تبليغاتX
... روزی روزگاری

در گذشت یکی از چهره های ماندگار

ایران ,منوچهر آتشی ,شاعر بزرگ خطه ی

 جنوب - بوشهر - رو به همه ی شما و

مخصوصا به خانواده ی گرامیشون تسلیت

 می گم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 3:11 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام

ببینید ما این هفته چقدر گناه داریم !!!!!!!!!!!!!!!!! ( برنامه امتحانی این هفته ) :

شنبه       : تست ریاضی ( آزمایشی )

یکشنبه    : دین و زندگی

دوشنبه    : آمادگی دفاعی - جغرافیا

سه شنبه : تست ریاضی

چهار شنبه: ادبیات فارسی

پنج شنبه  : هندسه - عربی - زبان فارسی

ما چهار شنبه ساعت دو که از مدرسه میایم دیگه خواب بی خواب . واقعا گناه داریم

                       خدا رحم کنه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 9:28 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همه ی دوستان خوبم !!!!!! ببخشید چند روزی درست حسابی نبودم .

به خاطر بارون شدید هستش !!!! دیروز اینقدر بارون شدید بود و هنوز رعد و برق اولی تموم نشده یکی دیگه می زد و صاعقه پشت صاعقه که من از اتاقم پا شدم با پتو و بالشم اومدم تو سالن خوابیدم وساعت ۳:۳۰ ظهر که آسمون اولین اشکش رو ریخت برق منطقه ی ما قطع شد تا ساعت ۱۱ شب .تازه وقتی هم برق اومد اینقدر ضعیف بود که یه چراغ به زور روشن میشد .

 یعنی فکر کنید من هیچ درسی نخوندم و رفتم مدرسه !!!!!!!!!

فقط شانسی که آوردم این بود که ساعت دوم دبیر کامپیوترمون اومد دنبالم که برم سمینار هک و آی تی !!!!!!  والا که بدبختی بودم من !!!!!!!!!!!

وارد سالن سمینار که شدیم خیلی خلوت بود . منم یه نفر رو دیدم که خیلی خوشحال شدم . دبیر کامپیوتر راهنماییمون که حالا رفته و شده دبیر مدرسه ی پسرونه . یه خانوم باحال با معرفت .

بعدشم که به سلامتی سمینار تموم شد من اومدم تاکسی بگیرم برگردم مدرسه آخه تمرین داشتم ساعت ۱۲:۳۰ تا ۲ . ولی متاسفانه هیچ گونه تاکسی به مسیر مدرسه ی ما نمیومد . خلاصه من بیچاره هم مجبور شدم برای اولین بار سوار اتوبوس خط واحد شدم . البته خوب بود اتوبوس ویژه بود کولر زده بود خنک بود . بیرون هم بارون با شدت بسیار زیادی بر سقف اتوبوس شلاق می زد (  ادبیات رو صفا می کنید ؟!!!!!!!!! )

خلاصه آخرشم من دیر رسیدم به تمرین از وسطاش شروع کردم !!!! بعدشم اینقدر رعد و برق و بارون بود که وحشتناک بود . دیگه استادمون ساعت ۱:۴۰ دقیقه گفت برید شما رو به خیر و ما هم به سلامت !!!

 الانم آآآآآآآآآآآآآآخ همچین رعد و برقی زد که من یه متر از رو صندلی رفتم تو هوا !!!!!!

خدایا یعنی میشه فردا مدرسه تعطیل بشه و ما امتحان عربی ندیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 9:15 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

سلام به همتون !!!!!!!!!

وای شرمنده !!!! من نمی دونستم شما برداشت اشتباه می کنید . یعنی تقصیر خودم هم بود که کامل توضیح ندادم !!!!

آهنگ گوگوش رو شنیدین که در مورد زن می خونه ؟!!!! 

در حینی که گوگوش می خونه تو کلیپش یه سری عکس و تیکه های روزنامه و نوشته نشون میده که یکی از این تیکه ها این جمله پست قبل هستش :

مرگم را آرزو می کنم !!!!!!

امروزکه مهشید داشت کامنت هام رو می خوند اومد گفت : مریم چی نوشتی که دوستان این جوری گفتن ؟! منم گفتم : هیچی یه جمله از کلیپ گوگوش نوشتم !!!!

مهشید هم گفت : خوب آی کیو یه کم توضیح هم می دادی که از کلیپ گوگوشه . ( مهشید این کلیپ رو ندیده به خاطر همین اونم نمی دونست !!!!)

دیگه خلاصه شرمنده ی شرمنده !!!!!

....

سوک سوک جون حالا دیگه نمی کشیم ؟!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 11:19 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

مرگم را آرزو می

 کنم !!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 10:43 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه آورد. پسر بزرگش که منتظر بود, جلو دوید و گفت : مامان ! مامان ! وقتی من در حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد, تامی با یک ماژیک روی دیوار اتاقی که شما تازه رنگش کرده اید, نقاشی کشید !

مادر عصبانی شد به اتاق تامی کوچولو رفت . تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود, مادر فریاد زد : تو پسر خیلی  بدی هستی . و تمام ماژیک هایش را در سطل آشغال ریخت. تامی از غصه گریه کرد .

ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اتاق پذیرایی شد , قلبش گرفت . تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و داخل آن نوشته بود :

مادر دوستت دارم !!!!

مادر در حالی که اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت و یک قاب خالی آورد و آن را دور قلب آویزان کرد .

تابلوی قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذیرایی است !!!!!

                                              ..........................

پیوست : این پست تابلوی قلب قرمز داشت که متاسفانه آپلود نشد . اگه آپلود شد اضاف میکنم !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 2:18 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

    بارون میاد نم نم , پشت خونه ی عمم       

                       عمم عروسی داره , دمب خروسی داره

امروز اولین بارون پاییزی سال ۱۳۸۴ با گذشت دقیقا یک ماه و نیم از پاییز از ساعت ۴:۳۰ صبح بود فکر کنم شروع شد . و من از خواب بیدار شدم و سرشار از خوشحالی به امید اینکه بارون زیاد بیاد مدرسه ها تعطیل بشه ولی اینقدر نبود .

خدایا مرسی از این نعمت قشنگت . هیچوقت این نعمت قشنگ رو از ما دریغ نکن خدا جونم !!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 4:53 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

     بیدا بیدا مبارک بیدا               عید فطرتون مبارک بیدا

عید فطر بزرگترین عید مسلمانان جهان به همه ی شما مبارک باشه !!!!!!!!!

                                          .......................................

فردا چه روز خوبیه . فردا مهمون داریم !!!!!!!!!!

گلاره اینا می خوان بیان خونمون . مادر خانومی برای نهار دعوت کردن . منم خیلی خوشحالم . فکر کنید گلاره - آنی - پیام - و .........

خیلی خوشحالم !!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 10:46 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

امروز اومدم که کامنت ها رو بخونم .نگار جونم پرسیده بود که حلوا رولتی چیه ؟!

خوب حالا توضیح میدم :  حلوا رولتی عبارت است از :

خرمای بدون هسته - آرد سفید  - پسته و گردو برای تزیین

خرمایی که اصلا هسته نداشته باشه یا به عبارتی همه ی هسته هاش رو در آورده باشین . بعد اون رو می کوبین . بعد یه سینی که تهش رو یه چیزی پهن کردید مثل یه پلاستیک فریزر بر میدارید و بعد از اون خرماهایی رو که از قبل آماده کردید روز اون پهن می کنید تا کاملا صاف بشه .

بعد از اون آرد سفید رو که قبلا بو دادید و به رنگ طلایی در اومده رو روی این خرمای پهن شده میریزید و کاملا صاف می کنید .

و بعد از اون هم این چیزی رو که آماده کردید مثل رولت خامه اون رو لول می کنید . ( یادتون نره پلاستیکش رو لول نکنیدا!!!!!!! )

بعد هم باز از همون آرد بو داده روش میمالید . بعدش هم با پودر پسته و گردو اون رو تزیین می کنید و سپس اون پلاستیک رو دورش می گیرید و می ذارید حدود ۱ الی ۲ ساعت که خوب خودش رو بگیره . و بعد از اون مدت پلاستیک رو جدا می کنید و اون رو برش می زنید .

یه عکس از حلوا رولتی یا اسم درستش رولت خرما می ذارم . البته عکسش خوب نشده ها !!!!!!

رولت خرما

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 12:38 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

                     !!!!!!!!!! من کور شدم !!!!!!!!!!!!

چند وقتی بود که موقع درس خوندن چشمام خیلی می سوختن و وقتی هم می نشستم پای کامپیوتر از چشمام آب میومد . وقتی هم که به وایت برد کلاس نگاه می کردم چشمام خوب کارایی نمی داد حتی با عینک هم خوب نمی تونستم ببینم .

از اون جایی هم که من سابقه ی تبخال چشمی دارم امروز مادر خانومی من رو برد دکتر . دکتر جون بعد از کلی معاینه و این ور و اون ور نگاه کردن و به چپ چپ و به راست راست گفت :

- مریم خانوم چشمات شمارشون رفته بالا : ۲۵/۱ و ۷۵/۰ .

آخه چه طور ممکن بود بعد از این مدت کوتاه این همه بره رو شماره ی چشمم !!!!!!!!

خلاصه دیدین فردا پس فردا اومدن آگهی فوت زدن :

              جوان ناکام مریم مرد !!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 7:23 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

تا حالا از درس

خوندن لذت

بردین ؟!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:46 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

خدایا !

چه سخت است به بهانه نگریستن , به زهر خندیدن و به دروغ فریاد زدن که زندگی شیرین است ....

چه سخت است بی دلیل غصه خوردن و بی خبر مرگ را پذیرفتن ....

چه سخت است خدایا شبی غمگین شدن , به هنگام وداع لبخند تلخ زدن ...

چه سخت است در کنار تو بودن و به یاد تو نبودن ....

چه سخت است در حالت غمگین و تنهایی زندگی را سپری کردن ....

و چه سخت است ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 9:39 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

با تولدت همه رو شاد کردی . تولدت مبارک آقای پدر !!!!!!!

ایشالا که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال عمر با عزت داشته باشی و همیشه سایت بالا سر ما باشه .

قربونت برم . خیلی دوستت دارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 12:41 PM  توسط مريم خانومی  | 



 

من مریم هستم متولد 25دی ماه 1368 از بوشهر!!!!
وبلاگ نویسی رو از 9 شهریور 1384 شروع کردم.
می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم ....
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

 

روزی روزگاری
ایمیل من
آرشيو وبلاگ




تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384



Designed By
RooZi RooZeGari