تبليغاتX
شعر
ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی
در کنار کلبه تاریک من پا گرفته اید
ای واژه های تلخ تنهایی
ای عابران خسته سر نوشت
ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین
آیا کسی مرا
در خاطرات اشکهایش می شناسد ؟
آیا عابران کوچه های غم
فقط برای یک لحظه کنار پنجره رازهایم می نشینند
تا قصه ملکه قصر ماتم را بازگویم؟
با شمایم
ای آدمهای شیشه ای !
من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام .
ای کوچه های گلی رویا
آیا گامهای دیروز کودکی ام را
با شادی به من باز نمی گردانید ؟
با شماهایم ای اسطوره های قصر ماتم
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/09/28 و ساعت 7:28 |
میگویند شیشه ها احساس ندارند.ولی وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم آرام گریست.
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/09/28 و ساعت 2:57 |
گر چه آلوده ی دنیای غریبم اما؛

سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم؛

دستانم اگر عاطفه را می فهمند؛

با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم ....
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/09/18 و ساعت 2:47 |
از تنهایی گریزی نیست . . .

بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . .

نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را

دور گردن آدم برفی احساسم بیاندازد . . . . . .
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/09/18 و ساعت 2:46 |
گر چه آلوده ی دنیای غریبم اما؛

سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم؛

دستانم اگر عاطفه را می فهمند؛

با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم ....
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/09/17 و ساعت 12:1 |
نمی‌ دانم چه زمانیست
نه روز است و نه شب
نه روز خوش ، نه شب تیره ، هیچ نمی‌‌دانم ،
فقط برق چشمانم رنگ باخته است ...
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/09/14 و ساعت 22:54 |
آنچه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/05/20 و ساعت 14:40 |

میدونی چرا بعضی وقتها هر چی دعا میکنیم اجابت نمیشن ؟

جواب اینه که خدا عالم و آگاه هست و خوب و بد انسان رو میدونه

یعنی میدونه چی به صلاح ما آدما هست و چی نیست

ما که از سرنوشتمون خبر نداریم و فقط خدا آگاه هست

اگه دعای ما اجابت نشد دلیلش اینه که اون دعا به صلاح ما

نبوده و نیست و ما با رسیدن به اون خواستمون ممکنه اتفاق بدی واسمون بیفته

خدا صلاح مارو میخواد و میدونه کدوم دعا رو اجابت کنه و کدوم رو اجابت نکنه

 

نزدیکه افطاره

واسه مریضها و دردمندها دعا کنید

یادتون باشه اول دیگران رو دعا کنید ،بعد خودتون

خوبیهارو واسه همه بخواهید و تاثیرش رو تو زندگیتون ببینید

ممنون از مریم خانم که اجازه دادن تو وبلاگشون مطلب بذارم

نماز و روزتون قبول

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/05/17 و ساعت 23:50 |
بانگ گامهای دلم را میشنوم
دلی که مرا ترک میگوید و مشتابد
و اگر او‌ را بخود فرا خانم از من میگریزد
زیرا بر انست تا دور دست ناپدید شود
بکجا میرود اینگونه پر شتاب ،
...بی‌ آنکه شامگاهی یا سپیده دمی را دیده باشد ؟
کاش برسد و باز ایستد
کاری دیگر از من بر نمی آید ، جز آنکه
بگذارم ، مرگ که آغاز و انجام هر چیزاست از او‌ نیز بگذرد !!!
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/26 و ساعت 17:4 |
من اشک میریزم از درون

ابری دلتنگ

اشک نامرئی
حوادث بی‌ رحم
,
,
همه میخندند
,
,
,
همه میخندند

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/26 و ساعت 17:4 |
من اشک میریزم از درون

ابری دلتنگ

اشک نامرئی
حوادث بی‌ رحم
,
,
همه میخندند
,
,
,
همه میخندند

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/26 و ساعت 17:4 |
شب ، صحنهٔ نبرد منست و تلاش او

تا آنکه صبح، دیده بر آرد ز روزنی

چشمم فتاد ، به جای سرد و خالی‌ او

زمانه ربودش به یغما ز من، چو رهز نی‌

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/26 و ساعت 17:3 |
از دور تکه‌های شکستهٔ دل‌ من زیر پاست

از من شکسته تر نیست زنی‌ در این حیات

جارو بزن خرده‌های دلم را در مسیر با د

مرحم کن مرا با طلوع خورشید

به ماه پشت ابر نامه یی بفرست

بگو ، بگو که که من سخت دلشکسته و بیمارم

امروز

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/26 و ساعت 17:3 |
دستی تکان بده حالا که می روی
دلتنگ می شوم تنها که میروی
پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت
می خواندمش که تو... تو با که میروی
نفرین نمی کنم شاید ببینمت
دنیا به کام تو هر جا که میروی
یک لحظه صبر کن شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که میروی
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/25 و ساعت 9:38 |
از کلمات زیبای ادامها که حتی

همون زمان که میگن بهش اعتقاد ندارن متنفرم

از نگاه دست دوم بعضیها ، به مسائل متنفرم

از دوستیهای تو خالی‌ که حتی از با د کنک هم کم وزن تره متنفرم

از آدمهایی که میگن عاشق هسنتن ، و یک غرور دوزاری هم کنارش دارن متنفرم

از تنفر متنفرم ،

ولی چند روزیه راهمو بسته .........

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/25 و ساعت 9:36 |
اینجا زمین است ؛ حوا بودن تاوان سنگینی دارد!

در سرزمین من
هیچ کوچه ای
به نام هیچ زنی نیست
و هیچ خیابانی …

بن بست ها اما
فقط زنها را می شناسد انگار...

در سرزمین من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پل هایی است
که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا
نام هیچ بیمارستانی
مریم نیست
تخت های زایشگاهها اما
پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ یک ، مسیح را
آبستن نیستند ...

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!

نمي دانم چرا شعار از
لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي
تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي
اما بگرد ،پيدا خواهي کرد
اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!!

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...
برای نامزدی دخترش !
و در خود گریستم ...
برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،
تن سردم را هوسبازاته به تاراج برد ...
و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!

روي حرفم، دردم با شماست
اگر زني را نمي خواهيد ديگر
يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه ي درد او بلند است .
...يا مي ماند
يا مي رود!
هر دو درد دارد!
اينجا زمين است
حوا بودن تاوان سنگيني دارد...‬

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/21 و ساعت 17:26 |
خدایا ،

نبض قلبم ، تیک تاک ساعت سرد نیست

با کوک تو میسراید سرود عشق را

دستم به سوی‌ تو ‌ست ، دراز به مال دنیا نیست

در چاله‌های ، سیاه راه ، چراغ ده‌‌‌ مرا

دانم که هستم ، ولی‌

چه هستم ، ؟ که هستم ،؟

از کجا آماده ، و به کجا میروم ؟

در تنگنای زندگی‌ همراه باش مرا

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/21 و ساعت 10:7 |
صدایم کردی, گلم ،

زیباترین گًل هم

زود پژمرده‌ خواهد شد

پس بر فراز عطر آن خم شو

لحظها با شتاب در گذرند

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/21 و ساعت 10:3 |
 ناشناس ، در تو نوایم اثر نداشت

فریاد من بگوش تو هم آشنا نبود

من سوختم ، شراری از آن در تو ر‌ه نیافت !
...
یاد تو هم زخم دلم را دوا نبود

ای ناشناس ، از تو هم آخر دلم گرفت

تا چند در خیال تو عمری هدر کنم

زین گفته‌ها چه سود ؟ که رنجم نهفته به‌‌

خواهم که بی‌ خیال تو یکچند سر کنم

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/21 و ساعت 10:3 |
بگذر ز من کز آشنایان در گریزم
بگذر که من زندانی رنج سیاهم
بگذر ز من کز پارسایان در هراسم
بگذر که من فقیری ، گم کرده راهم
بیهوده در جان هوسناکم میاویز
...ای ناشناس آشنا از من بپرهیز
یاد آنکه هر شب دیده من تا سحرگاه
در دیدگان اختران روی تو می‌جست
در چهره خورشید هم نقش تو میدید
در چشمه مهتابها تن‌ با تو میشست
آن نیستی‌ دیگر که پرسیدم سراغت
آن نیستم دیگر که میجویی نشانم
‌گم کرده‌ام نقش خیال دلپذیر ت
سر گشته موجم ، موج دریای زمانم !!!
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/21 و ساعت 10:2 |
از :حسین پناهی
من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبانها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم!
سلام رادوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم
پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/21 و ساعت 10:2 |
صورتی پوشیده ام تا با تو تا فردا برقصم*
تا به یمن عشق زیبا تر شوم، زیبا برقصم

دستهایم را بگیری بال در بال تو باشم

دستهایم را بگیری تا ته دنیا برقصم

رای با دست تو و با چشمهای توست، حالا

دستهای مهربانت را ببر بالا برقصم

ما یكی هستیم پس نگذار تا تنها بمانم

ما یكی هستیم پس نگذار تا تنها برقصم

ساز با لحن تو مانوس است و من مانوس باتو

مست این موسیقیم حالا بخوانم یا برقصم؟!

آسمان نزدیك نزدیك است وقتی تو بخوانی

از زمین پرواز خواهم كرد با تو تا برقصم!

صورتی پوشیده ام تا پیش چشمان زلالت

مثل ماهی های نا آرام در دریا برقصم!

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/21 و ساعت 10:1 |
چه شیرین است اگر با تو

به دریا افکنم دل‌ را

چه شیرین است اگر

با کشتی‌ بی‌ بادبان عشق

طوفانها در اندازیم ، به دریاها

چه شیرین است ، عشقبازی

اگر ، مهتاب خود شاهد شود بر ما

بیا با من ، بیا با من، که عشق ما

بسوزاند زمین و آسمانها را ،،،

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/19 و ساعت 8:17 |
دانه‌های مهر را در دلم برایت کاشتم

گیاه عشق سبز شد و گًل داد

و ما هنوز منتظر آمدنت هستیم

قبل از پر پر شدن گًل بیا ،

کلید قلبم به دست توست

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/19 و ساعت 8:17 |
ستاره بی‌ نوره

زندگی‌ یک گور ه

چه بده که اینجایی‌
...
ولی‌ قلبت ، اینهمه از من دوره

باغچها زرد شدن

قناریا باهم دیگه قهر شدن

چه بده که جادّه مون

یه راه بی‌ عبوره

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/19 و ساعت 8:17 |
عقربه زمان

شرمنده از فاصله‌ها

در سکوتی بی‌ پایان
...
پرواز می‌کند

به دیار جداییها

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/19 و ساعت 8:16 |
دلم ز مسجد و میخانه ات گرفته ‌ای دنیا

به که گویم ، کجا برم ،؟ حدیث این دل‌ تنها

هزار وعده کردی ،! کجا شدی ؟ ای یار

که کس نزند سری ، به سرای این دل‌ بیمار

+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/19 و ساعت 8:15 |
نمی‌ دانم چه زمانیست
نه روز است و نه شب
نه روز خوش ، نه شب تیره ، هیچ نمی‌‌دانم ،
فقط برق چشمانم رنگ باخته است
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/17 و ساعت 14:56 |
کنار ساحل بی‌ انتهایی
من گمگشته دیدم جای پایی‌
یکی‌ موجی زد و آن ردّ پا برد
خداوندا دگر کو رهنمایی
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/17 و ساعت 14:55 |
ما در باغ وحشی زندگی‌ می‌کنیم بسیار عجیب ،
حیوانات ، بسیا رند ، با اشکال ،و رفتار مختلف ،
بلند ، کوتاه ، زشت ، زیبا ، چاق، لاغر
مهربون ، بیوفا ، آروم ، شلوغ ،
کم حرف ، پر حرف دروغ گو ، ساده ، هوس باز
...عاشق ، پست فطرت ، فداکار ، هرزه ، ........
ولی در یک چیز اشتراک هست اونم اسم حیوانات ، !!!!!!!!
همه میگن ما انسانیم ، عجیب نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط maryam-khanoomi در 90/04/17 و ساعت 14:55 |