اغلب، آنچه كه ما آنها را «ماوراءالطبيعه» ميخوانيم، جنبهها يا ويژگيهاي دنياي طبيعي ما هستند كه هنوز علم بشري پاسخي براي آنها نيافته است و هر چند كه «گلوله آذرخش» گاه يك پديده ماوراءالطبيعه ناميده نميشود و برخي آن را پديدهاي كاملا طبيعي ميخوانند، اما ماهيت اسرارآميز آن، قرنهاست كه دانشمندان و پژوهشگران ماورائي را گيج و سردرگم كرده است. گلوله آذرخش در حقيقت معماگونهترين و اسرارآميزترين پديده طبيعي دنياست.
در حال حاضر هيچ فرضيه قابل قبول و راضيكننده علمي براي گلوله آذرخش وجود ندارد. شايد علت اين موضوع نادر بودن اين رخداد باشد و اينكه اين نوع آذرخش آنقدر تداوم نمييابد كه بتوان بر روي آن مطالعهاي انجام داد، معمولا عمر گلوله آذرخش كمتر از پنج ثانيه است.
طبق تعريف محققان، «گلوله آذرخش» نامي است كه به كرههاي كوچك نوراني و متحرك اطلاق و گاه در زمان توفان و رعد و برق مشاهده ميشود. كساني كه از نزديك اين گويهاي نوراني را ديدهاند ميگويند آنها صدا و بو داشته و گاه خسارات مادي دائمي ايجاد ميكنند. بسياري از دانشمندان هنوز هم منكر وجود اين گلولهها هستند، ولي مشاهدات عيني اين پديده عجيب آنقدر زياد است كه به سختي ميتوان منكر واقعيت آن شد.
اســرارآميــز
همين مشاهدات عيني شخصي هستند كه باعث اسرارآميز جلوه كردن آنها شدهاند. بسياري از شاهدان معتقدند حركت يا «رفتار» گلوله آذرخش به گونهاي است كه گويي داراي هوش است و ميداند چه كار ميخواهد انجام دهد و به كجا ميخواهد برود. وقتي يك گلوله آذرخش وارد خانهاي ميشود، از راه درها يا پنجرهها به درون ميرود و مسير خود را به خوبي پيدا ميكند. اين سادهلوحانه است كه گلولههاي آذرخش را هوشمند بدانيم ولي بايد گفت حكايتها و اتفاقاتي كه درباره آن تعريف ميشوند تا حد زيادي متقاعدكننده هستند.

در ژانويه سال 1984 يك گلوله آذرخش به قطر 10 سانتيمتر وارد يك هواپيماي مسافربري روسي شد. طبق اخبار منتشر شده در رسانههاي روس، اين گلوله نوراني از بالاي سر مسافران حيرتزده و هراسان پرواز كرد و سپس در قسمت عقب هواپيما به دو هلال نوراني تقسيم شد. كمي بعد دوباره اين دو هلال به هم چسبيدند و تقريبا بدون هيچ صدايي هواپيما را ترك كردند، اين گلوله دو حفره در هواپيما ايجاد كرد.
يك «گلوله جرقه» تقريبا به اندازه يك توپ بسكتبال وارد يك هواپيماي تجاري شد. اين گلوله كه ظاهرا از راه هواكش موتور وارد شده بود، به سوي قسمت دماغه حركت كرد و يك مهماندار همچنان كه سعي ميكرد خودش را از سر راه گلوله آتشين كنار بكشد، جيغ ميزد ولي گلوله قبل از اينكه به او بخورد از هم پاشيد و محو شد.
«گلن فريزير» در مزرعه پدربزرگش در شمال پنسيلوانيا بود كه اين اتفاق برايش رخ داد. او ميگويد: «من روي ايوان نشسته بودم. يادم ميآيد رعد و برق شديدي زد و صداي عظيمي پس از آن شنيده شد. چند ثانيه بعد مادرم جيغ كشيد و من و پدربزرگ برگشتيم و از در به درون خانه نگاه كرديم، چيزي شبيه يك گلوله از برق از در عقبخانه وارد شده بود و از راهرو به درون ميآمد. اندازه يك توپ بسكتبال بود و اشعه زرد رنگي از آن متصاعد ميشد. صداي آن مثل صداي آبي بود كه با فشار از شير به درون دستشويي ميريزد، وقتي به آشپزخانه رسيد جرقه زد و كمي درخشانتر و سپس ناپديد شد.»
«بيل ملفي» درباره رويداد خود مينويسد: «براي تعطيلات به مزرعه كوچكي در تنسي رفته بودم كه ناگهان دو گلوله نوراني ديدم. يكي به قطر سه فوت (9 سانتيمتر) و ديگري به قطر چهار فوت (120 سانتيمتر) بودند. آنها نوري آبي و سبز را به اطراف پراكنده ميكردند. نور آنها تقريبا به اندازه يك لامپ 50 وات بود ولي مثل بادكنك شفاف و توخالي به نظر ميآمدند. آنها كنار هم حركت ميكردند و گلوله بزرگتر جلوتر بود. حركت آنها سريع و زيگزاگ مانند بود. من با يك چوب به دنبال آنها دويدم ولي آنها سريعتر از من حركت ميكردند. سپس در ميان جنگل گم شدند.»
اين داستان در سال 1921 در شهر «باواريا» آلمان اتفاق افتاد: يك دختر 9 ساله و دايي او در طبقه اول خانه بودند و توفان و رعد و برق شديدي شده بود كه يك گلوله آذرخش در سمت چپ قاب پنجره نمايان شد. گلوله روي زمين افتاد و مثل توپ دو يا سه بار به دور خود چرخيد. سپس آهسته به سوي شاهدها كه آن طرف سالن بودند غلتيد ولي هيچ ردي از خود بر جاي نگذاشت. اين گوي شفاف بود و رنگهاي سبز، سرخ، آبي كمرنگ و ليمويي رنگ آن پشت سر هم تغيير ميكردند. گوي، دوباره غلتيد و به سوي بخاري فلزي حركت كرد و از آن بالا رفت. در مسير حركت آن روي سطح فلزي، شيار عميقي به عمق و پهناي يك انگشت شصت به وجود آمد و ناگهان ناپديد شد.
«كيم لاوك» اهل ميشيگان، داستاني باورنكردني تعريف ميكند: «من اولين بار، گلوله آذرخش را جلوي بلندگوي ضبط خانه ديدم. انفجاري صورت گرفت، دود و گردوغبار بلند شد و ناگهان يك گلوله نارنجي بزرگ را آنجا ديدم. گلوله به سوي تلويزيون حركت كرد و از ديوار كنار آن رد شد و رفت. در اثر صداي آن انفجار درهاي كمدها به شدت باز شدند و بعضي از آنها از لولا در آمدند. پارچهاي شيشهاي شكستند، در يخچال ناگهان باز شد و تخممرغهاي درون آن ترك برداشتند.»
آيا اين داستانها واقعي هستند؟ دانشمندان با علم پيشرفته امروزي هنوز هم نميتوانند اين داستانها را رد كنند يا آنها را بپذيرند!
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در
88/10/29 و ساعت
10:51 |