتی که الان مادر خانومی باهاشون کرد گفت : نمیان raised eyebrowstraight facesadworriedwhew!cryingbroken heart ....

یکشنبه ی همین هفته هم با مدرسه رفتیم اردو happy. جای شما خالی بد نبود happy. ولی خوب دیگه هوا گرم شده و تازه جایی هم که رفتیم تقریبا خشک شده بود دیگهworried .
برای رفتن ما ( دومی ها ) و سومی ها توی یه ماشین بودیم . از اولش بزن و بخون و برقص تا وقتی رسیدیم big grin. اینقدر جیغ و ویغ ( ویق؟!!!! ) کردیم که من صدام در نمیومدsad . وقتی اومدم خونه صدام خروسی شده بودsadtongue!!!!
اونجا هم با بچه ها و دبیر ها وسطی بازی کردیم . اینقدر حال داد big grin. نمی دونید دبیرامون با چه جدیتی می دوییدند که توپ بهشون نخورهbig grin . کلی باحال بود winking....
جای شما خالیbatting eyelashes

چند روز پیشا هم مهشید جونم خواهر گلم وبلاگ درست کرد .
اینم آدرسش
http://mahshid1364.blogfa.com

و اما ............

حال روحیم الان بهترهbatting eyelashes . و دارم سعی می کنم بهتر بشهhappy . خداییش سختهwhew! ....
ولی دارم سعی می کنم .......

و در آخر از همتون تشکر می کنم به خاطر این همه لطفتون blushing. مرسی از اینکه تنهام نذاشتیدblushing....
و یه تشکر دیگه از پسر دوست آقای پدر - آقا مرتضی - که این چند وقته جور وبلاگ من رو هم کشیدند happy. آقا مرتضی مرسی happy

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:11 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همه ی دوستای گلم happy

اومدم یه چیزی بگم و برم straight face. نمی دونم طولانی بشه یا نه ؟! ولی حرفیه که باید بزنم nerd.

              دیگر نه امیدی برای آمدن broken heart
                                          و نه دستی برای نوشتن broken heart

یه مدته که می خواستم از بلاگ و بلاگ نویسی و در کل از نت خداحافظی کنم و در این بلاگ رو هم با از این میخ بزرگا تخته کنم و برمwhew!  .

چون واقعا خسته هستم whew!. خسته ی روحی , خسته ی جسمیat wits' end - New!. اصلاْ نمی دونم چرا ؟! I don't know - New!time out - New! .........
یعنی نه که ندونم . می دونم . ولی بی خیال گفتنش worried !!!!
گفتنش چه فایده ای دارهI don't know - New! ؟!!!!!!!!
فقط بگم که واقعا خسته هستم ! اصلا درک نمی کنن not listening - New!!!!!

چند روزی بود که تصمیم داشتم که دیگه برم ولی به لطف یه دوست و صحبت های ایشون در مورد اینکه بابا بی خیال و ....و چرا هر چی میشه ما می زنیم تو سر این بلاگ بدبخت و .....,  من نمیرمhappy . می دونم ناراحت شدید big grinکه من نمی رم . ولی دیگه شرمنده !!!!
البته اینجا نباید پسر عموی مهربونم رو هم فراموش کنم که ایشون به من خیلی زیاد لطف کرد happy و من رو خیلی کمک کرد . دستت درد نکنه پسر عموی مهربونم rose!!!!

چند وقتی نمیام . شاید یه کم حالم بهتر شه d'oh !!!!

  اگر باز گشتم برایت گلی , هدیه ای , چیزی به خاطره خواهم آورد .... اگر باز نگشتم خداحافظwave - New!

دوستای حقیقی توی این دنیای مجازی همتون رو دوست دارم love struck . و برای موفقیت همه ی شما دعا می کنم praying و از خدا تشکر می کنم به خاطر داشتن دوستای گلی مثل شما not worthy ....

فعلا خداحافظ wave - New! love struck kiss big hug rose

پ.ن : این پست جواب کامنت ها رو از مرتضی خواستم که بدن !!!! مرسی مرتضی جان rose.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 2:42 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همه ی دوستای گلم big hug

امیدوارم که حال همتون خوب باشه و مثل من داغون نباشید worried ....

از روح و روان straight face گرفته تا ................

 گلو درد و گوش درد و در نیومدن صدای من به مدت سه چهار روز surprise !!!!

یعنی اصلا صدام در نمی اومد worried crying

یا بعضی وقتا هم به قول آقای پدر : مریم صدات خروسی شده rolling on the floor

و من بیچاره برای صحبت کردن یا باید اینقدر نفس نفس می زدم تا نفسم بند می اومد یا باید روی برگه می نوشتم straight face

توی مدرسه که اصولا دوستان جور صدای بنده رو می کشیدن blushing .... توی کلاس زبان هم دوست عزیزم نرگس   love struck !!!! 

کلاسمون اینقدر خلوت بود big grin

خوب دیگه با اجازتون من مرخص بشم از حضور گرمتون angel

راستی از " کودک درون ۲ " خوشتون نیومد ؟! confused

پ.ن : تا حالا با این رنگ پستی نداشتم tongue

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 5:24 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

کودکت خیلی دلش گرفته !!!!

آخه همش حرفای بی منطق می شنوه و تازه باید بهشون عمل هم بکنه !
بهش زور میگن !
ناراحتش می کنن !
از خواسته هاش ایراد های الکی می گیرن !
از کارهای خلاقش بی دلیل ایراد می گیرن !
آخه نمی فهمن عمل به خواسته ها چقدر می تونه تو رو سر حال بیاره !
چقدر برای تو لذت بخشه که یکی از خواسته های درونیت رو به کسی هم آسیبی نمی سونه عملی کنی !
اگه می فهمیدن که خودشون به خواسته های درست و به جای خودشون احترام می ذاشتن !

اما عیب نداره !!!!
کودک تو یک والد حمایتگر درون داره که با کمک اون می تونی دل زخمی اون کودک رو آروم کنی و به اون کودک آسیب دیده آرامش و سلامتی روح رو برگردونی !

برای کمک به کودکت همین الان به کاغذ بردار ! و یه لیست از کارهای لذت بخش زندگیت رو بنویس !

آخه می خوایم هر وقت که دل کودکت گرفت بدونیم که چه کارهایی باعث شادیش میشه ! و بریم سراغ اون کارها !

آخه می دونی ! خیلی وقتا ما آدم ها وقتی به مشکلی برمی خوریم و روحیه مون رو از دست می دیم برای به دست آوردن اون آرامش و رسیدن به حالت شادی نمی دونیم باید چی کار کنیم ؟!

بعد رو میاریم به کارهایی که بهمون آرامش می ده اما در کنار این آرامش ضرر هم برامون داره ٬ و خود ما بهداْ از انجامشون شرمنده می شیم !

این طوری دوباره برمی گردیم خونه اول !
و به خودمون فحش می دیم !
و تو سر خودمون می زنیم که چرا این کار رو کردی ؟

مثل وقتایی که برای رسیدن به آرامش می ریم سراغ پرخوری , مواد مخدر و ... و این کارهایی که برای مدتی به ظاهر آرامش می دن اما ضرر زیادی هم دارن و ما خودمون هم می خوایم ضرری نکنیم  و از انجام این کارها دلخوریم !

اما به خودمون می گیم که راه دیگه ای نیست !
و این بهترین راه است و یا تنهاترین راه !

اما اگه یه لیست از کارهایی که برات لذت بخشه و ضرری هم ندارن و یا حتی سودی هم برات دارن تهیه کنی و دم دست بذاری !

همیشه می تونی زمان ناراحتی و غصه بری سراغش و یکی از اون ها رو انتخاب کنی و انجام بدی و به لذت و آرامش و شادی برسی !

مثلاْ خود من یه لیست بیست تایی تهیه کردم و تصمیم دارم اون لیست رو بیشتر کنم !

کارهای لذت بخش من : گوش دادن به موسیقی , کتاب خوندن ,گیتار زدن , صحبت با دوستان دوست داشتنی ام و .... است .

مثلاْ همین امشب وقتی کودک خلاق درونم رو به باد انتقادهای بی دلیل و بی پایه گرفتن , طبق عادت همیشگی داشتم می رفتم تا یکی از کارهای لیستم رو انجام بدم !

داشتم می رفتم سراغ بازی کامپیوتری !

اما وسط بازی یادم اومد که دارم اشتباه می کنم و این راه شادی من نیست . بلکه راه فراموشی مشکله ! اون هم فراموشی در اثر خستگی !

که در این صورت باز هم مشکلم باز خواهد گشت !

و خیلی سریع به سراغ لیست شادی های مریم خانومی رفتم و بعدش ....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 11:39 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام .

اومدم یه ۲ تا وبلاگ بهتون معرفی کنم

وبلاگ تک دختر دایی من ( فروغ ) . که در مورد دختران می نویسه :

http://good-girls.blogfa.com

و وبلاگ پسر داییم ( علیرضا ) که در مورد جهان ماورا و جن و پری می نویسه  :

http://shabe-marg.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 5:41 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلند ترین کوه ها بالا برود .
او پس از سال ها آماده سازی .
ماجرا جویی خود را آغاز کرد . ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست .
تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود .

شب بلندی های کوه را تماماْ در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید .
همه چیز سیاه بود .
اصلاْ دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود .

همان طور که از کوه بالا می رفت .
چند قدم مانده به قله ی کوه . پایش لیز خورد .
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد .
از کوه پرت شد .
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را مقابل چشمانش می دید .
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه ی جاذبه او را در خود می گرفت .

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم .
همه ی رویداد های خوب و بد زندگی به یادش آمد .

اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است .
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد .
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود .
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نماند جز آن که فریاد بزند : 
 " خدایا کمکم کن !!!! "

ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد :
 " از من چه می خواهی ؟ "

- ای خدا نجاتم بده !
- واقعا باور داری که من می توانم تو رانجات بدهم ؟
- البته که باور دارم .
اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن ....

یک لحظه سکوت ....
و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود ....
و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !!!!

و شما ؟ چقدر به طنابتان وابسته اید ؟
آیا حاضرید آن را رها کنید ؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید .
هرگز نباید بگویید که او شما را فراموش کرده .
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست .
به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است .

پ.ن : سوگند عزیزم مرسی این کتاب رو به من هدیه کردی . خیلی دوستش دارم و هر روز می خونمش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 1:47 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من یا بهتر بگم اکثر کسایی که می شناسم از دوستای مدرسه ایم وقت برای درس خوندن کم میاریم . حتی اگه هم برنامه ریزی داشته باشیم .
مثلا خود من خیلی وقتا شده که تا ساعت ۲ شب درس خوندم و خوابیدم بعد باز ساعت ۴ بیدار شدم و درس خوندم....

می دونید یکی از آرزوهای من چیه ؟! شاید بهتر بگم یکی از آرزوهای بزرگ من ....

اینکه روز ها به جای ۲۴ ساعت بشن ۴۸ ساعت  !!!!

یا یه آرزوی دیگه دارم که اصلا احتیاجی به ۴۸ ساعته بودن روز ها نیست  !!!!

می دونید چیه ؟!

یه فیلم نشون می داد به نام "ساعت برنارد" . یادتونه ؟!
برنارد یه ساعت فضایی داشت که می تونست با زدن یه دکمه از اون ساعت ,تایم رو نگه داره ;همه ثابت می شدن و برنارد هر کاری که دوست داشت انجام می داد .

حالا می دونید چرا من آرزو کردم چنین ساعتی داشته باشم ؟!

برای اینکه اون موقع می تونستم تایم رو هر چقدر که دوست دارم نگه دارم و توی اون تایم متوقف درس بخونم یا اینکه بخوابم  . وای خوااااااااب !!!!! مخصوصا شبای امتحان .... چه حالی میده !!!!

یا اینکه وقتایی که امتحان دارم اگه یه سوال رو بلد نبودم اون دکمه رو می زدم و تایم متوقف میشد و من می تونستم جواب سوال ها رو به دست بیارم ; حالا یا با فکر کردن توی زمان زیاد یا اینکه ....... من بچه خوبیم از دوستام کمک می گرفتم    

شما دوست دارید چنین ساعتی داشته باشید ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 2:33 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari