سلام 
این پست مربوط به شنبه ی هفته ی پیش و این شنبه میشه
!!!!
شنبه ی هفته ی پیش که ۱۹ آذر بود ما امتحان آمار داشتیم
. من خونده بودم کاملا بلد بودم . البته یه قسمتی که مربوط به بخش سیگما میشد که بخش تکمیلی حساب میشد رو درست حسابی نخونده بودم به خاطر همین یه کم اضطراب داشتم برای ثابت کردنشون 
.
وقتی رفتم مدرسه هی بچه ها می گفتن که برید امتحان رو لغو کنید تو رو خدا ما نخوندیم بلد نیستیم و از این حرفها
. ما رفتیم و از اونجایی که من با دبیر آمارمون خیلی جور هستم من گفتم :
آقا بچه ها نخوندن بلد نیستن دارن زجر می کشن
. من خودم دوست ندارم امتحان لغو کنم ولی به تبعیت از بچه ها دیگه اومدم خدمتتون برای امر مهم امتحان لغو کردن
( دبیر آمارمون قبلا دبیر مادر خانومی هم بوده . به خاطر همین همیشه میگه : مریم مامانت اینقدر شلوغ نبود . تو به کی رفتی با این همه زبون ؟!!!!
)
بعد گفت : چندمین باره که امتحان لغو می کنید ؟! من گفتم : آقا باور کنید اولین باره
. آقا ما کی هفته ی پیش اومدیم لغو کردیم ؟! اونا ۳ تجربی بودن . ما نبودیم که 
.
دیگه خلاصه قبول کرد و ما با سرو صدا و شلوغ بازی اومدیم داخل کلاس . بعد من یه دفعه گفتم :
ای کیو هااااااااااااااااا هفته ی آینده که امتحان ریاضی داریم
.
این موقع دیگه زنگ هم خورده بود و دبیر محترممون داشت میومد داخل کلاس
. رفتم گفتم :
آقا نه نمیشه که هفته ی آینده امتحان ریاضی داریم شما امتحان رو بذارید دوشنبه
. که گفت : بچه برو ببینیم .
گفتم : آقا اذیت نکنید ببین من چه مظلومم
.
گفت : آره کاملا مشخصه 
دیگه خلاصه اومدیم داخل کلاس . و با توافق این شد که امتحان بدیم ولی بخش سیگما ها رو اثباتی نده . فقط حساب کردنی باشه
.
امتحان شروع شد و ........
و از اون جایی که با بچه ها توافق کرده بودیم که هر گروه چند تا سوال حل کنن و بدن بقیه 
دیگه خلاصه براتون بگم که سوال و جواب و هر چی که دلتون بخواد از اینور کلاس به اونور کلاس انتقال پیدا می کرد


.
گه گاهی دبیر عزیزمون سرش رو بلند می کرد و می گفت : بچه ها به برگه ی خودتون نگاه کنید
.
بعد گفت : آقا سرت رو برگه ی خودت باشه . که یکی از بچه ها گفت : آقا با منی ؟!
دبیرمون گفت : مثل اینکه از خودت شکیا 
.
بعد در حال تصحیح کردن امتحانات کلاس ۳ تجربی بود که یه دفعه گفت : نگاه نگاه همشون مثل هم اشتباه نوشتن 
.
منم یه سوال سیگما بهناز بهم داد . رفتم ببینم درسته یا نه ؟!
گفت : نه آخرش درست کپی نکردی
.
من : آقا از این حرفا به من میاد آخه ؟!!!!!!
بالاخره امتحان تموم شد و ....
و اما امروز :
من امروز حالم خیلی بد بود نتونستم برم مدرسه .
گلاره ظهری باهام تماس گرفت و شرح وقایع امروز رو به طور کامل بهم داد
.
گفت : ساعت آمار آقا برگه ها رو داد عین ۲۲ نفر ( کلاس ما ۲۳ نفره بدون من ۲۲ نفر ) بالا سرش بودیم که نه آقا این جاش اشتباه انجا اشتباه تصحیح کردین .
و بعد اون دبیر گلمون گفته : خوب که مریم نیستش و الا به جای ۲۳ نفر الان ۴۶ نفر اینجا ظاهر بودن
.
دیگه خلاصه هیچ کس همون نمره ای رو که گرفته بوده رو قبول نکرده و ایشون مجبور شدن هی باز تصحیح کنن و همه از اون نمره ای که بودن بالاتر اومدن
.
حالا این تا اینجاش . بعد نوبت دادن نمرات مستمر بوده که باز همه ی ۲۲ نفر باز بالا سرش بودن
.
به هر کی که نمره می دادن داد و قال ( غال؟! ) همه بالا بوده که نه آقا نمرش رو ببر بالاتر
.
مثل اینکه به من ۱۹ داده بوده که سوری دیگه چک و چونه زده نمره ی من شده ۲۰ 

.
بعدشم گلاره می گفت مگه بچه ها ولش می کردن ؟! تا دم در حیاط همه باهاش رفته بودن و هی چک و چونه می زدن
.
راستی دبیرای شما چه جوری هستن ؟!!

